سليمان فرمانروايى پدرش داوود را از او به ارث برد و از آن پس در اورشليم (قدس) بر تخت پادشاهى نشست و بر كشور اسرائيل حاكم شد، مورخان درباره تاريخ فرمانروايى سليمان كه قرن دهم پيش از ميلاد بوده اتفاق نظر دارند، اما در اين باره كه مدت فرمانروايى او در اين قرن چند سال بوده همداستان نيستند، چنانكه تاريخهاى (974- 932 ق. م)، (973- 936 ق. م)، (970- 933 ق. م)، (963- 923 ق. م)، (961- 923 ق. م)، (971- 931 ق. م)، (963- 929 ق. م) و (960- 922 ق. م) را ذكر كرده اند كه گرايش ما به رأى اخير بوده و آن را ترجيح مىدهيم و در اين پژوهش بر اساس آن تحقيق خويش را به پيش خواهيم برد.
در پاسخ به اين پرسش كه در واقع چرا پس از داوود (ع) سليمان را به عنوان پادشاه بنى اسرائيل برگزيدند، بايد گفت كه اين موضوع به كفايت شخصى او بازمى گردد، او هرگز پسر بزرگتر در ميان فرزندان بسيار داوود نبود و حتى بزرگترين فرزند او در زمان جلوس داوود بر تخت بنى اسرائيل نيز نبود، حقيقت امر هر آن گونه كه بوده باشد، سليمان بدون هيچ گونه مشكلى و بى آنكه مردم در داخل كشور سر به شورش بردارند، جانشين داوود شد، آنگاه ديرى نپاييد كه توانست بر رقيبان خويش چيره شود و از توطئه هاى آنان و هر آن دسيسه اى كه در حق او مى چيدند، رهايى يابد. آنگاه به برپايى تخت سلطنت و استوار داشتن پايه هاى حكومت خويش در داخل پرداخت و در اين راه از بيشترين امكانات دولتش بهره جست و در زيبا سازى پايتخت (اورشليم) كوشيد و پس از آن برج و باروهاى بسيارى بر افراشت و دژهاى بر جاى مانده از پيش را آباد كرد و در جايگاه هايى كه از اهميت استراتژيك برخوردار بود، كارگزارانى گمارد تا مگر از اين طريق شورشيان و نيز آنان را كه انديشه جنگ در سر مى پروردند، بترساند.
پس از آن سليمان در صدد يكسره كردن كار قبايل و عشايرى بر آمد كه در انديشه استقلال بودند و در اين راه تلاش مىكردند، از ديگر سوى سليمان كاملا مىدانست كه مهمترين مشكلى كه پيش از او، پدرش با آن درگير بوده، انديشه شمارى از قبايل بود كه مىخواستند خود در سرزمينى كه سكونت داشتند براى خويش حكومتى مستقل تشكيل دهند؛ بى ترديد اين گرايش با خواسته سليمان، كه در انديشه ايجاد يك حكومت قوىّ مركزى بود، تعارض داشت، بنابراين تمامى تلاش خود را در راه درهم شكستن هر گونه هم پيمانى صرف كرد كه امكان ايجاد آن در ميان قبايل پيش گفته مى رفت و مىتوانست براى يكپارچگى فراگير بنى اسرائيل تهديد كننده باشد.
بنابراين، سليمان كشور خويش را به دوازده ولايت تقسيم كرد و بر هر ولايتى كارگزار مىگمارد تا به امور مربوط به ماليات بپردازد و بر هر ولايتى مقرر كرد كه يك ماه در سال هزينه پادشاه و درباريان و لشكر و اسبان او را بپردازند، چرا كه سليمان به ضرورت مى بايست هر چه بيشتر توشه سپاهيان و اسبانش را كه در دژها مستقرّ كرده بود فراهم مىساخت و هزينه و علف آنها را تهيه مى كرد و افزون بر آن هزينه درباريان را كه شمار آنان نيز بسى بيشتر از زمان پدرش بود، مى پرداخت.
در هر صورت مرزهاى مناطق جديد جز در چهار يا پنج مورد با مرزهاى قبايل اسرائيلى تطابق نداشت، بلكه با هدف سليمان در درهم شكستن بناى مستقل حكومتهاى محلى سازگار بود، و به دنبال آن مىتوانست گرايشهاى جدايى طلبانه در ميان قبايل اسرائيلى را تضعيف نمايد و از ايشان يك ملت يكپارچه تشكيل دهد. به هر حال سليمان (ع) بر هر يك از مناطق جديد يك ناظر ياكارگزارى گمارد كه توزيع مسئوليت ويژه هزينهها در ميان مالكان مختلف بر عهده او بود تا در زمان معين مراقب دريافت آنها باشد و آنها در سيلوهاى صومعهها گرد آورد. آنگاه در ماه مقرّر آن را در اورشليم به [سليمان] تسليم كند، و در رأس اين تشكيلات كارمند بلند پايه اى بود كه «رئيس كارگزاران» ناميده مىشد چنين مسئوليتى در زمان داوود (ع) وجود نداشت و براى نخستين بار در ميان مسئولان بلند پايه در زمان سليمان پديد آمد. از اين جا ميان آنچه كه آزادى قبايل اسرائيلى ناميده مىشود و چنين دخالتهايى برخورد پديد آمد، زيرا پيش از آن هر گونه كه مىخواستند در توليد محصولات زراعى و فرآورده هاى حيواناتشان بنابر روش ويژه و حسب خواسته خويش عمل مىكردند.
به نظر مى رسد شهرهاى كنعانى از قبيل دور، مجدو، تعنك و بيسان كه تا آن زمان استقلال خويش را حفظ كرده بودند، از آن پس به كشور اسرائيل پيوسته اند كه يا به عنوان منطقه يهودا و يا دست كم به عنوان يك سرزمين اصلى از آن بود، اما معلوم نيست كه اين شهرها نيز بخشى از اقاليم دوازده گانه بودهاند، يا خير؟ موضوعى كه برخى از محققان در آن نشانه هايى مىبينند دال بر اينكه سليمان (ع) اين قبيله پادشاهى را از پرداخت مالياتهاى مقرر بر ديگر قبيلهها معاف داشته بود، كه در نتيجه موجب خشم قبايل شمالى- به ويژه آنگاه كه ساختن برج و باروى پايتخت بر عهده آنان گزارده شد- گرديد: آنگاه سليمان زبانه خشم آنان را فرو نشاند و رهبرشان «يربعام» را ناگزير كرد كه به مصر بگريزد. چنانكه گروه بسيارى از محققان را نيز نظر بر آن است كه قبيله يهودا به ناچار به كارى ديگر مكلّف شد، زيرا رها كردن آنان بدون هر گونه التزام مالى نسبت به دولت پذيرفته نبود. گذشته از آن، سليمان خود پادشاه بود و پيامبر و نيازى به وادار ساختن بنى اسرائيل براى دژسازى پايتخت نداشت زيرا خداوند جن را در اختيار او گذاشته بود، چنانكه مى فرمايد: «يَعْمَلُونَ لَهُ ما يَشاءُ مِنْ مَحارِيبَ وَ تَماثِيلَ وَ جِفانٍ كَالْجَوابِ وَ قُدُورٍ راسِياتٍ/ برايش هر آنچه مىخواست از [قبيل] قلعهها و تمثالها و كاسه هايى چون بركهها و ديگ هاى استوار [در جاى خود] مىساختند» [سبأ، 13]
برگرفته ازکتاب:بررسى تاريخى قصص قرآن: محمد بيومى مهران / سيد محمد راستگو: ج3 / ص 139-142
برچسبها: سلیمان, سیاست, بنی اسرائیل, اورشلیم


