حال (نحو)
زمان حاضر، یا حالت فاعل و مفعول در زمان وقوع فعل حال میگویند. "حال" اسم ثلاثی مجرّد از مادّه "حول"است.
تعریف
حال، در لغت به معنای زمان حاضر برزخ میان پایان گذشته و شروع آینده است و در اصطلاح علم نحو به چیزی گفته میشود که حالت و چگونگی فاعل یا مفعول یا هر دو را در جمله بیان مینماید؛ برای مثال، «جائنی زید راکبا» یعنی زید در حالی که سواره بود نزد من آمد.
معنای لغوی
"حال" اسم ثلاثی مجرد از ماده "حول" و در لغت به معنای تغییر یافتن و متحول شدن است: (أصل الحَول تغیّر الشیء و انفصاله عن غیره.
معنای اصطلاحی
در اصطلاح نحو "حال" عبارت است از صفتی فضله
در جمله، اساسی نباشد؛ ازاینرو استغنا از آن بدون ضرر و اختلال در معنای اساسی جمله ممکن است در مقابل عمده که تحقق معنای اساسی جمله وابسته به آن است.
و منصوب که هیأت صاحبش را بیان میکند؛ مانند: «رجع الجندُ ظافراً»؛ در این مثال "ظافراً" صفتی فضله و منصوب است که چگونگی فاعل (الجند) را بیان میکند و مانند: «أَدِّب وَلَدَکَ صغیراً»؛ در این مثال "صغیراً" صفتی فضله و منصوبی است که چگونگی مفعول (ولد) را بیان میکند.
جایگاه "حال"
در علم نحو، "حال" در باب اسم، بخش منصوبات بررسی میشود؛ اما در ترتیب ذکر آن در میان منصوبات اختلافاتی مشاهده میشود که به برخی از آنها اشاره میشود:
۱. ذکر آن بعد از مبحث استثنا؛
۲. ذکر آن بعد از مبحث " مفعول معه"؛
۳. ذکر آن بعد از مبحث "منصوب به صفة مشبّهة"؛
۴. ذکر آن بعد از مبحث " مفعول فیه".
اشکال "حال" و احکام آن
"حال" به سه شکل به کار میرود:
أ. مفرد
حال مفرد، حالی است که جمله یا شبه جمله نباشد؛
مانند: «أشربُ الماء صافیاً»؛ در این مثال "صافیاً" حال مفرد و منصوب است.
ب. شبه جمله
حال شبه جمله، در کلام به صورت ظرف و یا جار و مجرور واقع میشود
که در این صورت ضروری است آن دو (ظرف و جار و مجرور) مستقر
مستقر بودن این است که ضمیری در آن دو اسقرار یافته باشد به این بیان که در این موارد با حذف وجوبی متعلّق، ضمیر از آن به "ظرف" و "جار و مجرور" انتقال یافته و در آن دو استقرار مییابد؛ ازاینرو در این حالت آن دو را ظرف مستقرّ مینامند.
باشند:
أ. ظرف؛ مانند: «رَأَیتُ الهلالَ بَینَ السَّحابِ»؛ در این مثال "بَینَ"
بَینَ" ظرف مکان و متعلِّق آن محذوف (مستقرّاً) است.
ظرف مستقر و شبه جملهای است که حال واقع شده است.
ب. جار و مجرور؛ مانند: «فَخَرَجَ عَلی قَومِهِ فی زینَتِهِ»؛ «با تمام زینت خود در برابر قومش ظاهر شد».
در این مثال "فی زینَتِهِ"
"فی زینَتِهِ" جار و مجرور و متعلِّق آن محذوف (مستقرّاً) است.
جار و مجرور و شبه جملهای است که حال واقع شده است.
ج. جمله
جمله به هر دو نوع خود ( اسمیه یا فعلیه) با سه شرط حال واقع میشود:
أ. خبریه
معنای جمله خبریة، صلاحیت حکم به راست یا دروغ بودن را داراست.
باشد؛ ازاینرو جمله انشایی
به هر دو نوع آن (طلبی و غیر طلبی) حال واقع نمیشود.
ب. بدون علامت استقبال
علامت استقبال عبارتند از: "سین"، "سوفَ"، لن و اداة شرط و.... همان.
باشد.
ج. به همراه حال، رابطی باشد تا بین آن و صاحبحال ارتباط برقرار کند.
به عنوان مثال جمله "یَضحَکُ" در عبارت «جاءَ زیدٌ یَضحَکُ»، حال واقع شده که جملهای است خبریه و بدون علامت استقبال که ضمیر مستتر "هو" در فعل (یضحک)، میان حال و صاحب آن (زید) ارتباط برقرار کرده است؛ در ادامه به انواع رابط حال اشاره میشود.
انواع رابط در "حال"
← أ. ضمیر
در شش صورت ضمیر بهتنهایی رابط حال واقع میشود:
←← اول
"حال" مفرد و مشتق باشد؛
مانند: «وَ لا تَعثَوا فِی الأَرضِ مُفسِدِینَ»؛ «و در زمین فساد نکنید».
در این مثال "مُفسِدِینَ" حال مفرد و مشتق و رابط حال، ضمیر مستتر (أنتم) در "مُفسِدِین" است.
دوم
"حال" شبه جمله باشد؛
مانند: «فَخَرَجَ عَلی قَومِهِ فی زینَتِهِ»؛ «با تمام زینت خود در برابر قومش ظاهر شد».
در این آیه شریفه "فی زینَتِهِ" جار و مجرور و شبه جملهای است که حال واقع شده و رابط حال، ضمیر استقرار یافته (هو) در آن است.
←← سوم
در صورتی که جمله حالیه به صورت فعل مضارع مثبت و بدون "قد" باشد؛
مانند: «جاءَ زیدٌ یَضحَکُ»؛ در این مثال جمله "یَضحَکُ" حال واقع شده و فعل مضارع مثبت، بدون "قد" و ضمیر مستتر (هو) در آن، رابط حال میباشد.
←← چهارم
در صورتی که جمله حالیه به صورت فعل مضارع منفی به "لا"
باشد؛
مانند: «ما لَکُم لا تَناصَرُونَ»؛ «شما چرا از هم یاری نمیطلبید؟».
در این آیه شریفه جمله "لا تَناصَرُونَ" حال واقع شده و فعل مضارع، منفی به "لا" و ضمیر متصل مرفوعی (واو) در آن، رابط حال میباشد.
←← پنجم
در صورتی که جمله حالیه به صورت فعل ماضی بوده و بعد از "إلّا" واقع شود؛
مانند: «یَا حَسرَةً عَلَی العِبَادِ مَا یَأتِیهِم مِن رَسُولٍ إِلّا کَانُوا بِهِ یَستَهزِءُونَ»؛ «افسوس بر این بندگان که هیچ پیامبری برای هدایت آنان نیامد مگر اینکه او را استهزا میکردند».
در این آیه شریفه جمله "کَانُوا بِهِ یَستَهزِءُونَ" حال و فعل ماضی، بعد از "إلّا" واقع شده و رابط حال ضمیر متصل مرفوعی ("واو" در "کانوا") است.
←← ششم
در صورتی که جمله حالیّه، به صورت فعل ماضی و قبل از "أو" باشد؛
مانند: «لَأَضرِبَنَّهُ ذَهَبَ أَو مَکَثَ»؛ جمله "ذهب" در این مثال حال و فعل ماضی، قبل از "أَو" واقع شده و رابط حال ضمیر مستتر (هو) در آن میباشد.
← ب. حرف "واو"
در چهار صورت "واو" به تنهایی رابط حال است:
←← اول
در صورتی که جمله حالیه به صورت جمله اسمیه مثبت یا منفی باشد؛
مانند: «جاءَ زیدٌ وَ عَمروٌ قائِمُ» که در این مثال جمله "عَمروٌ قائِمُ" حال و مثبت بوده و « جاءَ زیدٌ وَ ما عَمروٌ بِقائِمٍ» که در این مثال جمله "ما عَمروٌ بِقائِمٍ" حال و منفی است؛ در این دو مثال حرف "واو" بهتنهایی رابط حال واقع شده است.
←← دوم
در صورتی که جمله حالیه به صورت فعل مضارع منفی به "لَم" باشد؛
مانند: «جاءَ زیدٌ وَ لَم تَطلَع الشَّمسُ»؛ در این مثال جمله "لَم تَطلَع الشَّمسُ" حال و مضارع منفی به "لَم" است و رابط آن "واو" میباشد.
←← سوم
در صورتی که جمله حالیه به صورت فعل ماضی مثبت باشد؛
مانند: «جاءَ زیدٌ وَ قَد طَلَعَت الشَّمسُ»؛ در این مثال جمله "قَد طَلَعَت الشَّمسُ" حال و ماضی مثبت است و رابط آن "واو" میباشد.
←← چهارم
در صورتی که جمله حالیه به صورت فعل ماضی منفی ذکر شده مشروط به اینکه برای تأکید نباشد؛
مانند: «جاءَ زیدٌ وَ ما طَلَعَت الشَّمسُ»؛ در این مثال جمله "ما طَلَعَت الشَّمسُ" حال و فعل ماضی، منفی به "ما" بوده و رابط حال حرف "واو" میباشد.
← ج. حرف "واو" به همراه ضمیر
در دو موضع رابط حال "واو" و ضمیر است:
←← اول
در صورتی که جمله حالیه به صورت فعل مضارع همراه با "قد" باشد؛
مانند: «لِمَ تُؤذُونَنِی وَ قد تَعلَمُونَ»؛ «چرا مرا آزار میدهید با این که میدانید».
در این آیه شریفه جمله "و قد تَعلَمُونَ" حال و فعل مضارع همراه با "قد" بوده و حرف "واو" به همراه ضمیر متصل مرفوعی ("واو" در "قد تعلمون") رابط حال هستند.
←← دوم
در صورتی که جمله حالیّه به صورت جمله اسمیه بوده و با ضمیر آغاز شود؛
مانند: «أَلَم تَرَ إِلَی الَّذِینَ خَرَجُوا مِن دِیارِهِم وَ هُم أُلُوفٌ حَذَرَ المَوتِ»؛ «آیا ندیدی جمعیتی را که از ترس مرگ از خانههای خود فرار کردند و آنها هزارها نفر بودند».
در این آیه شریفه "و هُم أُلُوفٌ " حال و جمله اسمیّهای است که با ضمیر (هم) آغاز شده و حرف "واو" به همراه ضمیر (هُم) در ابتدای جمله اسمیه رابط حال میباشند.
عامل "حال"
عامل حال در کلام به چند شکل به کار میرود که در ادامه به آنها اشاره میشود:
۱. فعل؛ مانند: «طَلَعَت الشمسُ صافیةً»؛ در این مثال "صافیةً" حال و "طَلَعَت" فعل و عامل آن است.
۲. شبه فعل؛
منظور از شبه فعل صفتهایی است که از فعل مشتق شدهاند؛ مانند: اسم فاعل، اسم مفعول و...
مانند: «ما مسافرٌ زیدٌ ماشیاً»؛ در این مثال "ماشیاً" حال و "مسافرٌ" شبه فعل و عامل آن است.
۳. اموری که معنای فعلی دارند؛
همچون اسم فعل، اسم اشاره، ادوات شرط، ادوات تمنّی و ترجّی، ادوات استفهام، حرف تنبیه، جار و مجرور، ظرف و حرف ندا.
مانند: «صَه ساکتاً»؛ در این مثال "صَه" اسم فعل بوده که به جهت معنای فعلی آن (اسکت) عامل حال (ساکتاً) واقع شده است.
"حال" در قرآن
آیه «ثُمَّ ارجِعِ البَصَرَ کَرَّتَینِ یَنقَلِب إِلَیکَ البَصَرُ خَاسِئاً وَ هُوَ حَسِیرٌ»،
(بار دیگر (به عالم هستی) نگاه کن، سرانجام چشمانت (در جستجوی خلل و نقصان ناکام مانده) به سوی تو باز میگردد در حالی که خسته و ناتوان است)؛ در این آیه شریفه "خَاسِئاً" حال مفرد و جمله "وَ هُوَ حَسِیرٌ" جمله حالیه بوده و صاحبحال در هر دو، "البَصَرُ" میباشد.
"حال" در حدیث
حدیث «عَجِبتُ لِمَن یَقنَطُ وَ مَعَهُ الإستِغفارُ»،
(در شگفتم از کسی که میتواند استغفار کند و نا امید است)؛ در این حدیث شریف جمله "و مَعَهُ الإستِغفارُ" حال و صاحبحال ضمیر مستتر (هو) در "یَقنَطُ" است.
برگرفته ازسایت ویکی فقه
برچسبها: حال, جمله حالیه, نحو


