منصوبات
مواردي كه اسم منصوب است عبارتند از :
1- مفعول به 2- مفعول مطلق 3- مفعول له 4- مفعول فيه
5-مفعول معه 6- حال 7- تمييز 8- مستثني 9- منادي 10- متعجب منه
*توجه : اسم حروف مشبهه بالفعل اسم لاي نفي جنس – و خبر افعال ناقصه نيز جزو منصوبات هستند .
كه در ذيل توضيح مختصري در باره آنها ارائه مي شود .
ياد آوري *
اسمي كه منصوب باشد ممكن است يكي از نشانه هاي زير راداشته باشد:
|
1 با ــَــــ يا ـًــ مانند : رايتُ تلميذاً 2- اسم مثني با ينِ مانند : رايت تلميذينِ 3-اسم جمع مذكر سالم با ينَ مانند: رايتُ تلميذينَ 4-جمع مؤنث بجاي فتحه با كسره منصوب مي شود :مانند رايتُ المعلماتِ 5 اسماء خمسه با « الف» مانند : رايتُ اباكَ 6 ممكن است تقديراً يا محلاَ منصوب باشد :مانند: رايتُ ذلك التلميذَ . رايتُ ابي |
به مثالهاي زير توجه كنيد
كتب التلميذُ الدرسَ - شاهدتُ تلميذتينِ - عرفتُهم
مفعول به مفعول به منصوب به ي مفعول به محلاً منصوب
همانطور كه از مثالهاي بالا بر مي آيد ، مفعول به كلمه اي است منصوب « ـَ ، ـً ، ين » يا محلاً منصوب « اگر بصورت ضمير متصل به فعل باشد » كه كار جمله روي آن واقع مي شود .
· مفعول به يكي از سه حالت زير است :
الف ) اسم ظاهر : يعني كلمه نصوب بعد از فعل متعدي مانند :
يقول ُ المؤمنُ الحقَ - رايتُ اباك
مفعول به ظاهراً مفعول به ظاهراً
ب) ضمير بارز «متصل» ( ضماير متصل اگر به فعل بچسبند مفعول به شمار مي آيند مانند : عرفَهُ ، رايتُهم ، يضربني
مفعول به محلاً منصوب مفعول به محلاً منصوب مفعول به محلاً منصوب
ج) ضمير منفصل منصوب : 14 صيغه ضمير منفصل منصوب « اياه ، اياهما ………» هميشه مفعول به شمار مي روند :
اياك نعبد وهبَنا اياها
مفعول به محلاً منصوب مفعول به محلاً منصوب
· سوال : آيا مفعول به ممكن است قبل از فاعل بيايد ؟جواب: اصولاً مفعول به بعد از فاعل مي آيد ولي اگر مفعول به از نوع مير متصل باشد و فاعل از نوع اسم ظاهر باشد مفعول به قبل از فاعل آورده مي شود مانند :
عرفني المعلمُ
*برخي از فعلها مي توانند دو مفعول بگيرند . از اين فعلها مي توان به « علَمَ – اعطي – وَهبَ - اذاقَ – سمي (ناميد) حسبَ- جعل – اقرض َ استودع - اودع َ » اشاره كرد مانند
الايمان يَهَبُ الحياهَ معنيً جميلاً
مفعول به اول /مفعول به دوم
به مثالهاي زير توجه كنيد :
اِنا فتحنا لكَ فتحاً مبيناً
اَنفقَت خديجهُ «ع » اموالها اِنفاقاَ
تدور ُ الارض ُ دورهً واحدهً في اليوم
1- اگر دقت كنيد خواهيد يافت كه كلمات « فتحاً – انفاقاً – دورهً » همگي مصدر هستند و منصوب و از جنس فعل « يعني فعل آنها در جمله آمده است و در جمله هاي بالا به آنها اشاره شده است.
2- مفهوم مفعول مطلق :
مصدري منصوب از جنس فعل جمله ، كه براي تاكيد يا بيان نوع يا بيان تعداد دفعات تكرار فعل مي آيد . مانند :
كلمَ اللهُ موسي تكليماً
· ما هو اعراب « ذكراً »في ( اذكروا الله ذكراً كثيراً )
1) مفعول به 2) مفعول مطلق 3) مفعول فيه 4) صفت
جواب : گزينه 2 صحيح است .
3) انواع مفعول مطلق : مفعول مطلق بر سه نوع است.
الف) مفعول مطلق تاكيدي : آخر جمله مي آيد .مثال :
نَزَّلَ اللهُ القرانَ تنزيلاً
ب) مفعول مطلق نوعي : بعد از آن هميشه يا مضاف اليه يا صفت مي ايد مثال :
يُكرَم المومن ضيوفهُاِكراماً جميلاَ - انظروا الي الدنيا نظرَ الزاهدين فيها
م-م نوعي -صفت م –م نوعي- مضاف اليه
ج) مفعول مطلق عددي : مفعول مطلق در اين حالت عدد و دفعات را بيان مي كند . مثال :
طرقتُ البابَ طرقهً واحدهً
· نكته : كلمه مرهً و مَرتينِ مفعول مطلق عددي هستند اما اگر قبل از مراتٍ عدد بكار برود خود عدد مفعول مطلق عددي است .
ذهبتُ الي البحر مرهً واحدهً . ذهبتُالي البحر ثلاثَمراتِ
سوال : فرق مفعول مطلق تاكيدي با نوعي چيست :
جواب : همانطور كه از مثالهاي بالا بر مي آيد مفعول مطلق نوعي هيچ وقت آخر جمله نمي آيد و هميشه بعد از آن « مضاف اليه» يا« صفت » مي آيد
*گاهي فعل جمله ذكر نمي شود و مفعول مطلق جانشين آن مي شود كه در اين حالت آن را مفعول مطلق جانشيني به شمار مي آورند . به كلمات زير توجه كنيد L حتماً- حقاَ – ايضاً – سمعاَ و طاعهً - سبحانَ اللهِ- صبراً – اهلاً و سهلاً – حسناً – اضافهً – رجاءً – مهلاً - شكراً - جداً – حمداً لله )
بنا بر اين كلمات بالا با اينكه فعل آنها در جمله به كار نرفته است مفعول مطلق به شمار مي روند .
نكته: كلمه حقاً در جمله زير نقش خبر كان «افعال ناقصه»را دارد ونبايد آنرا مفعول مطلق به شمار آورد :
كانَ وعدُ ربي حقاَ
و به عبارت ساده تر كلمه « حقاً » هر گاه معني حقيقتاً و واقعاً را برساند مفعول مطلق است در غير اينصورت نقش آنرا بر حسب جمله مشخص مي كنيم .
به مثالهاي زير توجه كنيد :
قُمتُ احتراماً للمعلم ( براي اداي احترام نسبت به معلم ، بپا خواستم )
لا تفعلوا اعمالَ الخيرِرياءً ( كارهاي خير و خوب را به خاطر ريا و خود نمايي انجام ندهيد )
به كلماتي مانند ( احتراماً ، رياءً……) كه علت وقوع فعل را بيان مي كنند و به عبارت ساده تر در جواب « چرا » مي آيند مفعول له مي نامند مثلاً در جمله اول مي گوييم (جرا به پا خواستم ) كه جواب آن « به خاطر احترام » خواهد بود و همين كلمه مفعول له مي باشد .
تشخيص مفعول له « لاجله »
مصدري است منصوب كه علت وقوع فعل را بيان مي كند . مانند :
· نسجُدُ شكراً لِلهِ : سجده مي كنيم براي شكر نسبت به خدا .
· انزلَ الله القرآنَ رحمهً للناسِ
**نكته 1 : معمولاً بعد از مفعول له ، لِ يا جار و مجرور مي آيد . مانند:
ننحني خشوعاًلله و نسجد شكراً للخالق
**نكته 2 : مفعول له بايد مصد ر معنوي « قلبي = احساسي» باشد يعني كلماتي مانند كتابهً ، جلوس ، أكل ……نمي توانند مفعول له واقع بشوند چون مصدر معنوي نمي باشند .
سوال : فرق مفعول له با مفعول مطلق در چيست ؟
مفعول مطلق از جنس فعل خود جمله است . در حاليكه مفعول له اينچنين نيست در ضمن از نظر معني و مفهوم با هم اختلاف دارند . مانند :
* انا فتحنا لكَ فتحاً مبيناً - ننحني خشوعاً للهِ
مفعول مطلق مفعول له
توجه: كلمات زير (كه مصدر معنوي مي باشند ) در كتابهاي درسي به عنوان مفعول له بكار رفته اند :
خشوعاَ : به خاطر فروتني مجازاهً : بخاطر مجازات
تطهيراً : به خاطرپاكيزگي حذراً : به خاطر ترس
اَملاً: به خاطراميد كراههً : به خاطر تنفر
حياءً: به خاطرحياء و شرم حباً: به خاطر عشق و دوستي
تفاخراً : به خاطرفخر ورزي رغبهً : بخاطر طمع
خشيهً: به خاطر ترس خجلاً :بخاطر شرم
رئاءَ : به خاطرريا و خود نمايي جزاءً :بعنوان پاداش
عزاً: به خاطر عزت و سر افرازي تكبراً : به خاطر تكبر
تفَقُهاً: به خاطريادگيري طلباً : بخاطر طلب
احتراماً: به خاطراحترام تكريماً : به خاطر بزرگداشت
1) به كلماتي مانند ( غداً =فردا ، قبل ، بعد ، فوق ….) كه منصوب هستند و مكان يا زمان وقوع فعل را مي رسانند مفعول فيه گفنه مي شود
ظرف زمان
2) – مفعول فيه بر دو نوع است :
ظرف مكان
مشهور ترين ظرفهاي مكان عبارتند از :
فوق : بالا عندَ: لدن= لدي: نزد
حول : دور نحوَ : بسوي
تحت: زير وراء: پشت سر
خلف َ: پشت اَمامَ: جلو
بينَ: بين يميناً :راست
خلالَ: از ميان يساراً : چپ
حيثُ: جائيكه ازاءَ: مقابل
مشهورترين ظرفهاي زمان عبارتند از :
قبلَ: قبل ليلاً : هنگام شب عادهً : معمولاً
بعد : بعد مساءً: عصر دائماَ : هميشه
عندَ: هنگام حينَ : هنگام أمسِ : ديروز
الانَ: اكنون لحظهً: يك لحظه اليومَ: امروز
فوراً: فوراً غداً : فردا ابداً: هيچ وقت
عشاءً : هنگام شب صيفاً : هنگام تابستان صباحاً : هنگام صبح
شتاءَ : هنگام زمستان اولاً : اول اخيراً : پايان
* نكته « عندَ هم مي تواند ظرف زمان باشد هم ظرف مكان (بر حسب معني)
**عندَ اگر بصورت عندئذٍ : در اين هنگام ، دراين صورت ، بكار برود فقط ظرف زمان است نه ظرف مكان
** * مفعول فيه ها ( مانند : صباحاً ، اليومً ، صيفَ …) هنگامي مفعول فيه هستند كه قبل از آنها حرف جر نيايد يا نقشي ديگر نگيرند و الا آنها را بر حسب موقعيتي كه در جمله دارند تركيب مي كنيم . مانند:
ذهبتُ الي القريه في الصيفِ
جار مجرور
****اسمهاي اشاره مانند هذا و ذلك بخودي خود ظرف به شمار نمي روند اما اگر بعد از آنها زمان بيايد مانند :[ اللحظه، السنه= العام ، اليوم ، النهار، الاسبوع، الشهر:ماه ، ] خود اسم اشاره ظرف يا مفعول فيه بشمار مي رود « كلمه بعد از اسم اشاره اگر ال داشته باشد و جامد عطف بيان به شمار مي رود. مثال:
وصلَ هذا اليومَ المعلمُ مِن السفرِ
ظرف محلاًمنصوب عطف بيان ،منصوب به تبعيت
كلمات كل و بعض نيز چنين هستند . مثال:
يذهب ُ الي المزرعه كلَّ يومٍ
ظرف مضاف اليه
|
كلمه بعد از كل و بعض ، هميشه مضاف اليه است |
به مثالهاي زير توجه كنيد :
ذهبتُ و محمداً - سِرتُ و النهرَ
فعل واو معيه اسم منصوب (مفعول فيه) فعل واو معيه اسم منصوب (مفعول فيه)
· به واوي كه بعد از فعل مي آيد و اسم بعد از آن منصوب است « واو معيه» گفته مي شود .
· به اسم منصوبي كه بعد از واو معيه مي آيد مفعول معه گفته مي شود .
خلاصه مبحث انواع مفعولها
كتب محمودٌ الدرسَ
1- مفعول به (مفعول معمولي مانند:
شاهدتُ المعلمينِ« منصوب به ي»
تاكيدي: صلوا عليه و سلَّموا تسليماً
2- مفعول مطلق (از جنس خود فعل) نوعـي: اِصبِر صبراً جميلاً
عددي: ضربتُ الكرهَ ضربتينِ
ظرف مكان:تحتَ ، فوقَ…
3- مفعول فيه (ظرف)
ظرف زمان: يوماً . ليلاً ، قبل…
4- مفعول له (لاجله) :مصدر معنوي – منصوب – علت را بيان مي كند :
فرضَ اللهُ الجهاد عِزاً للاسلامِ
*تشخيص تمييز:
اسمي است نكره و منصوب و جامد كه ابهام ما قبل خود را رفع مي كند . به مثالها توجه كنيد :
- هو اكثرُ مني علماً ( اواز نطر علم از من بيشتر است)
- تقدّمَت هذه التلميذه خلقاً ( اين دانش آموز از نظر اخلاق پيشرفت كرد)
- ربَّنا وسعتَ كلَ شيءٍ رحمهً و علماً ( خدايا همه چيز رااز نظر رحمت و علم در بر گرفته اي )
همانطور كه از ترجمه مثالهاي بالا بر مي آيد ،تمييز از نظر معني اغلب به صورت :از جهت ، از نظر » معني مي شود .
در جمله هايي كه مقدار ، عدد ، وزن ، طول ، اندازه، مقايسه ويا « افعل» به كار رفته باشد اصولاً اسم تنوين دار «-ً» و منصوب و نكره اي كه بعد از چنين كلماتي مي آيد ، تمييز مي باشد .
به مثالها توجه بفرماييد:
جاءَ خمسهَ عشر تلميذاً اكملُ الناسِ ايماناً من يعمل مثقالاً ذرهٍ خيراً يرهُ ( خيراً : تمييز )
عدد تمييز افعل (مقايسه) تمييز (هر كس به اندازه ذرهاي كار خير انجام دهد ، نتيجه آنرا مي بيند)
همانطور كه از معني بر مي آيد در اين عبارت مقدار و كميت به كار رفنه است
*سوال1 : فرق تمييز با حال چيست ؟
جواب : حال اصولاً مشتق است در حالي تمييز جامد است و اگر معني جمله را بلد باشيم حال معني « درحاليكه» را مي رساند در صورتي كه تمييز معني از نظر – از جهت را مي رساند. مثال:
ازدادَ الناس اخلاقاً - جاءَ التلميذُ مسروراً
جامد تمييز مشتق -حال
*سوال 2: تمييز در جمله اسميه بكار مي رود يا در جمله فعليه ؟
جواب : در هر دو جمله مي تواند بيايد :
در جمله فعليه فجرنا الارضَ عيوناً .
در جمله اسميه هذا التلميذُ احسنُ اَدباً .
*سوال 3: تمييز قبل از آنكه تمييز بشود چه بوده است ؟
جواب :در اصل يا فاعل يا مبتدا يا مفعول به بوده است :
الف ) اگر تمييز در جمله اسميه بكار رفته باشد معلوم وي شود در اصل مبتدا بوده است و نه چيز ديگر .مانند: اللهُ اشدُ حناناً من الامِ [حناناً =تمييز و در اصل مبتدا بوده است .
ب) اگر تمييز در جمله فعليه بكار رفته باشد در اصل يا فاعل و يا مفعول به بوده است / شربتُ كوباً شاياً
*توضيح:
اگر حركت حرف آخر ،كلمه ي ماقبل تمييز ـَ باشد اصولاً تمييز در اصل مفعول به بوده است . غَرسَ الفلاحُ البستانَ اشجاراً
تمييز و در اصل مفعول به بوده است
اما اگر تمييز در جمله فعليه اي بكار رود و حركت حرف آخر كلمه ماقبل تمييز «ـُ» باشد تمييز در اصل حتماً فاعل بوده است .مانند:
متي تُزهرُ الحديقهُ اشجاراً . / يفيضُ ذلكَ النهرُ ماءً 0
توجه:
تمييز اگر در جمله اي بكار رود كه فعل آن لازم باشد، حتماً در اصل فاعل » بوده است فعلهاي زير لازمند و اصولاً تمييز طلب هستند . و به عبارت ديگر اسم تنوين دار و منصوبذ بعد از آنها تمييز است و در اصل فاعل بوده است .
(تقدَّم : پيشرفت كرد) (حسنت: خوب است) (اَزهرَ : شكوفه داد)
( كفي ب : كافي است) (ازدادَ : زياد شد ) ( تفتَّحّ : باز شد) ( فاضَ : لبريز شد) ( امتلاءَ: پر شد)
سوال؟اگر فاعل جمله [ اَضاءت نجومُ السماءِ ] را بصورت تمييز در بياوريم ،چگونه مي شود؟ جواب: اضاءَت السماءُ نجوماً ( فاعل جمله را به آخر جمله مي بريم و آنرابصورت منصوب با «ـً» مينويسيم و كلمه مضاف اليه « درسوال مورد نظر » را جانشين آن قرار مي دهيم .
به جمله هاي زير و ترجمه هاي آنها توجه كنيد :
*جاءَ التلميذُمسروراً ( آمد دانش آموز در حاليكه خوشحال بود .
*دخلتِ المعلمهُ الصفَّ مبتسِمَهً ( وارد شد معلم به كلاس در حاليكه لبخند مي زد )
*جاءَ الطفلانِ ضاحكينَ ( آدند دو كودك در حاليكه خندان بودند)
1- به كلماتي مانند : مسروراً ، مبتسمهً ، ضاحكينَ و….. كه مشتق هستند و نصوب و نكره و حالت و چگونگي فاعل با مفعول جمله را بيان مي كنند، حال گفته مي شود.
2- حال بر دو نوع است :
الف حال مفرد« يك قسمتي»
ب) حال جمله « جمله حاليه »
حال مفرد:منظور ما از حال مفرد آن است كه بصورت يك قسمتي « نه جمله » آمده باشد كه در اين حالت منصوب و نكره است و اصولاً مشتق (اسم فاعل ،اسم مفعول ، صفت مشبهه،….)مانند:
جاء الطفل مسروراً. ( منصوب با ـً )
فاعل حال
جاء المعلمانِ مسرورينِ (منصوي با ي)
فاعل حال
جاء المعلونَ مسرورينَ. ( منصوب با ي)
فاعل حال
جاءَت المعلماتُ مسروراتٍ ( منصوب با ـٍ، اعراب فرعي حركت بجاي حركت)
فاعل حال
4-همانطور كه از مثالهاي بالا بر مي آيد « حال» از نظر جنس ،و تعداد با ذئالحال « يعني فاعل يا مفعول به » جمله مطابقت داردو از آنها تبعيت مي كند .
5- حال خود نكره است اما كلمه اي كه حال را براي بيان حالت آن مي آوريم يعني ذوالحال [ فاعل يا مفعول به جمله ] معرفه است .
6-حال منصوب است و علامت نصب آن بر حسب كلمه ، ممكن است با [ـً ،اتٍ ،ينِ ، ينَ ] باشد .
سوال1 :
*عين جواب الصحيح: ( تعيشُ المسلماتُفي القدسِ …………)
1- حزينهً 2- حزيناتٍ 3- حزيناتٌ 4- حزينتينِ
سوال2 :
رجع الاولادُ مِن المدرسه ………..
1- فرحينَ 2- فرحاتٍ 3- فرحونَ 4- فرحينِ
جواب سوال يك گزينه دو صحيح است و در سوال دوم گزينه يك صحيح است.
7-حال بصورت جمله « جمله حاليه»
رايتُ الطفلَ يلعبُ في الساحهِ
اسم معرفه جمله حاليه و محلاً منصوب
جاءَت الطفلهُ و هي مبتسمهٌ.
اسم معرفه واوحاليه مبتدا خبر و رفوع( جمله حاليه محلاً منصوب )
جاءَ الطفلانِ و هما ضاحكانِ
اسم معرفه (صاحب حال) واو حاليه مبتدا خبر و مرفوع به الف (جمله حاليه محلاً منصوب
به نكات زير توجه بفرماييد :
الف) جمله اي كه مرجع آن معرفه باشد =جمله حاليه
ب) جمله حاليه محلاً منصوب است .
ج) معمولاً قبل از جمله حاليه ،واوي مي آيد كه به آن واو حاليه گفته مي شود .واو حاليه به معني در حاليكه مي باشد .
د ) جمله حاليه هم مي تواند بصورت جمله اسميه « مبتدا و خبر» وهم مي تواند به صورت جمله فعليه بيايد [ كه در هر دو صورت محلاً منصوب است ]
*رجعت التلميذهُ ماشيهً حال بصورت جمله اسميه رجعت التلميذهُ و هي ماشيهٌ .
حال مفرد واو حاليه جمله حاليه
* عاش المسلمونَ معارضينَ للظلمِ جمله اسميه عاش المسلمونَ و هم معارضون للظلم
حال مفرد و منصوب به ي واو حاليه مبتدا خبر و مرفوع به واو
جمله حاليه محلاً منصوب
همانطور كه از مثالهاي بالا بر مي آيد ، براي تبديل حال مفرد به جمله « جمله حاليه» قبل از حال مفرد ضمير مناسب « مفرد ،مثني ، جمع » به كار مي بريم و خود حال مفرد را بصورت مرفوع مي آوريم چون در جمله حاليه نقش خبر را خواهد داشت .
*حال مفرد را مي توان بصورت جمله فعليه در آورد :
جاءَ التلميذُ ضاحكاً جاءَ التلميذُ يضحكُ
جمله حاليه محلاً منصوب
1- انواع منادا كدامند ؟
الف) مناداي علَم « اسم خاص » : يا محمدُ - يا قدسُ
ب) مناداي نكره مقصوده *: يا رجل ُ -يا طالبُ
ج) مناداي مضاف « يعني مضاف اليه داشته باشد » :يا معلمَ المدرسه - يا ابا الفضل
2 – اعراب منادا چگونه است ؟
منادا اگر مضاف باشد ،منصوب است. در غي ر اينصورت ظاهر آن مرفوع است .يعني مبني بر ضمه(-ُ ) است.
3-اگر كلمه اي كه مي خواهيم مورد ندا قرار دهيم داراي « ال » باشد چگونه عمل مي كنيم :
ج) اگر مذكر باشد قبل از آن « ايُّها » مي آوريم ( ايها العالم ُ )و اگر مؤنث باشد قبل از آن «ايَّتها » مي آوريم .( يا ايَّتها العالمهُ )
4-در حالت بالا يعني هنگامي كه « ايُّها » و «ايَّتها » داشته باشيم منادا كدام است و به عبارت ساده تر جمله را چگونه تركيب مي كنيم؟
يا ايها العالمُ
حرف ندا منادي مبني ير ضمه حرف تنبيه صفت
5-آيا حرف ندا ممكن است حذف بشود ؟
ج) بله مانند:
ايُّها الناس ربنا لاتُزغ قلوبنا
منادا عطف بيان مناداي مضاف (كه حرف ندا از اول آن حذف شده است.
تذكر : جمله اي كه در آن منادا بكار رفته باشد فعل آن اصولاً بصورت مخاطب آورده مي شود .
كلمه« الله » را هم مي توان بصورت« اللهمَ » مورد ندا قرار دهيم و هم بصورت « يا الله » ( اللهمَ و يا الله مناداي علم هستند.
* منظور از نكره مقصوده مناداي نكره اي است كه گوينده از آن شخص معيني را در نظر گرفته باشد
به جمله هاي زير توجه بفرماييد :
كتبتُ التمرينات الا تمريناً .
مستثني منه حرف استثناء مستثني
شاهدتُ كلَّ التلاميذِ الا محمداً .
مستثني منه حرف استثناء مستثني
1- به كلمه اي كه بعد از حرف استثناء « يعني اِلا » بيايد مستثني گفنه مي شود .
2- به كلمه اي كه مستثني از آن جدا شده مستثني منه گفته مي شود.( مانند التمرينات و كلَّ در جمله هاي بالا)
· اعراب مستثني چگونه است ؟
ج) اگر مستثني منه در جمله آمده باشد اعراب مستثني منصوب خواهد بود.مانند:
ازهرت اشجارُ الحديقهِ الا شجرهً
مستثني منه مستثني و منصوب
حضرت كلُ الطالباتِ اِلا طالبتينِ
مستثني منه مستثني و منصوب به ي
نكته: اگر «مستثني منه» در جمله ذكر نشود اعراب كلمه بعد از اِلا يعني مستثني تابع مقتضيات جمله است يعني بر حسب اينكه (فاعل يا مفعول يا خبر يا….) باشد اعراب مي گيرد كه به چنين مستثنايي مستثني مفرغ» مي گويند « مستثني مفرغ در جملات منفي وبدون مستثني منه مي ايد» . مانند:
ا نزلَ من السماءِ اِلا مطرٌ قليلٌ
مستثني مفرغ و مرفوع چون در جمله بدون الا نقش فاعل را ايفا مي كند
المؤمنُ لا يقول ُ الا الحقَّ
مستثني مفرغ و منصوب چون مفعول به است ( بدون در نظر گرفتن الا)
سوال ؟
از كجا بفهميم كه مستثني منه در جمله بكار رفته است يا نه ؟
ج) اگر كلمه بعد از الا جزئي و بخشي از كلمه قبل از الا باشد ( در جملات مثبت
اصولاً اينچنين است» در آن عبارت حتماً مستثني منه داريم به مثال زير توجه كنيد
ذهب التلاميذُ الي منازلهم الا تلميذاً واحداً
مستثني منه مستثني و منصوب
اما اگر كلمه بعد از الا جزئي از كلمه قبل از الا نباشد در آن جمله مستثني منه نداريم در اينصورت اعراب مستثني تابع موقعيت جمله است. مانند:
لا يَدخلُ الجنهَ الا المؤمنون
مستثني مفرغ فاعل و مرفوع با ون
به مثالهاي زير توجه كنيد :
ما اكثر عجائبَ الدنيا ما ابعد الخيرَ من اهل الكسلِ
فعل تعجب متعجب منه فعل تعجب متعجب منه
اسلوب تعجب اسلوب تعجب
· به كلمه اي كه بر وزن « ماافعلَ » است فعل تعجب و به اولين كلمه اي كه بعد از آن بيايد « متعجب منه گفته مي شود .
· متعجب منه منصوب است و علامت نصب آن ممكن است با[ « ينَ»=در جمع مذكر يا «ات » = در جمع مؤنث ]يا … باشد
·
|
* ما اكثرَ العشبَ في المزرعهِ العشب منصوب به ـَ ما اكثر َ المؤمنينَ المؤمنينَ منصوب به ي ما اكثر آياتِ اللهِ آيات منصوب با ـِ چون جمع مؤنث سالم است قُتِلَ الانسانُ ما اكفرهُ ه محلاً منصوب (چون ضماير مبني هستند) |
به مثالهاي زير توجه كنيد ؟
توجه: هر متعجب منه نوعي مفعول است . فاعل فعل تعجب هميشه ضمير مستتر هو است.
*جمله اي كه فعل تعجب و متعجب منه دارد را چگونه تركيب كنيم ؟
ما اكثرَ عجائبَ الدنيا
مبتدا فعل و فاعل مفعول به مضاف اليه
خبر از نوع جمله فعليه محلاً مرفوع
فعل تعجب «يعني كلماتي كه بر وزن ما افعل هستند » هم براي مذكر و هم براي مؤنث و هم براي مفرد و غير مفرد بطور يكسان بكار مي رود .
برچسبها: منصوبات, مفعول به, مفعول مطلق, مفعول له


