ماضی التزامی
در زبان فارسی، به فعلی ماضی التزامی گفته میشود که بر امکان و احتمال وقوع کاری یا پدید آمدن حالتی در زمان گذشته دلالت کند و معادل معنایی آن در زبان عربی، از چنین ترکیبی به دست میآید: مفاهیمی مانند احتمال/ دوست داشتن/ امید داشتن + یَکونُ/ أنْ یَکونَ + قَدْ + فعل ماضی مانند:
ـ کاش احمد در امتحان عربی قبول شده باشد؛ لَیْتَ أحْمَدَ یَکُونُ قَدْ نَجَحَ في امْتِحانِ العَرَبِیّةِ.
ـ شاید مریم به کتابخانه دانشگاه تهران رفته باشد؛ لَعَلَّ مَرْیَمَ تَکونُ/ أنْ تَکْونَ۵ قَدْ ذَهَبَتْ إلَی مَکْتَبَةِ جامِعَةِ طهرانَ.
ـ چه بسا ما منظور او را فهمیده باشیم؛ رُبَّما نَکْونُ قَدْ فَهِمْنَا ما قَصَدَهُ.
ـ احتمال دارد که به آنچه خواستهای، رسیده باشی؛ یُحْتَمَلُ أنْ تَکُونَ قَد أدْرَکْتَ ما أرَدْتَهُ.
ـ دوست دارم که استاد عربی به کلاس آمده باشد؛ أوَدُّ أنْ یَکُونَ أستاذُ العَرَبِیّةِ قَد جَاءَ إلَی الصَّفِّ.
ـ چرا امیدواری که فاطمه در حلّ آن مسئله علمی اشتباه کرده باشد؛ لِماذا تَرْجُو أنْ تَکُونَ فَاطِمَةُ قَد أخْطَأتْ في حَلِّ تِلْكَ الْمُشْکِلَةِ الْعِلْمِیَّةِ؟
با این همه، باید توجه داشت که در مواردی، حرف «قَد» از ساختار ماضی التزامی عربی حذف میشود، بدون آنکه تغییری در مفهوم آن پدید آید؛ مانند: إنّي أوَدُّ کَثِیراً أنْ یَکُونَ الکاتِبُ فیما کَتَبَ أشَارَ إلَی أنَّ الإسلامَ لَیْسَ فِیهِ شَيْءٌ مِنَ التَّطَرُّفِ وَالخُشُونَةِ؛ دوست دارم آن نویسنده در نوشته خود، به این [نکته] اشاره کرده باشد که در اسلامِ راستین چیزی (نمودی) از افراطیگری و خشونت وجود ندارد.
ماضی التزامی را در زبان عربی، اینگونه میتوان منفی کرد:
|
. به طور کلی، افعال التزامی جملات پیرو را شکل میدهند که پیوسته متمم و مکمل جملۀ اصلی به شمار میروند. برای نمونه در عبارت «مریم میترسد که احمد رفته باشد»، جملۀ «مریم میترسد» جملۀ اصلی و جملۀ «احمد رفته باشد» جملۀ پیرو است. 2.. این مفاهیم گاه با افعالی همچون «یُحْتَملُ، یَوَدُّ و یَرْجُو» و گاه با حروفی همچون «لَیْتَ، لَعَلَّ و رُبَّما» به دست میآیند. 3.. در موارد استثنایی،میتوان از ترکیب «إنْ شرطیه + یَکُنْ (به صورت مجزوم) + قَد + ماضی فعل مورد نظر» نیز مفهوم ماضی التزامی را به دست آورد؛ مانند: «إنّي أراکُم هُناكَ، إنْ تَکونوا قَد جِئتُم»؛ من شما را آنجا خواهم دید؛ اگر آمده باشید. 4.. هرگاه منظور از واژههایی همچون «عربی، انگلیسی، فارسی و فرانسه»، زبانهای عربی، انگلیسی، فارسی و فرانسه باشد، معادل عربی آنها عموماً همراه با الف و لام تعریف و به صورت اسم منسوب مؤنث میآید: «العربیّة، الإنجلیزیّة، الفارسیّة و الفرنسیّة». 5.. پس از «لَعَلَّ» و اسم آن، فعل مضارع هم میتواند بدون «أن ناصبه» و به صورت مرفوع به کار رود؛ مانند آیۀ شریف ﴿لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذلِكَ أمْراً﴾ (طلاق/ ۱) و هم به صورت منصوب و همراه با «أن ناصبه»؛ مانند: «لَعَلّي أنْ اُرِیحَکُنَّ مِنَ الأسَدِ» (ابن مقفّع، کلیلة و دمنه، ص ۸۳). 6.. «إنَّ» عموماً؛ به ویژه در متون کهن، بر مفهوم تأکید دلالت میکند و استعمال آن در آغاز جملۀ اسمیّه، نوعی زیبایی نیز به آن میبخشد؛ امّا در متون معاصر، تقریباً فاقد معنای تأکید است و گویی صرفاً برای شروع ادیبانۀ جمله است و از همین رو، چه بسا در ترجمۀ فارسی، معادلی در برابر آن قرار نمیگیرد. 7.. فیما کَتَبَ/ فیما کَتَبَهُ: در نوشتۀ خود، در کتاب خود، در آنچه نوشته است. 8.. تَطَرُّف: افراط، تندروی؛ المُتَطَرِّفونَ: افراطیّون، تندروها.
|
احتمال/ دوست داشتن... + لا یَکونُ / ألاّ (أنْ لا) یَکونَ + قَد + فعل ماضی
مانند:
ـ لَیْتَ أحمدَ لا یَکونُ قَدْ رَسِبَ في الامتحانِ؛ کاش احمد در امتحان مردود نشده باشد.
ـ لَعَلَّهُ لا یَکونُ/ ألاّ یَکونَ قَد ذَهَبَ إلی القاعَةِ لاسْتِمَاعِ المُحَاضَرَةِ؛ شاید او برای گوش دادن به سخنرانی، به تالار نرفته باشد.
ـ إنّهُ یَرجُو ألاّ یَکُونَ المُعلّمُ قَد جاءَ إلی الصَّفِّ؛ او امیدوار است که معلّم به کلاس نیامده باشد.
ـ هَلْ یُمْکِنُ ألاّ یَکُونَ قَد وَصَلَ إلی الْمَدْرَسَةِ؛ آیا ممکن است که به مدرسه نرسیده باشد؟
ـ ألا یُحْتَمَلُ ألاّ یَکُونَ قَدِ اشْتَرَكَ في الامْتِحَانِ؟؛ آیا احتمال نمیرود او در امتحان شرکت نکرده باشد.
ـ رُبَّمَا لا یَکُونُ الاُستاذُ قد رَأی ذَلِكَ الخَطَأ؛ چه بسا استاد آن اشتباه را ندیده باشد.
نمونههایی از کاربرد ماضی التزامی در زبان عربی
ـ وَقَدْ کَرِهْتُ أنْ یَکُونَ قَدْ جَالَ في ذِهْنِکُمْ أنّي أحِبُّ الإطْراءَ؛ و من [همواره] زشت دانستهام که به ذهن شما خطور کرده باشد که تعریف و تمجید را دوست دارم.
ـ نَرْجُو أنْ نَکُونَ قَدْ وُفِّقنَا إلَی إرْضَاءِ حاجَتِهِم وَقُمْنَا لَهُمْ بِواجِبٍ مِنْ واجِباتِنِا؛ امیدواریم که در برآوردن نیاز آنان موفق شده باشیم و یکی از وظایف خود را در قبال آنان انجام داده باشیم.
ـ عَادَتْ أسْمَاءُ، وَهِيَ تُفَکِّرُ في مُحَمَّدِ [بْنِ أبِيبَکْرٍ]، وَخَافَتْ أنْ تَکُونَ غَیْرَتُهُ مِنْ مِرْوانَ [بْنِ الْحَکَمِ] قَدْ حَمَلَتْهُ عَلَی مُناهَضَةِ عُثْمَانَ؛ اسماء در حالی [از آنجا] بازگشت که به محمد بن ابیبکر میاندیشید و [در دل] هراس داشت که حسادتش نسبت به مروان بن حَکَم، او را به ستیز علیه عثمان وادار کرده باشد.
ـ قَالَ... أظُنُّهُ خَرَجَ [فَأجابَ:] لا یُمْکِنُ أنْ یَکُونَ قَدْ خَرَجَ، یَنْبَغِي أنْ تُحْضِرَهُ تَوّاً السَّاعَةَ؛ گفت... گمان میکنم خارج شد و جواب داد: امکان ندارد خارج شده باشد. شایسته است که (باید) او را هماینک بلافاصله، حاضر کنی.
|
1.. رَسِبَ ـَـ: رفوزه شدن، مردود شدن. 2.. قاعَة: تالار، سالن اجتماعات. 3.. مُحاضَرَة: سخنرانی. 4.. نهج البلاغه، خطبۀ ۲۱۶. 5.. قَامَ ـُـ بِـ ...: کاری را انجام دادن، به کاری پرداختن. 6.. لِـ: افزون بر معانی دیگرش، گاه به معنای «در برابر، در قبال، در مقابِلِ ...» نیز به کار میرود. 7.. محمد محمّدی، درس اللغة و الأدب، ص ۵. 8.. غَارَ ـَـ غَیْرَةً مِنْ ...: حسد ورزیدن به ...، رشک بردن به ... . 9.. مُناهَضَة: نزاع، معارضه، ستیز. 10.. جرجی زیدان، عذراء قریش، ص ۵۶. 11.. تَوّاً: بلافاصله، مستقیماً، یکراست.
|
ـ فَخافَتْ [مَیْمُونَةُ] أنْ یَکُونَ [بهزادُ] قَدْ نَدِمَ عَلَی مَا قَالَهُ، فَنَظَرَتْ إلَیْهِ وَقَد امْتَزَجَتْ في عَیْنَیْها مَلامِحُ۱ الخَوْفِ والرَّجاءِ؛ در این هنگام، میمونه ترسید که بهزاد از سخن خود پشیمان شده باشد. از این رو، در حالی که نشانههای بیم و امید در چشمانش با هم در آمیخته بودند، به او نگریست.
ـ مِنَ الْمُمْکِنِ أنْ تَکُونَ هَذِهِ الْمَقَالَةُ الْعِلْمِیَّةُ قَدْ نُشِرَتْ فِي بَعْضِ الْمَجَلاّتِ الْعَرَبِیَّةِ؛ ممکن است این مقاله علمی، در یکی از مجلات عربی منتشر شده باشد.
ملاحظه
۱ـ فعل ماضی، در برخی موارد، بر مفهوم زمان حال دلالت میکند که مهمترین آنها عبارتاند از:
ـ در آغاز قصّهها، با تعابیری همچون «قالُوا، قِیلَ، حُکِيَ، حَکَوْا و زَعَمُوا» که همگی یعنی «میگویند که.../ نقل است که...»؛
ـ در آغاز جملاتی که درباره خداوند متعال است که «گذشته» در این باره، بیمعنا است؛ مانند این آیه مبارک: ﴿وَ كانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكِيماً﴾؛خداوند دانای فرزانه است.
ـ در آغاز جملاتی که بیانگر اندیشهای مستمرّند؛ مانند این آیه شریف ﴿إنَّ الْبَاطِلَ كانَ زَهُوقاً﴾؛آری، باطل همواره نابودشدنی است.
۲ـ فعل ماضی، در مواردی، بر مفهوم زمان آینده دلالت میکند که مهمترین آنها عبارتاند از:
ـ پس از ادوات شرط، همچون «إنْ، مَنْ، ما، إذا و لَوْ»؛ مانند این آیات شریف:
﴿وَ لَوْ قاتَلَكُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوَلَّوُا الْأدْبارَ﴾؛و اگر کافران به جنگ با شما برخیزند، قطعاً آنان پشت خواهند کرد.
﴿إذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ﴾؛چون آن واقعه، وقوع یابد.
﴿وَ إنْ عُدتُّمْ عُدْنَا﴾؛و اگر شما بازگردید، ما نیز باز خواهیم گشت.
ـ در سیاق جملات دالّ بر مفهوم دعا و نفرین؛ مانند: «رَحِمَهُ اللهُ، لَعَنَهُ اللهُ، حَیَّاكَ اللهُ، لا غَفَرَ اللهُ لَهُ، بارَکَ الله» که به ترتیب یعنی «خدا او را رحمت کند، خدا او را لعنت کند، زنده باشی، خدا او را نیامرزد و خداوند برکت بدهد».
ـ پس از «ما»ی مصدریّه ظرفیّه؛ مانند این آیه شریف: ﴿خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّماوَاتُ وَ الأرْضُ﴾؛ تا آسمانها و زمین پا برجا است، در آن ماندگار خواهند بود.
ـ در آغاز جملاتی که بر وقوع امری حتمی در آینده دلالت میکنند؛ مانند این آیه مبارک: ﴿وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأرْضِ﴾؛و در صور دمیده میشود و هرکه در آسمانها و زمین است، بیهوش درمیافتد.
نمونهای از متون معاصر برای ترجمه
کانَ الإسلامُ قد خَلَقَ مُجتَمَعاً جَدیداً عَلی أساسٍ غَیرِ الّذي عَرَفَهُ النّاسُ مِنْ قَبْلُ، وَوَضَعَ مِعْیاراً آخَرَ لِلتَّفاضُلِ غَیرَ شَرَفِ الْمَوْلِدِ وَالْجِنْسِ، وَلَمْ یَدَعْ هُناكَ مَجالاً لِلاعْتِزازِ بِاللَّوْنِ وَالدَّمِ وَالطّبَقَةِ وَالثَّرْوَةِ وَمَا شَاکَلَ، وَکانَ ذلكَ مِنْ الْعَوامِلِ الرَّئیسِیَّةِ الّتي مَهَّدَتِ السَّبیلَ أمامَ رُقْعَةٍ واسِعَةٍ مِنَ الأرضِ وَبینَ أمَمٍ مُتَباعِدَةٍ؛ کانَ الإسلامُ دینَ هذا الْمُجْتَمَعِ وَکانَتِ الْعَرَبیّةُ لُغتَهُ، مِنْ دُونِ أنْ یَکُونَ لَها طابِعٌ قوميٌّ خاصٌّ وَلکِنْ سُرعانَ ما تَغَیَّرَتِ الْحالَةُ وَأصْبَحَتِ الخِلافَةُ في عصرِ الأمَوِییّنَ ذاتَ صِبْغَةٍ عَرَبیّةٍ بارِزَةٍ....
وَأخَذَ الإیرانیّونَ مُنْذُ ذلكَ الحینِ ـ مع إخْلاصِهِمْ لِلدّینِ الإسلاميِّ وَحُبِّهِمْ لِللُّغَةِ العَرَبیّةِ ـ یُکافِحُونَ... هذا التَّیّارِ في الْمُجتَمَعِ الإسْلاميِّ مِن ناحیةٍ وَیَعْمَلُونَ بِکُلِّ ما لَدَیْهِمْ مِنَ الوَسائِلِ لِلْحُصُولِ عَلَی استقلالِ بِلادِهِمْ مِن ناحیةٍ أخرَی، وَأدَّی ذلكَ وَغَیْرُهُ مِنَ الْعَوامِلِ إلی ظُهورِ تَحَوُّلٍ في الخِلافَةِ الإسلامیَّةِ وإلی إیجادِ دُوَلٍ مُسْتَقِلَّةٍ في البِلادِ الإیرانیّةِ، فأصْبَحَتِ اللُّغَةُ الرَّسمیَّةُ في تلكَ الدُّولِ فارسیّةً وَنالَتْ هذه اللُّغَةُ مِنْ عَطْفِ الأدَباءِ وَالْکُتّابِ بعضَ ما نالَتْهُ اللُّغَةُ الْعَرَبیّةُ مِن قَبْلُ. فَفَقَدَتِ الْعَرَبیّةُ بِذلكَ نُفوذَهَا السّیاسيَّ وَضَعُفَ تَدْریجاً اِنْتِشارُها في إیرانَ مِنْ ناحِیَةِ الشِّعْرِ وَالْکِتابَةِ وَلَکِنَّها ظَلَّتْ ـ کَما هيَ ـ لُغَةَ الدّینِ... وَظَلَّتْ لُغَةَ التّألیفِ بِجانِبِ اللُّغةِ الْفارسیّةِ الّتی کانَتْ تَسیرُ مَعَ الْعَرَبیّةِ جَنْباً إلی جَنْبٍ طِیلَةَ قُرُونٍ، فَکانَ بَعْضُ العُلَماءِ وَأصْحابِ التّألیفِ مِنَ الإیرانییّنَ یُؤلِّفُ فیهِما مَعاً مِن دُونِ فَرْقٍ عِنْدَهُ بَینَهُما وَالْبَعْضُ الآخَرُ یَخْتارُ أحَدَهُما فَیَکْتُبُ آثارَهُ إمّا بِالْفارسیّةِ أوْ بِالْعَرَبیَّةِ؛ فَأصْبَحَتْ إیرانُ بِذلِكَ یَنْبُوعاً فَیّاضاً لِلْعُلُومِ والآدابِ وَمَصْدَرَ قُوَّةٍ وَثَرْوَةٍ لِلْعالَمِ الإسْلامِيِّ في مُخْتَلَفِ الْعُصُورِ حَتّی بَعْدَ انْفِصالِها السِّیاسيِّ عَنِ الْخِلافَةِ الإسْلامِیَّةِ....
نَعَمْ ظَلَّتِ الْعَربیّةُ مُحْتَفِظَةً بِمَکانَتِها في الْمَعاهِدِ الدّینیّةِ في إیرانَ ولکنَّ حَصْرَها في تلكَ الْمَعاهِدِ والْمَساجدِ أبْعَدَها شیئاً فَشیئاً عنِ الْحیاةِ الْخارِجیّةِ وَقَطَعَ تدریجاً کُلَّ صِلَةٍ بینَها وبینَ هذِهِ الْحیاةِ، فَلَمْ یَکُنِ الْغَرَضُ من دَرْسِ الْعربیّةِ في تلكَ الْمعاهِدِ والْمساجِدِ إقْدارَ الطُّلاّبِ عَلَی التَّکَلُّمِ والْکِتابَةِ بِها، بَل وَلَمْ تُدَرَّسْ هذهِ اللُّغةُ لِذاتِها وَمِنْ حَیْثُ أنّها أداةٌ لِلتَّعبیرِ عَنِ الفِکرِ وَوَسیلةٌ مِنْ وَسائِلِ الْبَیانِ، وإنَّما کانَتْ تُدَرَّسُ مِنْ حَیْثُ هِيَ سبیلٌ إلی غَرَضٍ آخَرَ وَهُوَ فَهْمُ النُّصوصِ الدّینیّةِ وَما ألَّفَهُ رِجالُ الدّینِ في هذهِ اللّغةِ، وَاحْتَفَظَتْ تلكَ المَدارسُ بِأسْلُوبِهَا الْعَقیمِ حتّی في عَصرِ النّهْضَةِ الْحَدیثَةِ....
توضیح
عَلَی أسَاسٍ غَیْرِ الَّذي عَرَفَهُ النَّاسُ مِنْ قَبْلُ: بر پایهای نوین، بر پایهای غیر از آنچه مردم پیشتر میشناختند/ شناخته بودند («غَیْرِ» از نظر نحوی، صفتِ «أساسٍ» به شمار میرود
ـ شَرَف: امتیاز، فضل.
ـ المَوْلِد: زادگاه، وطن.
ـ الجِنْس: نژاد (مترادف با واژه «العُنْصُر» در عربی؛ العُنْصُریّة: نژادپرستی، آپارتاید؛ الجنسیّة: ملّیت).
ـ لَمْ یَدَعْ: باقی ننهاد (از «وَدَعَ، یَدَعُ» به معنای «تَرَكَ، یَتْرُكُ
ـ مَجال: زمینه، فرصت.
ـ الاعتِزاز بِـ...: بالیدن به...، افتخار کردن به....
ـ وما شاکَلَ/ وما شاکَلَهُ: و چیزهای مانند آن؛ و چیزهای دیگری از این دست.
ـ مِنَ الْعَوامِلِ الرَّئِیسِیَّةِ: از جمله عوامل اصلی («مِنْ» در این جمله، تبعیضیّه است که متناسب با جملهای که در آن به کار رفته، به «یکی از، از جمله، برخی...، پارهای از...» و واژههای دیگری مانند آن ترجمه میشود. از نظر نحوی، نشانه بعضیّه بودن «مِنْ»، این است که میتوان به جای آن، واژه «بعض» را قرار داد
ـ مَهَّدَتِ السَّبِیلَ: راه را گشود، راه را هموار ساخت.
ـ مِن دُونِ أنْ یَکُونَ لها طابِعٌ قوميٌّ خاصٌّ: بدون آنکه ویژگی ملّی/ قومیِ خاصّی داشته باشد.
ـ سُرْعانَ ما: چه زود، خیلی زود، به زودی.
ـ أخَذَ الإیرانِیّونَ یُکافِحُونَ... هَذَا التَّیّارِ: ایرانیان شروع به مبارزه با این جریان کردند؛ ایرانیان اندکاندک به مبارزه با این جریان پرداختند («أخَذَ» در این جمله، «فعل شروع» است که در حقیقت، در نقش فعل کمکی عمل میکند و خود، همواره به صورت فعل ماضی به کار میرود و فعل پس از آن همیشه مضارع است
ـ بِکُلِّ مَا لَدَیْهِم مِنَ الْوَسَائِلِ: با تمام ابزارهای موجود؛ با تمام ابزارهایی که در اختیار داشتند («مِنْ» در این عبارت، «بیانیّه» است که پس از «ما»ی موصوله به کار رفته است
ـ أدَّی إلی.../ اِنْتَهَی إلی...: انجامید، منتهی شد، منجر شد.
ـ عطف الأدباء والکتّاب: توجّه ادیبان و نویسندگان («کُتّاب» جمع واژه «کاتِب» به معنای «نویسندگان» است. این واژه، مفرد واژه «کَتاتِیب» نیز به شمار میرود که در این صورت، به معنای «مکتبخانه» است؛ مانند: «وَکَانَ مَنْظَرُ سَیِّدنَا عَجَباً في طَریقِهِ إلی الْکُتَّابِ وَإلی الْبَیْتِ صَبَاحاً وَمَسَاءً؛۱ شکل و شمایل معلّم ما هر صبح و عصر، در [میانه] راه خود به مکتبخانه و منزل، عجیب بود
ـ ظَلَّتْ: باقی ماند، بدل شد («ظَلَّ» از افعال ملحق به افعال ناقصه و به معنای «بَقِيَ» است که بر نوعی مفهوم «شدن» و «گردیدن» از افعال ربطی دلالت میکند و از نظر دستوری بر جمله اسمیه وارد میشود و اسم خود را مرفوع باقی میگذارد و خبر خود را منصوب میکند
ـ جَنباً إلی جَنبٍ...: دوشادوشِ، کنارِ.
ـ کانَ بعضُ العلماءِ... یُؤَلِّفُ فِیهِما: گروهی از دانشمندان، به هر دو زبان تألیف میکردند («في» در این جمله و جملات مشابه آن، به معنای «به» است
ـ یَنْبُوعاً فَیّاضاً لِلعُلومِ والآدابِ: چشمه جوشانِ دانش و ادبیات.
ـ مَصْدَرَ قُوَّةٍ وَثَرْوَةٍ: منبع نیرو و دارایی.
ـ ظَلَّتِ العربیّةُ مُحتَفِظَةً بِمَکانَتِها: عربی همچنان جایگاه خود را حفظ کرد (حرف اضافه «اِحْتَفَظَ»، «بِ» است).
ـ المَعاهد: آموزشگاهها، مراکز علمی (جمعِ واژه «مَعْهَد
ـ شَیئاً فَشَیئاً: اندکاندک، رفتهرفته، بهتدریج.
ـ إقدار الطّلاّبِ عَلَی التَّکَلُّمِ والکتابةِ بِها: توانا ساختن دانشجویان بر سخن گفتن و نوشتن به آن زبان.
ـ وَمِنْ حَیْثُ أنّها...: و از آن جهت که....
ـ التّعبیر عَنِ الفکرِ: بیان فکر، اظهار عقیده (حرف اضافه «عَبَّرَ»، «عَنْ» است؛ عَبَّرَ عَنْهُ: آن را بیان کرد).
ـ إنَّما: بلکه («إنّما» هرگاه در آغاز جمله به کار رود، یعنی «صرفاً»، «تنها» و «فقط»؛ امّا میان دو جمله، در سیاق جملاتی شبیه جمله بالا، به معنای «بلکه»است
ـ النُّصوص الدّينیّة: متون دینی («نُصوص» جمع واژه «نَصّ» به معنای متن
ـ أسلُوبها العَقیم: روش نازای خود، روش ناکارآمد خود، روش بیثمر خود.
ـ عصر النّهضةِ الحدیثةِ: دوره رنسانس، عصر نوزایی.
افعال مضارع
در زبان فارسی، به مجموعه افعالی که بر وقوع یا امکان وقوع کاری یا پدید آمدن حالتی در زمان حال دلالت میکنند، افعال مضارع میگویند که مشهورترین آنها عبارتاند از: مضارع اخباری و مضارع التزامی. هر کدام از این افعال، به صورت طبیعی، در دو وجه مثبت و منفی به کار میروند؛ یعنی، برای نمونه، اگر بخواهیم مفهوم «به مدرسه رفتن احمد» را در این اشکال بیان کنیم، صورتهای زیر به دست میآید: «احمد به مدرسه میرود/ نمیرود» و «ممکن است احمد به مدرسه برود/ نرود.»
بر همین اساس، هر یک از این گونههای افعال مضارع را به صورت جداگانه و مستقل مطرح و نمونههایی را برای آنها ذکر میکنیم:
مضارع اخباری
در زبان فارسی، مضارع اخباری به فعلی گفته میشود که بر وقوع کاری یا پدید آمدن حالتی در زمان حال دلالت میکند و از ترکیب «می» + بن مضارع ساخته میشود. معادل معنایی آن نیز در زبان عربی، در بیشتر موارد، همان فعل مضارع (بدون همراهی با ادوات جزم و نصب) است؛ مانند:
ـ مسلمانان روزانه هفده رکعت نماز میخوانند؛ یُصَلّي الْمُسْلِمُونَ یَوْمِیّاً۲سَبْعَ عَشْرَةَ رَکْعَةً.
ـ او هر روز، پیش از خروج از خانه، دختر بچه عزیز خود را میبوسد؛ إنَّهُ یُقَبِّلُ طِفْلَتَهَا الْعَزِیزَةَ فِي کُلِّ یَومٍ قَبْلَ الخُروجِ مِنَ الْبَیْتِ.
ـ در بهار، طبیعت لباسی نو بر تن میکند؛ تَلْبَسُ الطَّبِیعَةُ فِي الرَّبیعِ ثَوباً جَدیداً.
ـ مادرم هر صبح، پس از ادای نماز، یک صفحه قرآن تلاوت میکند؛ تَتْلُو أمّي صَفْحَةً مِنَ الْقُرْآنِ الْکَریمِ فِي کُلِّ صَباحٍ بَعْدَ أداءِ الصَّلاةِ.
ـ در جوامع پیشرفته، شهروندان به قانون احترام میگذارند؛ یَحْتَرِمُ المُواطِنُونَ الْقانُونَ فِي الْمُجْتَمَعاتِ الرّاقِیَةِ.
|
یکی دیگر از افعال مضارع در زبان فارسی، مضارع ملموس است که فعل را در حین اتفاق افتادن در زمان حال نشان میدهد و معمولاً در وجه مثبت، به کار میرود و از ترکیب فعل «دارم» + مضارع اخباری فعل مورد نظر به دست میآید؛ مانند: «من دارم شتابان به دانشکدۀ علوم حدیث میآیم؛ او دارد به برادرش آخرین نامهاش را مینویسد؛ ما داریم به حومۀ شهر میرویم». معادل عربی این افعال در اکثر موارد، با کاربرد لام ابتداء (لَـ) در آغاز فعل مضارع به دست میآید. لام ابتدا فعل مضارع را به زمان حال اختصاص میدهد و از همین جهت، همراه با فعل مضارع، گویای مفهوم مضارع ملموس است؛ بنابراین ترجمۀ عربی جملات پیشین عبارت است از: 2.. روزانه: یَومِیّاً؛ سالانه: سَنَوِیّاً؛ به صورت هفتگی: أسْبُوعِّیاً (این واژهها چون مفهوم قیدی دارند، به صورت منصوب به کار میروند)؛ مردانه: رِجاليّ؛ زنانه: نِسائيّ؛ دخترانه: بَناتِيّ؛ پسرانه: أوْلادِيّ.
|
ـ مبارزان فلسطینی، زندگی تحت فشار اشغال صهیونیستی را نمیخواهند (ردّ میکنند)؛ المُناضِلونَ الفِلَسْطِینِیُّونَ یَرْفُضُونَ العَیْشَ تَحْتَ وَطْأةِ الإحْتِلالِ الصِّهْیُونِيِّ.
با این همه باید توجه داشت که در مواردی، اسم فاعل، در مقام یکی از دو رکن جمله اسمیه (مبتدا/ خبر) یا صفت برای اسمِ پیش از خود، همان معنای مضارع اخباری را در زبان فارسی به ذهن میرساند؛ مانند:
ـ إنَّهُمْ ذاهِبُونَ إلَی مَنْ یُعَلِّمُهُمُ الْعربیّةَ؛ آنان نزد کسی میروند که به آنان عربی میآموزد.
ـ ﴿أرَاغِبٌ أنْتَ عَنْ آلِهَتِی يَا إبْرَاهِيمُ﴾ آیا تو از خدایان من، نفرت داری؟
ـ أنَا... مِنَ الَّذِینَ یَرَوْنَ تأثیرَ الآدَابِ الْغَرْبِیّةِ فِي لُغَتِنَا مِنَ الأمُورِ الْمُضِرَّةِ من... از جمله کسانی هستم که بر این باورند که تأثیر ادبیات مغربزمین در زبان ما از اموری است که [به آن] زیان میرساند.
ـ إنَّكَ قَدْ أتَیْتَ لِتَدُلَّنِي عَلَی الطَّرِیقِ المُؤَدِّیَةِ إلَی السَّاحِلِ؛ تو آمدهای تا راهی را که به ساحل میرسد، به من نشان دهی.
منفی کردن مضارع اخباری به دو شکل ممکن است:
۱ـ آوردن «لا»/ «ما» بر فعل مضارع؛ مانند:
ـ ﴿وَ مَا يَعْلَمُ تَأوِيلَهُ إلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ﴾؛و تأویل آن [آیات متشابه] را جز خداوند و راسخان در علم نمیدانند.
ـ ﴿وَ مَا أبَرِّئُ نَفْسِی إنَّ النَّفْسَ لَأمَّارَةٌ بِالسُّوءِ﴾؛و من نفس خود را تبرئه نمیکنم؛ زیرا نفس قطعاً به بدی فرمان میدهد.
ـ ﴿قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنْكُمْ وَ الْقَائِلِينَ لِإخْوانِهِمْ هَلُمَّ إلَيْنَا وَ لا يَأتُونَ الْبَأسَ إلَّا قَلِيلاً﴾؛خداوند کارشکنان شما و آن کسان را که به دوستان خود میگفتند: «نزد ما بیایید» و جز اندکی رو به جنگ نمیآورند، [خوب] میشناسد.
ـ إنّكَ لا تَجْنِي مِنَ الشَّوكِ العِنَبَ: تو از [بوته] خار، انگور نمیچینی؛
ـ لا یُلْدَغُ الْمُؤْمِنُ مِنْ حُجْرٍ مَرَّتَیْنِ: مؤمن از یک سوراخ دو بار گزیده نمیشود.
ـ لا یَجْلِسُ عَلَی مَکانِهِ إلاّ وهُوَ یَقُومُ بَعْدَ هُنَیْهَةٍ: بر جای خود نمینشیند، مگر آنکه لحظهای بعد برمیخیزد.
۲ـ آوردن «لَیْسَ» بر فعل مضارع/ اسم فاعل؛ مانند:
ـ لَیْسَ یَعْلَمُ: نمیداند.
ـ لَسْتُ ضاحِکاً مِنْكَ: به تو نمیخندم.
ـ ألَیْسَ أحمدُ حاضِراً فِي تِلْكَ الْجَلْسَةِ؟ آیا احمد در آن جلسه حضور ندارد (نمییابد)؟
ـ لَیْسَتْ فاطمةُ تَدرِي ماذا تَعْمَلُ: فاطمه نمیداند چه میکند (کند)
ـ ألَسْتِ تَعرِفينَ مَا أقُولُ لَكِ؟ آیا نمیدانی به تو چه میگویم؟
نمونههایی از کاربرد مضارع اخباری در زبان عربی
ـ الدَّهرُ یُخْلِقُ الأبدانَ وَیُجَدِّدُ الآمَالَ وَیُقَرِّبُ المَنِیَّةَ؛ روزگار، تن را فرسوده؛ آرزوها را تکرار و مرگ را نزدیک میکند.
ـ لا یَسْتَغْنِي الرَّجُلُ وإنْ کَانَ ذا مَالٍ عَنْ عَشِیرَتِهِ؛ آدمی از خویشاوندان خود بینیاز نمیشود (نیست)؛ هر چند از نظر مالی بینیاز باشد.
ـ [العاقِلُ] هُوَ الَّذِي یَضَعُ الشَّيْءَ مَوَاضِعَهُ؛ خردمند کسی است که هر چیز را در جای خود میگذارد.
ـ أمّا بَعدُ فَإنَّكَ لَسْتَ بِسابِقٍ أجَلَكَ اما بعد، [بدان که] تو از سرنوشت خود پیشی نمیگیری.
ـ إنَّ اللهَ سُبحانَهُ وتَعالَی لا یَخْفَي عَلَیْهِ مَا الْعِبادُ مُقْتَرِفُونَ في لَیلِهِم ونَهارِهِم؛۵ آنچه بندگان در روز و شبِ خود انجام میدهند (مرتکب میشوند)، بر خداوند متعال پنهان نیست.
ـ إنَّ اللهَ یَبْتَلِي عِبَادَهُ عِنْدَ الأعْمَالِ السَّیِّئَةِ بِنَقْصِ الثَّمَرَاتِ وَحَبْسِ الْبَرَکَاتِ وَإغْلاقِ خَزَائِنِ الْخَیْرَاتِ؛ خداوند، بندگان خود را پس از [ارتکاب] اعمال ناشایست، با وارد کردن خسارت به میوهها [و دسترنجها]، سلب انواع برکت و بستن گنجینه خیرات بر آنان گرفتار میکند.
مضارع التزامی
در زبان فارسی، مضارع التزامی به فعلی گفته میشود که بر امکان (احتمال) وقوع کاری یا پدید آمدن حالتی در زمان حال یا آینده نزدیک دلالت میکند و معمولاً از ترکیب «بِ» + بن مضارع ساخته میشود. معادل معنایی آن نیز در زبان عربی، در بیشتر موارد، از ترکیب افعالی مانند «دوست داشتن، لزوم و اراده، احتمال و امکان، ترسیدن، آرزو داشتن، خواستن و...»+ أنْ/ کَيْ/ لِ/ حَتَّی+ فعل مضارع منصوب به دست میآید؛ مانند:
ـ دوست دارم که معلم نام مرا امروز در کلاس بخواند؛ أحِبُّ أنْ یَقْرَأ المُعَلِّمُ اسْمِي الیَومَ في الصَّفِّ.
ـ میترسم احمد به کلاس برود و ببیند که من آنجا نیستم؛ أخَافُ أنْ یَذْهَبَ أحْمَدُ إلَی الصَّفِّ ویَرَی أنِّي لَسْتُ هُناكَ.
ـ شما باید عربی را فرابگیرید تا بتوانید از متون علمی بهره ببرید؛ یَجِبُ عَلَیْکُم أنْ تَتَعَلَّمُوا العَرَبِیَّةَ لِتَسْتَطِیعُوا الإسْتِفادَةَ مِنَ النُّصُوصِ الْعِلْمِیَّةِ.
ـ میخواهم بدهی خود را پیش از موعد پرداخت آن بپردازم؛ أحِبُّ أنْ أدْفَعَ دَیْنِي قَبلَ مَوْعِدِ تَأدِیَتِهِ.
ـ آیا ممکن است امشب به خانه ما بیایید؟ هَلْ یُمْکِنُ أنْ تَأتُوا إلی بَیْتِنا هَذِهِ اللَّیْلَةَ؟
ـ امیدواریم شما را آنجا ببینیم؛ نَرْجُو أنْ نَرَاکُمْ هُنَاكَ.
گفتنی است در این میان، پس از مفاهیم «دوست داشتن، ظنّ و گمان، وعظ و نصیحت، احتمال، ترس، امکان، اراده، امر، لزوم و مانند آنها»، اغلب از حرف «أنْ» همراه با مضارع التزامی استفاده میشود؛ مانند:
ـ ﴿قُلْ إنَّمَا أُمِرْتُ أنْ أعْبُدَ اللَّهَ وَ لا أشْرِكَ بِهِ﴾؛بگو: «من تنهاً مأمورم که خدا را بپرستم و به او شرک نورزم».
ـ ﴿وَ مَا كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أمْراً أنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أمْرِهِمْ﴾؛ هرگاه خدا و فرستادهاش به کاری فرمان دهند، هیچ مرد و زن مؤمنی اجازه ندارند که برای خود در کارشان اختیاری ببینند.
ـ ﴿قُلْ إنَّما أعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَ فُرَادَى﴾بگو: «من تنها شما را به یک سخن اندرز میدهم که دوبهدو و به تنهایی برای خدا بپاخیزید».
ـ ﴿أمْ حَسِبَ الَّذِينَ اجْتَرَحُوا السَّيِّئاتِ أن نَجْعَلَهُمْ كَالَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ﴾؛آیا آنان که مرتکب کارهای ناشایست شدهاند، پنداشتهاند که ما آنان را مانند کسانی که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته کردهاند، قرار دهیم.
ـ ﴿قُلْ مَا أسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أجْرٍ إلَّا مَنْ شَاءَ أنْ يَتَّخِذَ إلَى رَبِّهِ سَبِيلاً﴾؛ بگو من بر آن [رسالت] اجری از شما نمیخواهم؛ جز آنکه هر کس [خود] بخواهد، راهی به سوی پروردگار خویش برگزیند.
افزون بر این، باید توجه داشت که در زبان عربی، به ویژه در عربی معاصر، میان کاربرد «لِ» (لام تعلیل) و «حتّی»، در معنا و مفهوم، تفاوت وجود دارد. «لِ» معمولاً برای بیان هدف زودیاب یا آسانیاب است؛ مانند: «قُمْتُ مِن مَکاني لِأخْرُجَ مِنَ الصَّفِّ»؛ از جای خود بلند شدم تا از کلاس خارج شوم؛ اما «حَتَّی» برای هدف دیریاب یا دشواریاب به کار میرود؛ مانند: «تُقاتِلُ قُوّاتُ الإسلامِ الأعْداءَ حَتَّی یَسُودَ الإسلامُ العالَمَ»؛ نیروهای اسلام با دشمنان میجنگند تا اسلام بر سرتاسر جهان چیره شود. با این همه، برخی از محققان، یکی از معانی «حتّی» را همان معنای لام تعلیل دانستهاند؛ مانند: «أطِعِ اللهَ حَتَّی تَفُوزَ بِرِضَاهُ» که با «أطِعِ اللهَ لِتَفُوزَ بِرِضَاهُ» هممعنا است و هر دو یعنی: از خدا پیروی کن تا به خوشنودی او کامیاب شوی.
گفتنی است در موارد بسیاری «حَتَّی» به معنای «إلی أنْ» (تا اینکه) یا «إلاّ أنْ» (مگر اینکه) به کار میرود؛ مانند:
ـ ﴿وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأتِيَكَ الْيَقِينُ﴾؛و پروردگار خود را پرستش کن تا اینکه مرگ تو فرا رسد. («حتّی» به معنای: «إلَی أنْ»)
ـ ﴿وَ مَا كَانَ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرَى حَتَّى يَبْعَثَ فِي أمِّهَا رَسُولاً يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آيَاتِنَا﴾؛پروردگار تو ویرانگر آبادیها نیست؛ مگر آنکه [پیش از آن] در مرکز آنها پیامبری برانگیزَد که آیات ما را بر آنان بخوانَد. («حتّی» به معنای «إلاّ أنْ»)
از این گذشته، در مواردی نیز از ترکیب «رُبَّما/ لَعَلَّ + مضارع مرفوع» میتوان معادل معنایی مضارع التزامی را به دست آورد؛ مانند:
ـ ﴿رُبَمَا يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ كانُوا مُسْلِمِينَ﴾؛چه بسا کافران دوست دارند که ای کاش مسلمان بودند.
ـ ﴿لَعَلِّی أرْجِعُ إلَى النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَعْلَمُونَ﴾؛شاید (تا) نزد مردم برگردم؛ شاید آنان [تعبیر آن را] بدانند.
ـ رُبَّما أرَی عَلِیّاً الیَومَ؛ چه بسا علی را امروز ببینم.
منفی مضارع التزامی نیز معمولاً با کاربرد حرف نفی «لا» پیش از مضارع منصوب، یا مضارعِ مرفوعِ پس از «رُبَّما و لَعَلَّ» به دست میآید؛ مانند:
ـ ﴿وَ قَاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ﴾؛و با آنان بجنگید تا فتنهای بر جای نماند و دین یکسره از آنِ خدا باشد.
ـ رُبَّما لا یَأتِي الطُّلاّبُ إلَی الْکُلِّیَّةِ هَذَا الأسْبُوعَ؛ لأنَّهُم یَسْتَعِدُّونَ لِلامْتِحَانَاتِ؛ چه بسا امروز دانشجویان به دانشکده نیایند؛ زیرا برای امتحانات آماده میشوند.
ـ لَعَلَّهُ لا یَتَزَوَّجُ مِن فاطِمَةَ؛ شاید او با فاطمه ازدواج نکند.
نمونههایی از کاربرد مضارع التزامی در عربی
ـ ﴿قَالَ إنِّی لَيَحْزُنُنِی أنْ تَذْهَبُوا بِهِ وَ أخَافُ أنْ يَأكُلَهُ الذِّئْبُ﴾؛گفت: «اینکه او را ببرید، مرا اندوهگین میکند و میترسم که گرگ او را بخورد».
ـ عَنِ الإمامِ السَّجّادِ (علیه السّلامُ): «لَوْ ماتَ مَنْ بَیْنَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ لَمَا اسْتَوْحَشْتُ؛ بَعْدَ أنْ یَکُونَ الْقُرْآنُ مَعِي»؛اگر همه کسانی که میان شرق و غرب زندگی میکنند، از دنیا بروند، احساس تنهایی نمیکنم؛ پس از آن که قرآن با من باشد.
ـ وَمَا نَظَرْتُ مِنْ نافِذَتِي إلَی الفَضاءِ إلاّ لِأرَی وُجُوهَهُم؛ از پنجره [اتاق] خود به فضا[ی بیرون] نگاه نکردم (نکردهام) مگر برای آنکه چهره آنان را ببینم.
آینده (مستقبل)
در زبان فارسی، آینده (مستقبل) به فعلی گفته میشود که بر وقوع یا پدید آمدن حالتی در زمانی پس از زمان حال دلالت میکند و از مشتقات «خواهم» + بن ماضی فعل اصلی ساخته میشود و معادل معنایی آن در زبان عربی معمولاً از ترکیب «سَ/ سوف + مضارع فعل مورد نظر» به دست میآید؛ مانند:
ـ [در آیندهای نه چندان دور] اسلام بر سرتاسر جهان چیره خواهد شد؛ اگر... ؛ الإسلامُ سَیَسُودُ الْعَالَمَ؛ إذَا...
ـ در آن مجلّه، عکسهایی را خواهی دید که از آنها خوشت میآید؛ سَتَجِدُ فِي تِلْكَ الْمَجَلَّةِ صُوَراً تُعْجِبُكَ.
ـ فردا پسرداییام به دیدن ما در خانه خواهد آمد؛ سَیَزُورُنا ابْنُخَالِي فِي الْبَیْتِ غَداً.
ـ من یک سال بعد (دیگر) به خوبی خواهم توانست به عربی سخن بگویم؛ بَعْدَ سَنَةٍ سَوْفَ أسْتَطِیعُ التَّکَلُّمَبِالْعَرَبِیَّةِ جَیِّداً.
ـ ماه آینده، وزیر خارجه ایران به اتریش سفر خواهد کرد؛ فِي الشَّهْرِ القادِمِ سَوْفَ یُسَافِرُ وَزیرُ الخارجیّةِ الإیرانِيُّ إلَی نِمْسَا.
ـ کشورهای عربی خواهند فهمید که ایران در طول تاریخ دوست آنها بوده است؛ سَتَفْهَمُ الْبِلادُ۶ الْعَرَبیّةُ أنَّ إیرانَ کانَتْ صَدِیقَتَها عَلَی مَدَی التَّأرِیخِ.
در موارد بسیار زیادی، میتوان از کاربرد فعل مضارع یا حتّی فعل ماضی به دنبال ادوات شرط، مفهوم فعل آینده (مستقبل) در زبان عربی را به دست آورد؛ مانند:
ـ إذَا حَضَرْتَ الحَفْلَ، رَأیْتَهُ هُنَاكَ؛ اگر در آن جشن شرکت کنی، او را آنجا خواهی دید.
ـ وَمَنْ طَلَبَ العُلَی سَهِرَ اللّیالي؛ و هرکس بزرگی بخواهد، شبها را بیدار خواهد ماند.
افزون بر این، هرگاه در جمله قید یا قرینهای دالّ بر تعلّق زمان جمله به آینده وجود داشته باشد، باید فعل به کاررفته در آن را به آینده ترجمه کرد؛ مانند:
ـ غَداً أحْضُرُ في تِلْكَ الجَلْسَةِ، ثُمَّ أرْجِعُ إلی البَیتِ؛ فردا در آن جلسه شرکت خواهم جُست و سپس به خانه بازخواهم گشت.
ـ إنَّهُ یَفْهَمُ قَرِیباً أنّي کُنْتُ صادِقاً في کَلامِي؛ او به زودی خواهد فهمید که من در سخن خود راستگو بودهام.
ـ إنَّكَ ـ إنْ شاءَ اللهُ ـ تَرْجِعُ إلَی الصَّفِّ بَعدَ ذلكَ؛ تو انشاءالله پس از این، به کلاس برخواهی گشت.
منفی فعل آینده (مستقبل) در زبان عربی نیز معمولاً از کاربرد «لَنْ» همراه با مضارع فعل مورد نظر به دست میآید؛ مانند:
ـ ﴿وَ لَنْ تَرْضَى عَنْكَ الْيَهُودُ وَ لا النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ﴾؛ و هرگز يهوديان و نصرانیان از تو راضى نمیشوند؛ مگر آنكه از كيش آنان پيروى كنى.
ـ إنَّنا لَنْ نَسْتَسْلِمَ أمامَ الأعْداءِ؛ ما در مقابل دشمن تسلیم نخواهیم شد.
ـ ﴿وَ قَالُوا لَن نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنَا مِنَ الأرْضِ يَنْبُوعاً﴾ و گفتند: «تا از زمین برای ما چشمهای نجوشانی، به تو ایمان نخواهیم آورد».
|
.. «سَـ» برای آیندۀ نزدیک و «سَوْفَ» برای آیندۀ دور به کار میرود. 2.. گاه الف و لام مفهوم «همۀ، سراسر، تمام و ...» را میرساند. 3.. تُعْجِبُكَ: تو را خوش میآید/ تو از آن (آنها) خوشت میآید. 4.. فعل «اِسْتَطاعَ، یَستَطِیعُ» در عربی متعدّی است و مفعول مستقیم میگیرد. 5.. نِمْسَا: اتریش؛ بُولَنْدَا: لهستان؛ الیَابَان: ژاپن؛ هِنْغَارِیَا: مجارستان؛ الشّیشان: چچن؛ تَشَاد: چاد؛ أثیوُبِیا: اتیوپی. 6.. واژۀ «البلاد» در زبان عربی هم در معنای «کشور» و هم در معنای «کشورها» به کار رفته است.
|
نمونههایی از کاربرد فعل آینده (مستقبل) در زبان عربی
ـ ﴿سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ بِمَا أشْرَكُوا بِاللَّهِ﴾؛[به زودی] در دل کافران هراس خواهیم افکند؛ زیرا به خداوند شرک ورزیدهاند.
ـ ﴿سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِی الْآفاقِ وَ فِی أنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أنَّهُ الْحَقُّ﴾؛به زودی در افقها و دلهایشان نشانههای خود را برای آنان آشکار خواهیم ساخت تا به خوبی برای ایشان روشن گردد که او حقّ [مطلق] است.
ـ ﴿وَ لَسَوْفَ یُعْطِیكَ رَبُّكَ فَتَرْضَی﴾؛و پروردگارت به تو [چندان] خواهد بخشید که راضی میشوی.
ـ ﴿وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللهِ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أجْراً عَظِيماً﴾؛ و هر کس آن را برای طلب خشنودی خدا انجام دهد، او را پاداش بزرگی خواهیم داد.
ـ ﴿إنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أمْوالُهُمْ وَ لا أوْلادُهُم مِنَ اللَّهِ شَيْئاً﴾؛کافران، هرگز اموالشان و اولادشان چيزى [از عذاب خدا] را از آنان برطرف نخواهد كرد.
ـ ﴿وَ لَن نُؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَيْنَا كِتَاباً نَقْرَؤُهُ﴾؛و ما به بالا رفتن [و معراج] تو ایمان نخواهیم آورد؛ مگر آنکه کتابی بر ما نازل کنی که آن را بخوانیم.
نمونهای از متون معاصر برای ترجمه
«قَامَ زَیْدَانُ وَتُراثُنَا الأدَبِيُّ مُبَعْثَرٌ في بُطُونِ الْکُتُبِ الْقَدیمَةِ وقَد تَمَکَّنَ... أنْ یُنَظِّمَ ذلكَ التُّراثَ وأنْ یُعَبِّدَ طَریقَ الْبَحْثِ الْعِلْمِيِّ فِيهِ، وَلَوْ أرَدْنَا أنْ نُعَدِّدَ آثَارَهُ العِلْمِیَّةَ لَضَاقَ بِنَا الْمَقَامُ؛ فَلْنُشِرْ إلی بَعْضِهَا وَإلَی عَلاقَتِهِ بِحَیَاتِنَا الْفِکْرِیَّةِ.
فَفِي کِتابَیْهِ الْعَظیمَیْنِ «تأریخ آدابِ اللُّغَةِ الْعَرَبیَّةِ» و«تأریخ التَّمَدُّنِ الإسلاميِّ» یَقُومُ زَیدانُ بِمُهِمَّةِ الرّائِدِ الْحکیمِ. کانَ تأریخُ الأدبِ الْعربيِّ قَبلَهُ وکَذَلِكَ تأریخُ الْحَضارَةِ الإسلامِیَّةِ کَغابَةٍ کَثیرَةِ الأدْغالِ، لا یَعْرِفُ السّالِكُ فيها کَیفَ یَسِیرُ، فَکانَ عَمَلُهُ الْخالِدُ أنْ یَرُودَ تِلكَ الْغابَةَ فَيَشُقَّ فيهَا الطُّرُقَ ویُسَهِّلَ الْمَسَالِكَ وَیُقِیمَ الْمَعالِمَ ویُحَوِّلَ تِلكَ الْمَجاهِلَ أرْضاً عامِرَةً یَجُوبُها مُحِبُّ الْبَحْثِ دُونَ نَصَبٍ.
وَلا یَعْرِفُ قِیمَةَ هَذَیْنِ الْکِتابَیْنِ وَالْجُهودَ الّتي بُذِلَتْ في سَبیلِ إخْراجِهِما إلاّ الّذینَ یُعْنَوْنَ بِهذِهِ الدّراساتِ ویَعْرِفُونَ مَشَقَّةَ الْوُصولِ إلی الْمَصادِرِ الأوَّلِیَّةِ. نَعَم قَدْ اُخِذَتْ عَلَی زَیدانَ فيهِما مَآخِذُ... لَکِنَّ ذلكَ لَمْ یُقَلِّلْ مِنْ قِیمَةِ عَمَلِهِ وتأثیرِهِ الْفِکريِّ وسَیَبْقَی لِهَذا الرّائِدِ الْحَکیمِ أثرُهُ الخَالِدُ في نُفُوسِ الباحِثِینَ الْمُنْصِفِينَ.
عَلَی أنَّ خِدْمَةَ زَیدانَ لَم تَقْتَصِرْ عَلَی أهْلِ الْبَحْثِ والتَّحقیقِ وطُلاّبِ التَّخَصُّصِ، بَلْ تَتَنَاوَلُ جُمْهُرَةَ الْمُثَقَّفِينَ مِنَ النّاشِئَةِ، وذلكَ بِما وَضَعَهُ مِن تِلكَ السِّلْسِلَةِ الرِّوائیَّةِ التّأریخیَّةِ الّتي تُعَدُّ عَمَلاً أدَبِیّاً مُمْتازاً، فَهُوَ فيها یَجْعَلُ حَقائِقَ التّأریخِ أدَباً شائِقاً ولا أعْرِفُ سِلْسِلَةً أدَبِیَّةً کانَ لَها ما کانَ لِهَذِهِ مِنَ التَّأثِیرِ الصَّالِحِ في نُفُوسِ الْجُمْهورِ؛ إذْ حَبَّبَتْ إلَیْهِم دِراسَةَ ماضِیهم ومَعرِفَةَ أمْجادِهِمْ ودَفَعَتْهُمْ إلی التّأریخِ عَنْ طَرِیقِ الفَنِّ الخَلاّبِ
توضیح
ـ قامَ: برخاست، ظهور کرد.
ـ وَتُرَاثُنَا الأدَبِيُّ مُبَعْثَرٌ فِي...: در حالی که میراث ادبی ما در... پراکنده بود («واو» در این جمله، حالیّه است که در بسیاری از موارد، مشتمل بر مفهوم ظرفيت است؛ از این رو بهتر است این جمله را به این صورت ترجمه کنیم که: زیدان هنگامی ظهور کرد که میراث ادبی ما در لابهلای آثار کهن پراکنده بود.
ـ تَمَکَّنَ: توانست، امکان یافت (حرف اضافه این فعل «مِنْ» است که گاه حذف میشود.) مَکَّنَ مِنْ: قادر کردن کسی به انجام کاری.
ـ أنْ یُعَبِّدَ: که هموار کند (تَعْبِیدُ الطُّرُقِ: شوسه کردن راهها، آسفالته کردن جادهها، هموار کردن راهها
ـ ضَاقَ بِنَا الْمَقَامُ: در اینجا نمیگنجد، جای پرداختن به آن اینجا نیست.
ـ یَقُومُ بِـ...: بپردازد، اقدام کند، دست بزند.
ـ مُهِمَّة: مأموریت، مسئولیت، وظیفه
ـ الرَّائِد: پیشگام، پیشقراول، راهنما (در اصطلاح نظامی: سرگرد
ـ کَغَابَةٍ کَثیِرةِ الأدْغالِ: همچون جنگل (بیشهای) پردرخت (انبوه)
أن یَرُودَ: که بکاود (جستجو کند/ کشف کند)
فَيَشُقَّ فِيهَا الطُّرُقَ: در میانه آن، راه را بگشاید/ در میانه آن، راه را باز کند.
وَیُسَهِّلَ الْمَسَالِكَ: و راه را هموار کند («المَسَالِك»: جمعِ «مَسْلَك» به معنای «راه، جاده(
المَعالِم: نشانهها، علائم، علامتهای مشخّصکننده (جمعِ«مَعْلَم(
ویُحَوِّلَ: و تبدیل کند/ تغییر دهد.
یَجُوبُها: کشف کند، طیّ کند، درنوردد.
دُونَ نَصَبٍ: بدون هیچ خستگی
ـ فِي سَبِیلِ إخْراجِهِما: در راه تهیه و تدوین آنها («إخراج» در اصطلاح سینمایی به معنای «کارگردانی» و «مُخْرِج» به معنای «کارگردان» است.)
ـ یُعْنَوْنَ بِـ...: میپردازند به...، اهتمام میورزند به... («عُنِيَ بِ» (به صیغه مجهول) به معنای پرداختن و اقدام کردن به کاری است.)
ـ الدِّراسات: مطالعات، پژوهشها
ـ المصادر الأوّلیّة: منابع دست اول، منابع معتبر
ـ أخَذَ عَلَی...: خرده گرفت، انتقاد کرد.
ـ الباحِثین: محقّقان، پژوهشگران
ـ لَم تَقتَصِرْ عَلَی...: به... بسنده نکرد، به... محدود نشد، به... اکتفا نکرد.
ـ تَتَناوَلُ: دربرمیگیرد.
ـ جُمْهُرَة المُثَقَّفِينَ: عموم تحصیلکردگان
النّاشِئَة: نوجوانان، نسل نو، نسل نوخاسته (فَرِیقُ الشَّبَابِ وَفَرِیقُ النَّاشِئَةِ: تیم جوانان و تیم نوجوانان
ـ السِّلْسِلَة الرِّوائِیَّة التّأریخیّة: مجموعه داستانی ـ تاریخی (الرِّوایَة: داستان، رمان؛ الرّاوي: رماننویس
ـ تُعَدُّ: به شمار میرود، محسوب میشود.
ـ شائِقاً: شور برانگیز، جذّاب
ـ التَّأثیر الصّالح: تأثیر مثبت
ـ إذْ: زیرا، چون، به این دلیل که («إذْ» در این حالت «تعلیلیّه» است
ـ حَبَّبَتْ إلَیْهِم دِراسةَ ماضِیهم: آنان را به بررسی گذشته خود علاقهمند کرد.
ـ دَفَعَتْهُم إلی...: به... کشاند، به... سوق داد.
ـ الفَنّ الخَلاّب: هنر فریبنده/ دلربا.
از «إنَّ» در آغاز جمله اسمیّه عربی بیان کنیم، باید بگوییم: «إنّ لَهُ/ عِنْدَهُ/ لَدَیْهِ کتاباً» که با جمله «لَهُ/ عِندَهُ/ لَدَیْهِ کتابٌ» تقریباً هممعنا است.
افزون بر این، حرف اضافه «لِ» هرگاه پس از یک نهاد معرفه، در آغاز گزاره عربی به کار رود، به معنایِ «از آنِ»، «متعلّق است به» و امثال آنها خواهد بود؛ مانند:
ـ الکِتَابُ النّافِعُ لِعَلِيٍّ؛ آن کتاب سودمند، از آنِ علی است.
ـ إیرانُ العَزیزَهُ لِلشَّعْبِ الإیرانيِّ المُسْلِمِ؛ ایران عزیز، از آنِ ملّتِ مسلمان ایران است.
ـ الْمَجَازَاتُ النَّبَویّةُ لِلسَّیِّدِ الرَّضِيِّ؛ [کتاب] المجازات النبویّه از آنِ سیّد رضی است.
منفیِ فعل «داشتن» در عربی، از کاربرد فعل ربطی «لَیْسَ»/ «لَیْسَتْ» یا حرف «مَا» همراه با «لِ» و فاعل معنایی جمله، در ابتدای جمله اسمیه به دست میآید؛ مانند: «لَیْسَ (لَیْسَتْ/ ما) لِي (عندي/ لَدَيَّ): ندارم؛ لَیْسَ (لَیْسَتْ/ ما) لَنَا (عِندَنا/ لَدَیْنَا): نداریم؛ لَیْسَ (لَیْسَتْ/ ما) لَهُمْ (عِندَهُم/ لَدَیْهِمْ): ندارند؛ لَیْسَ (لَیْسَتْ/ ما) لَك (عِنْدَك/ لَدَیْك): نداری؛ لَیْسَ (لَیْسَتْ/ ما) لَکُمْ (عِندَکُم/ لَدَیْکُم): ندارید
وجوه مثبت و منفی ماضی فعل «داشتن» نیز از کاربرد «کانَ»/ «کَانَتْ» و «مَا کَانَ»/ «ما کانَتْ» یا «لَمْ یَکُنْ» و «لَم تکُنْ» در آغاز جمله اسمیه به دست میآید؛ مانند: «کانَ (کانَتْ) لي (عِنْدِي/ لَدَيَّ): داشتم؛ ما کانَ (ما کانَتْ) لي (عندي/ لَدَیَّ): نداشتم؛ کانَ (کانَتْ) لَك (عِنْدَك/ لَدَیْك): داشتی؛ مَا کَانَ (مَا کَانَتْ) لَك (عِندَك/ لَدَیْك): نداشتی؛ کانَ (کانَتْ) لَکُمْ (عِندَکُم/ لَدَیْکُم): داشتید؛ ما کانَ (ما کانَتْ) لَکُم (عِندَکُم/ لَدَیْکُم): نداشتید».
همچنین باید به این نکته توجه داشت که افعال «لَیْسَ» و «کانَ» در این عبارتها همواره به شکل مفرد مذکّر غایب یا مفرد مؤنّث غایب به کار میروند و مطابقتی میان آنها و فاعل معنایی جمله ـ که در مقام اسم مجرور یا ضمیرِ محلاً مجرور به حرف اضافه «لِ» به کار میروند، لازم نیست؛ مانند:
ـ لَیْسَ لِلطّلاّبِ صَفٌّ الْیَوْمَ؛ دانشجویان امروز [هیچ] کلاسی ندارند.
ـ کانَ لَهُمْ صِیتٌ ذائِعٌ في تَأرِیخِ الثَّقافَةِ الإیرَانِیَّةِ؛ آنان در تاریخ فرهنگ ایران، آوازهای بلند داشتند. (از آوازهای بلند برخوردار بودند.)
ـ ما کانَتْ لَدَيَّ حِینَئذٍ سَیَّارَةٌ نَذْهَبُ فیها إلی الکُلّیّةِ؛ من در آن زمان ماشینی نداشتم که با آن به دانشکده برویم.
ـ إنَّ أصْدِقاءَنا لَیْسَتْ عِنْدَهُمْ دارٌ واسِعَةٌ یَجْتَمِعُونَ فِیها؛ دوستان ما خانه بزرگی ندارند که در آن، در کنار هم جمع شوند.
نمونههایی از کاربرد فعل «داشتن» در قرآن کریم
ـ ﴿فَلَيْسَ لَهُ الْيَوْمَ هَاهُنا حَمِيمٌ﴾؛پس او امروز در اینجا دوستی ندارد.
ـ ﴿وَ إنَّ لَكَ لَأجْراً غَيْرَ مَمْنُونٍ﴾؛و بیگمان تو پاداشی بیمنّت داری.
|
فِیها: با آن؛ در عربی برای بیان مفهوم «با وسیلۀ نقلیّه به جایی رفتن» از حرف اضافۀ «في» استفاده میکنند؛ مانند: «فِي الطَّائِرَةِ: با هواپیما؛ في السَّیّارةِ: با اتومبیل؛ فِي السَّفینَةِ: با کشتی»؛ البته جز در موارد خاصّی مانند «با دوچرخه» و «با اسب» که برای بیان آنها به ترتیب میگویند: «بِالدَّرّاجَةِ» و «عَلَی الْفَرَسِ». |
ـ ﴿لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أسْوَةٌ حَسَنَةٌ...﴾؛ قطعاً براى شما در [اقتدا به] رسول خدا سرمشقى نيكو است...
ـ ﴿مَا لَكُم مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا شَفِيعٍ﴾؛شما غیر از او، سرپرست و شفاعتکنندهای ندارید.
ـ ﴿فَلا تَسْئَلْنِ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ﴾؛پس چیزی را که به آن علم نداری، طلب مکن.
ـ إنَّ مَلْحَمَةَ کَربلاءَ رَغْمَ ظاهِرِهَا الْمَأسَاوِيِّ لَها الأثرُ الکبیرُ في تَخلیدِ ذِکْرَی الإمَامِ الْحُسَینِ (علیه السّلام) واستِمرارِها لِیَوْمِنَا هذا؛حماسه کربلا، با وجود ظاهرِ غمانگیز تأثیر عمیقی در جاودانه نگه داشتن یاد امام حسین (علیه السلام) و استمرار آن تا امروز داشته است.
برگرفته ازکتاب ترجمه عربی به فارسی دکترفقهی زاده
برچسبها: ماضی التزامی, آینده, مستقبل, مضارع التزامی


