دین،اخلاق،ادبیات عرب
 
آگاهی وبصیرت

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دوم آبان ۱۳۹۷ توسط جعفرکارگزار

عبرت های نظامی قیام عاشورا

وقتی انسان از دیدگاه نظامی به قیام عاشورا نظر می افکند و به نکات ظریفی برخورد می‌کند که امام حسین علیه‌السلام به آنها توجه کرده است و بنظر می‌رسد که او یک افسر نظامی تمام عیار است که در دانشکده‌های افسری بزرگ جهان دوره‌های عالی نظامی و فرماندهی را گذرانده است. برنامه‌های نظامی امام حسین علیه‌السلام در قیام عاشورا آموزه‌های زیادی دارد که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:

رعایت تاکتیک‌های نظامی و مسایل امنیتی

در این مورد به موارد زیر توجه کنید:

1 - در مدینه وقتی ولید (که از طرف یزید حاکم مدینه بود) ازاو می خواهد که برای پاره‌ای از مذاکرات به منزلش برود (حضرت احساس می‌کند که معاویه مرده است و) به قاصد ولید می‌گوید من ساعتی بعد می‌آیم.

 امام در این فاصله محافظانی از بین اصحاب و جوانان اطراف خود برمی‌گزیند و به آنها می فرماید: «شمشیرها را زیر لباس پنهان کنید و خارج خانه بمانید.» و یک کلمه رمز قرار می‌دهد که هر گاه امام آن کلمه را فرمود آنها داخل خانه شوند و هر چه امام علیه‌السلام فرمان داد انجام دهند.کلمه رمز این بود «یا آل الرسول ادخلوا ای خاندان پیامبر داخل شوید.»

 و در بعضی روایات آمده است که امام علیه‌السلام فرمود: اگر چیز مشتبهی را شنیدید داخل خانه شوید و جالب این است که وقتی صدای امام علیه‌السلام در حین مذاکرات بلند شد آن محافظان در خانه را گشودند و سلاح برکشیدند و داخل شدند و در این هنگام حضرت به آنها توصیه فرمود که به خانه‌هایشان برگردند (چون خطر برطرف شده بود).این ماجرا به ما می آموزد که در برخورد با مخالفان به مسایل امنیتی و حفاظتی کاملا توجه داشته باشیم

.2 - وقتی امام حسین علیه‌السلام با سپاه حر برخورد می کند، نماز جماعت به امامت حضرت برگزار می شود، بعد از نماز امام علیه‌السلام برای هر دو سپاه سخنرانی می کنند و در آن حال بر شمشیر خود تکیه کرده است.و نیز وقتی در عصر تاسوعا کنار خیمه‌ها به خواب کوتاهی فرو می رود، در همان حال آماده است.و این آمادگی نظامی یک فرمانده تمام عیار جنگی است که کاملا توجه دارد مبادا در حال نماز یا سخنرانی غافلگیر شود.

3 - وقتی امام و همراهانش به سپاه حر برخورد کردند فورا دستور داد خیمه ها را بر پا کنند یعنی پایگاه و مقر نظامی خویش را مستقر ساخت.

4 - امام حسین علیه‌السلام و یاران او هنگام دیدن سپاه حر شمشیرهای خود را برداشته و خود را مسلح کرد بودند و عمامه های خود را به سر گذارده بودند؛ یعنی در آمادگی کامل نظامی بودند

5 - وقتی امام حسین علیه‌السلام سپاه حر را دید حضرت از «زهیر» سؤال می کند که «در این حوالی جایی را به عنوان پناهگاه یا بلندی سراغ داری که پشت سپاه را به طرف آن بلندی قرار دهیم و از یک طرف با سپاه دشمن روبه رو شویم.»

.زهیر در پاسخ امام کوه «ذی جثم» را نشان داد و آن را مناسب توقف سپاهان دانست و...نکته جالب پرسش امام علیه‌السلام آن است که ایشان در پی موقعیت جغرافیائی مناسب برای روبه رو شدن با دشمن است، بطوری که دشمن نتواند از همه طرف به آنها حمله کند یا آنها را فورا محاصره نماید و توجه به این نکته اهمیت مطلب را بیشتر می کند که بدانیم، تعداد سپاهیان حر بیش از اصحاب امام علیه‌السلام بودند (سپاه حر حدود هزار نفر بودند)

 .6 - امام حسین علیه‌السلام مواظب هر گونه فریاد حتی صدای تکبیر بی‌موقع بود. و هنگامی که یکی از یاران او در محل «شراف» تکبیر گفت، امام سؤال کرد: «چرا تکبیر گفتی؟»او جواب داد: «من نخل‌هایی می بینم» اما بنی اسد گفتند که «ما قبلا در این مکان (یعنی نزدیک کربلا) نخل ندیده‌ایم» از این رو حضرت پیگری نمود تا معلوم شد که سپاه حر در حرکت است و نیزه‌های آنان از دور همچون نخل نمایان است

7 - انتخاب راهنما برای شناسایی مسیر:پس از برخورد سپاه حر با امام حسین علیه‌السلام حر به امام گفت: «به کوفه و مدینه نرو و راه سومی را انتخاب کن.» امام حسین علیه‌السلام در بین اصحاب ندا داد: آیا کسی هست که راه بشناسد؟«طرماح بن عدی طائی» اعلام آمادگی کرد و راهنمای سپاه شد او جلو می رفت و امام با سپاهیان به دنبال او حرکت می‌کردند

8 - عدم اعتماد به نامه‌ها و اخبار سیاسی و نظامی مشکوک:وقتی نامه اول کوفیان، در دهم ماه رمضان، در مکه به دست امام علیه‌السلام می‌رسد حضرت جواب نمی‌دهد (و به آن اطمینان نمی کند) تا اینکه در دوازدهم رمضان، صد و پنجاه نامه‌ی دیگر به امام می‌رسد و نامه‌های دیگری نیز در چهاردهم رمضان می‌رسد. آنگاه امام از فرستادگان و نامه‌رسانان سؤال می‌کند که «موقع نوشتن این نامه‌ها چه کسانی حضور داشتند»

.سپس حضرت، مسلم بن عقیل را برای آزمایش مردم و امتحان درستی نامه‌ها و خبرها به کوفه می‌فرستد.آموزه این جریان آن است که امام علیه‌السلام، از هر کس هر خبری رسید، قبول نمی‌کند و با احتیاط کامل برخورد می‌کند.9 - مواظبت از جان فرمانده:وقتی «عمر بن سعد» نمایندگانی را به عنوان سفیر و پیام‌رسان خدمت امام علیه‌السلام فرستاد، دو نفر از اصحاب (ابوثمامة صائدی و زهیربن قین) که نگهبان خیمه‌ها بودند جلوی آنها را گرفتند و آنان را خلع سلاح کردند سپس اجازه ملاقات با امام علیه‌السلام صادر شد. و حتی یک نفر از قبیله سبعین (فلان بن عبدالله سبعینی) که حاضر نشد اسلحه‌ی خود را زمین بگذارد به او اجازه ملاقات با امام را ندادند. و بدون اینکه پیام خویش را برساند مجبور به بازگشت شد.و نیز «عمرو بن قرظة» که از یاران فداکار امام علیه‌السلام بود همیشه هر تیر یا شمشیری که به طرف امام علیه‌السلام می‌آمد با دست خود از امام علیه‌السلام دور می‌کرد و تا وقتی که او مشغول دفاع بود به امام حسین علیه‌السلام آسیبی نرسید.و نیز در هنگام نماز در ظهر عاشورا دو نفر از اصحاب (یعنی زهیربن قین و سعید بن عبدالله) جلوی امام ایستادند تا نماز ظهور را خواندند هلال بن نافع نیز شب‌ها به دنبال حضرت می‌رفت و با شمشیر از او محافظت می‌کرد خصوصا در موارد خطر و توطئه و از این رو بود که هلال نزدیک‌ترین اصحاب به امام حسین علیه‌السلام بود و اکثر اوقات ملازم ایشان بود چرا که هلال مردی بصیر بود

.10 - وقتی امام حسین علیه‌السلام در ظهر روز عاشورا می خواستند نماز جماعت بر پا کنند همواره با نصف اصحاب خویش نماز گزاردند و نصف دیگر در میدان نبرد ماندند  و آموزه این مطلب برای ما رعایت کامل احتیاط در صحنه‌ی نبرد حتی در حال انجام عبادات است.

11 - استفاده از هر نیرو در جای مناسب:وقتی مخالفان امام تقاضای نبرد و هماورد می‌کردند، یاران وفادار امام علیه‌السلام داوطلب جنگ می‌شدند ولی حضرت از بین آنان افرادی را انتخاب می‌کرد و حتی در یک مورد «عبدالله» بن عمیر کلبی» را بر «حبیب و بریر»ترجیح داد چرا که دستان او قوی بود و او مردی بلند قامت و مناسب آن میدان بود

12 - رعایت احتیاط در ماموریتهای غیر جنگی:وقتی حضرت ابوالفضل علیه‌السلام از طرف امام علیه‌السلام مامور می‌شود که از قصد دشمن (در حرکت عصر تاسوعا) سؤال کند، وی به اتفاق بیست نفر از اصحاب امام حرکت می‌کند و در برابر دشمن می‌ایستد و سؤال می کند

.و نیز وقتی حضرت ابوالفضل علیه‌السلام را مامور می کند که در هنگام شب آب آورد او به همراه بیست و سه نفر از یاران حرکت می‌کند و اقدام به آوردن آب می کند

.و همچنین وقتی امام حسین علیه‌السلام می‌خواست با عمر سعد فرمانده لشکر دشمن مذاکره حضوری انجام دهد امام با بیست نفر از یاران خویش جلو رفت و دو نفر از آنان (علی اکبر و عباس علیه‌السلام) را به عنوان محافظ شخصی به صحنه مذاکره برد و فرمانده دشمن نیز همین کار را انجام داد

.13 - در شب عاشورا غلام ابوذر شمشیر امام را آماده می‌کرد و آن را اصلاح می‌نمود و روز عاشورا نیز امام با سپر و شمشیر مجهز به میدان می‌رود اگر چه او تنها بود و از وسایل جنگی چندان کاری ساخته نبود.در شب عاشورا همه سپاهیان مشغول عبادت و تهجد و... بودند و با اینکه می‌دانستند فردا شهید می شوند ولی اسلحه خود را آماده می کردند.

14 - آزمایش اصحاب و یاران برای جنگ: حضرت زینب علیهاالسلام در شب عاشورا به امام عرض می‌کند که: «آیا نیت‌های اصحاب خود را امتحان کرده‌ای من می‌ترسم...»و امام حسین علیه‌السلام فرمود که: «به خدا قسم آنها را امتحان کرده‌ام. در آنها افراد نامناسب و سست نیت نیست، علاقه آنها به مرگ مثل علاقه کودک به شیر مادر است.» تجدید بیعت امام علیه‌السلام با اصحاب خود در شب عاشورا نیز، نوعی امتحان یاران بود. همانطور که بعضی روایات تلخی به این مطلب اشاره دارد

15 - شناسایی و گشت شبانه در اطراف اردوگاه سپاه:امام علیه‌السلام شبانه اطراف لشکر را بازدید می کرد تا غافلگیرانه مورد هجوم دشمن واقع نشوند

نظم در سپاه و فرماندهی

امام حسین علیه‌السلام اسوه نظم و نظام در ساماندهی لشگریان خویش بود. و از این جهت نیز آموزه‌هایی برای پیروان خود دارد، برای نمونه به موارد زیر توجه کنید:

1 - امام علیه‌السلام برای سپاه خویش پرچم و علامت و یک نفر علمدار معین کرد که پرچمدار او برادرش ابوالفضل علیه‌السلام بود  و همین امور موجب نظم سپاه و جمع شدن سپاهیان گرد یک محور می‌شد.2 - امام علیه‌السلام طرف راست و چپ لشگر را مجزا و منظم نموده بود

3 - سلسله مراتب در سپاه امام حسین علیه‌السلام رعایت می‌شد برای مثال، در عصر تاسوعا وقتی لشکر دشمن به قصد حمله حرکت می‌کند امام علیه‌السلام از عباس علیه‌السلام برادرش می‌خواهد که از سپاه دشمن سؤال کند: قصدشان چیست؟او سؤال امام را از دشمن می‌پرسد ولی جواب آنها را نمی‌دهد بلکه از آنها می‌خواهد که صبر کنند و سخنان سران سپاه دشمن را به امام علیه‌السلام منتقل می‌کند تا از امام پاسخ آنها را دریافت کند

.4 - امام حسین علیه‌السلام در انجام فرمان‌های نظامی دقیق و باصلابت بود و برای مثال وقتی مسلم بن عقیل که مامور رساندن نامه امام بود راه را گم کرد و با مشکل روبه رو شد برای حضرت نامه‌ای نوشت که مرا از این ماموریت معاف بدارید و یک نفر دیگر بفرستید. حضرت با صلابت با او برخورد کرد و استعفای او را نپذیرفت و فرمود:«می‌ترسم این مطلب ناشی از ترس باشد.».این برخورد قاطع امام علیه‌السلام در عصر ما نیز در ارتش‌ها عمل می‌شود یعنی امروزه در ارتش‌های منظم جهان استعفای افراد نظامی را در جنگ نمی‌پذیرند

.5 - سپاهیان امام حسین علیه‌السلام چنان آموزش دیده بودند که همه اخبار نظامی را سریعا به فرمانده می‌رساندند:یعنی همه افراد سپاه خود را مسؤول کسب خبر و گزارش آن به فرماندهی می دانستند و از این رو وقتی در عصر تاسوعا جنب و جوشی در سپاه دشمن بوجود آمد و صدای نزدیک شدن آنها شنیده شد از طرفی زینب علیه‌السلام فورا امام را در جریان قرار دادو از طرف دیگر عباس علیه‌السلام به امام گزارش داد خودسرانه تصمیم نمی گیرند.

6 - یاران امام بدون اجازه‌ی فرمانده اقدامی نمی‌کردند، برای مثال:در شب عاشورا حبیب بن مظاهر به هلال می گوید: به خدا قسم اگر به خاطر انتظار فرمان امام نبود در همین شب عجله می‌کردم و کار دشمن را با شمشیرم علاج می‌نمودم

7 - حضرت ابوالفضل علیه‌السلام مظهر اطاعت محض از فرماندهی بود برای مثال:وقتی به او دستور می رسد که برای بچه‌ها آب بیاورد با دل و جان اطاعت می‌کند و این دستور را تا سر حد شهادت دنبال می‌نماید و حتی هنگامی که دست‌های مبارکش قطع می‌شود آب را با دندان حمل می‌کند. و این ابوالفضل قهرمان و شجاع است که برای رفتن به میدان جنگ هم اجازه می‌گیرد و...

.8 - هر کدام از اصحاب امام حسین علیه‌السلام که می‌خواستند به میدان نبرد بروند و با دشمن نبرد کنند از امام اجازه می‌گرفت، و این کسب اجازه‌ها به طریق جالب و مؤدبانه‌ای بود که در تاریخ این گونه حکایت شده:السلام علیک یابن رسول الله «صلی الله علیه و آله و سلم» فیجیبه  الحسین: و علیک السلام و نحن خلفک...اصحاب یکی پس از دیگری خدمت امام می‌رسیدند و می‌گفتند: سلام بر تو ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم.و امام پاسخ می‌فرمودند: «سلام بر تو باد، ما هم پشت سر تو می‌آییم.» .

حفظ روحیه‌ی نیروهای رزمنده

یکی از مهمترین عوامل پیروزی در یک جنگ نظامی این است که نیروهای رزمنده از روحیه و نشاط بیشتری برخوردار باشند چون نیروهای مایوس، ناامید، بی‌هدف، بی‌انگیزه و... نمی توانند در جنگ کارآیی چندانی داشته باشد و از این رو بود که امام حسین علیه‌السلام از راه‌های مختلف تلاش می‌کند که روحیه و نشاط نیروهای رزمنده را حفظ و تقویت نماید که در اینجا به چند مورد آنها اشاره می‌کنیم:

1 - تقویت ایمان در رزمندگان:هر اندازه ایمان، خصوصا ایمان به معاد، در یک نفر رزمنده و مجاهد در راه خدا بیشتر باشد از جان گذشتگی او نیز بیشتر و ترس از مرگ او کمتر خواهد شد.در قیام عاشورا امام حسین علیه‌السلام از طریق کشف و شهود و نشان دادن منازل رزمندگان در بهشت، به تقویت ایمان آنان می پرداخت و از این روست که یاران ایشان به راحتی به استقبال تیرها و شمشیرها می رفتند. (انهم کشف لهم الغطاء حتی رأوا منازلهم من الجنة)

.و نیز حکایت شده که امام علیه‌السلام برای یاران خویش احادیثی را از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل می‌کردند تا روحیه رزمندگان را تقویت نمایند

.2 - وقتی امام علیه‌السلام در راه مکه به کربلا خبر شهادت مسلم بن عقیل و هانی را می شنوند استرجاع می‌کند (یعنی: انا لله و انا الیه راجعون می‌گوید) ولی زاری نمی‌کند تا روحیه‌ی رزمندگان تضعیف نشود

.3 - استواری امام حسین علیه‌السلام موجب عدم تزلزل روحیه سپاهیان می‌شد:البته این قانون کلی است که وقتی فرمانده سپاه شجاع و استوار باشد و در مراحل سخت جنگ روحیه خود را حفظ کند می‌تواند سرمشق خوبی برای رزمندگان باشد.هنگامی که کار جنگ سخت می‌شد یاران به امام علیه‌السلام نظر می‌کردند و می‌دیدند که برخلاف بعضی از افراد که رنگهایشان تغییر می‌کرد و قلبشان ترسان می‌شد، امام علیه‌السلام و یاران خاص او نورانی‌تر و آرام‌تر می‌شدند و از این استواری امام، آنان نیز درس شجاعت می‌آموختند و بعضی از اصحاب به دیگران می‌گفتند: به امام علیه‌السلام نگاه کنید که اصلا باکی از مرگ ندارد. (انظروا لایبالی بالموت)

.4 - تحلیل مسأله مرگ توسط امام حسین علیه‌السلام برای نیروهای مجاهد: بطور کلی اگر رزمنده‌ای مرگ را فنا و نابودی بداند از آن می‌ترسد اما اگر مسأله مرگ برای او حل شود با شجاعت به میدان جنگ می‌رود و از کشته شدن نمی‌هراسد. و از این رو بود که امام حسین علیه‌السلام مرگ را برای یاران خود تحلیل می‌کند، و می‌فرماید: «مرگ پلی است که بوسیله آن از ناراحتی‌ها به سوی بهشت وسیع و نعمت‌های دایمی عبور می‌کنیم چه کسی از شما نمی‌خواهد که از زندان به کاخ برود.ولی مرگ برای دشمنان شما مثل کسی هست که از قصری به زندان و محل عذاب برود.» و در جای دیگر می‌فرماید: «مرگ در راه رسیدن به عزت غیر از زندگی ابدی نیست و زندگی با ذلت چیزی غیر از مرگ همراه با نابودی نیست.».و باز هم می‌فرماید: «آری پدرم از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل می‌کند که: دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است.» (ان الدنیا سجن المؤمن و جنة الکافر).و این سخنان حضرت آنقدر موثر بود که وقتی از قاسم سؤال می‌کند: «مرگ در نظر تو چگونه است؟ می‌گوید: «احلی من العسل» از عسل شیرین‌تر است.» این روش و سخنان امام حسین علیه‌السلام آموزه‌ای است برای همه فرماندهان نظامی که مسأله‌ی مرگ را برای رزمندگان حل کنند.

تبلیغات برای تضعیف روحیه دشمن

1 - امام علیه‌السلام و یاران او سخنرانی‌های متعدد برای سپاهیان دشمن داشتند  تا آنجا که برخی از یاران از او اجازه می گرفتند و با دشمن احتجاج (استدلال) می‌کردند و تا آنجا بر این تبلیغات اصرار می‌کردند که طرف مقابل در برابر آنان واکنش نشان می‌داد. همانطور که مخاطبان زهیر در حین سخنرانی او به وی تیراندازی می کردند

.2 - استفاده از شعر برای سرزنش دشمن، یکی از ابزارهای تبلیغاتی بود که در صحنه عاشورا امام علیه‌السلام و یاران او در موارد متعدد از این هنر برای تضعیف روحیه دشمن استفاده کردند که در مباحث آینده به موارد آن اشاره می‌کنیم.

3 - امام حسین علیه‌السلام با قوت تمام به تهدیدهای دشمن پاسخ می‌دادند، برای مثال وقتی حر امام علیه‌السلام را به مرگ تهدید می‌کند با قوت پاسخ او را می‌دهد  و می‌فرماید: «شأن من نیست که از مرگ بهراسم شما فقط می‌توانید مرا بکشید ولی نمی‌توانید عزت و عظمت و شرف مرا نابود سازید.»

4 - امام علیه‌السلام از اول با قاطعیت با دشمن برخورد می‌کند و او را به مبارزه می‌طلبد برای مثال در هنگام مقابل شدن با سپاهیان حر به او گفت: «من از تو تبعیت نمی‌کنم اگر چه کشته شوم.»و نیز سپاه او را به مبارزه طلبید و از حر می‌خواست که دو سپاه با یکدیگر مبارزه کنند، ولی حر قبول نکرد و گفت: من دستور جنگ ندارم (هر چند امام علیه‌السلام هم جنگ را شروع نکرد چرا که نمی‌خواست شروع کننده جنگ باشد).

امام حسین آغازگر جنگ نمی‌شد

این یکی از آموزه‌های نظامی قیام حق امام علیه‌السلام بود، برای مثال وقتی امام حسین علیه‌السلام در روز دوم محرم (چهارشنبه) سال 61 ه. ق به کربلا رسید و با سپاه کوچک حر (هزار نفر) روبرو شد زهیربن قین به حضرت عرض کرد: الآن راحت‌تر می‌توانیم بجنگیم و بعدا مشکل می‌شود (چرا که سپاه حر کوچک است و بعدا سپاه زیادتری از راه می‌رسد) حضرت فرمود: (ما کنت لأبدأهم بالقتال).«من جنگ را با آنها شروع نمی‌کنم.»

(چرا که وظیفه امام علیه‌السلام هدایت و ارشاد است و جنگ آخرین مرحله می‌باشد).و در مورد دیگر وقتی مسلم بن عوسجه خواست «شمر» را با تیر بزند، حضرت فرمود: «نزن، من خوش ندارم که اول جنگ را آغاز کنم.»(لاترمه فانی اکره ان أبدأهم)

جلوگیری از تضعیف روحیه یاران و دفاع از آنان

یکی دیگر از آموزه های نظامی قیام عاشورا حفظ روحیه سپاهیان و دفاع از یاران بود که امام حسین علیه‌السلام دراین مورد اهتمام داشت. برای نمونه به موارد زیر توجه کنید:

1 - جلوگیری از زاری زنان:در روز عاشورا وقتی حضرت علی اکبر علیه‌السلام به میدان رفت و شهید شد حضرت زینب علیهاالسلام به طرف کشته او رفت ولی امام علیه‌السلام دست او را گرفت و به خیمه برگرداند.و نیز مکرر اتفاق می‌افتاد که با وجود این که از دیدگاه امام اشک جاری می‌شد ولی از صدای بلند زاری زنان جلوگیری می‌نمود که شاید این کارها بخاطر جلوگیری از سوء استفاده دشمن و ممانعت از تضعیف روحیه‌ی سپاهیان بود.

2 - دفاع از افرادی که به امام علیه‌السلام ملحق می‌شدند:برای مثال چهار نفر از کوفه آمدند و در محلی به نام «عذیب الهجانات» به امام علیه‌السلام ملحق شدند حر جلو آمد و گفت: اینان از اهل کوفه هستند و از یاران تو بشمار نمی‌آیند یا آنها را به من تحویل دهید تا زندانی کنم یا به کوفه برگردانم اما امام علیه‌السلام با شدت از یاران خود دفاع کرد و فرمود: «من از آنها دفاع می‌کنم همانطور که از جان خود دفاع می‌کنم.اینان یاران و انصار من هستند.»و پس از این حر پذیرفت و عقب نشینی کرد.

کسب اطلاعات و اخبار

یکی از مسایل مهم در نزد ارتش های جهان کسب اخبار از دشمن است تا فرماندهان نظامی بتوانند با توجه به وضعیت فعلی دشمن و مقاصد او واکنش مناسبی نشان دهند و از حمله ها و حیله‌های دشمن جلوگیری کنند و یا آنها را به شکست بکشانند. امام حسین علیه‌السلام در جریان عاشورا در موارد متعدد و از راه های گوناگون اقدام به کسب اخبار نظامی و [ صفحه 50] سیاسی می‌کرد و حتی اقدام به تحلیل اخبار دشمن می‌نمود البته او به دنبال اخبار واقعی و صادق بود. در این مورد به چند مثال توجه کنید

:1 - کسب خبر از دوستان:هنگامی که امام حسین علیه‌السلام در مدینه با محمد بن حنفیه، برادرش، خداحافظی می‌کرد از او می‌خواست که همه‌ی اخبار مدینه را به او گزارش کند و «چشم امام حسین» در مدینه باشد.«فتکون لی عینا علیه و لا تخف عنی شیئا من امورهم.» و نیز مسلم بن عقیل را به کوفه فرستاد تا اخبار آنجا را به حضرت گزارش کند و به او سفارش کرد که اخبار را سریعا به من برسان تا طبق آن عمل کنم.«فعجل لی بالخبر حتی اعمل علی حسب ذلک انشاء الله.» سرعت یک اصل مهم در کسب اخبار نظامی است که بدون آن اخبار مرده و بی اثر می‌شود و نیز «قیس بن مسهر و عبدالله بن یقطر» را (از بین راه مکه کربلا) به کوفه فرستاد و نامه‌هائی همراه آنها فرستاد. تا بدین وسیله با مردم کوفه تبادل اخبار کند

.2 - کسب اخبار از رهگذران (شاهدان عینی وقایع)هنگامی که امام علیه‌السلام در راه رفتن به طرف کوفه به فرزدق (شاعر) برخورد کرد از او در مورد اوضاع و شرایط حاکم بر مردم کوفه سؤال می‌کند. و فرزدق در پاسخ گفت: آیا راست (صدق) بگویم؟حضرت فرمود: (الصدق ارید) من خواهان خبرهای درست هستم. سپس فرزدق گفت: که قلبهای مردم با توست و شمشیرهای آنها با بنی‌امیه است.آنگاه امام علیه‌السلام حالات مردم کوفه را تحلیل کرد و گفت: «مردم بنده‌ی ثروت هستند و دین لقلقه‌ی زبان آنهاست و به هر جا که زندگی و معیشت آنها اقتضا کند روی می‌آورندو نیز امام علیه‌السلام از «بشربن غالب» در راه کوفه سؤالاتی کرد تا اخباری بدست آورد.

.3 - کسب اخبار از نیروهای دشمن:وقتی امام علیه‌السلام با سپاه حر روبرو شد نخست از آنها سؤال کرد: شما چه کسانی هستید، فرماند شما کیست، و از حر پرسید: تو با ما هستی یا علیه ما هستی.

جذب نیروهای جدید به سپاه

یکی از آموزه‌های تربیتی قیام امام حسین علیه‌السلام آن است که به فکر نجات نیروهای دشمن و افزایش نیروهای سپاه خود بود و در این مورد چنین عمل می‌کرد:اول: جذب نیروهای بی‌طرف و خارج از صحنه‌ی نبردامام علیه‌السلام از راه‌های گوناگون سعی می‌کرد تا این افراد را هدایت کند و یا با سپاه حق همراه سازد

 1 - فرستادن نامه:امام نامه‌ای برای بزرگان کوفه و برخی از سران بصره نوشتند و نامه امام بر بزرگان بصره تاثیر گذارد و عده‌ای از مردم بصره برای یاران امام شتافتند ولی دیر شده بود و در بین راه خبر شهادت شهادت امام حسین علیه‌السلام به آنها رسید

.2 - دعوت افراد بوسیله فرستادن پیک:امام حسین علیه‌السلام در محل «زرود» شخصی را نزد «زهیر بن قیس» فرستاد و او را به مذاکره و صحبت فرا خواند کرد اما زهیر پاسخ مثبت نداد اما زن زهیر به شوهرش پرخاش کرد که چرا دعوت فرزند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را اجابت نمی‌کنی و بدنبال این گفتگو زهیر خدمت امام حسین علیه‌السلام رسید و به سپاه حضرت ملحق شد

.3 - فرستادن پیک برای قبایل کربلا:امام علیه‌السلام «حبیب بن مظاهر» را به طرف قبیله «بنی اسد» فرستاد و اجازه داد که حبیب از آنها درخواست کمک کند.و آنان نیز جواب مثبت دادند و نود نفر آماده شدند تا به امام حسین علیه‌السلام ملحق شوند ولی یکی از افراد قبیله به «عمربن سعد» خبر داد و لشکر عمربن سعد جلوی ملحق شدن آنها را گرفت و شبانگاهان بین آنها و لشکر عمربن سعد جنگ شدیدی صورت گرفت و ناچار شدند که باز گردند.

4 - دعوت از افراد به صورت حضوری: [ صفحه 53] گاهی امام علیه‌السلام خود به ملاقات فردی می‌رفت و او را به یاری خویش فرا می‌خواند یعنی در حقیقت پیک سعادت و نجات را برای او به ارمغان می‌برد و آنها را به لشکر حق جذب می‌کرد.برای مثال حضرت یکی از اصحاب خود را برای دعوت «عبیدالله بن حر جعفی» فرستاد ولی او خودداری کرد سپس حضرت شخصا برای دعوت او به خیمه‌های وی رفت و باز هم قبول نکرد و اسب و شمشیر خود را به حضور امام علیه‌السلام پیشکش نمود ولی حضرت قبول نکرد.

.دوم، جذب نیروهای دشمن به سپاه حقدر این مورد به مثال زیر توجه کنید:

1 - امام حسین علیه‌السلام در مقابل نیروهای دشمن قرار می‌گیرد و با سخنرانی‌های آتشین و با بیان استدلال های محکم، به هدایت مردم می‌پردازد و خود را معرفی می‌کند و حتی نامه‌های کوفیان را به میدان می‌آورد و به نمایش می‌گذارد و سعی می‌کند افراد دشمن را قانع کند و از سپاه دشمن جدا کرده و به سپاه حق ملحق کند. البته در این مورد یاران او نیز با سخنرانی‌های خود او را کمک می‌کنند.بعد از این سخنرانی‌ها بود که چند نفر از نیروهای دشمن به سپاه امام علیه‌السلام ملحق شدند و توبه کردند و با کمال شجاعت و صادقانه جنگیدند تا شهید شدند. که در اینجا به چند نفر از آنها اشاره می‌کنیم:حر بن یزید ریاحی اولین فرمانده نیروهای دشمن بود که از رفتن سپاه امام علیه‌السلام جلوگیری کرد ولی در نهایت توبه کرد و امام علیه‌السلام بزرگوارانه توبه او را پذیرفت و در رکاب امام علیه‌السلام نیز شهید شد

یزید بن زیاد ابی شعثاء کندی از افرادی بود که با سپاه عمربن سعد از کوفه همراه شده بود و وقتی اوضاع را مشاهده کرد به امام علیه‌السلام و سپاه او ملحق شد. وی که در تیراندازی مهارت داشت، صد تیر به طرف دشمن انداخت و امام علیه‌السلام هم او را دعا فرمود، و در نهایت به فوز شهادت نایل شد

.«عمربن سعد» سفیرانی را برای صحبت و ارسال پیام به طرف امام علیه‌السلام می‌فرستاد. یکی از این افراد از قبیله خزیمه بود (که نام او را در احادیث نیافتیم) وقتی او با امام علیه‌السلام صحبت کرد و پیام عمربن سعد را رسانید امام علیه‌السلام به او گفت: «به طرف دوستت (عمربن سعد) برگرد» ولی قبول نکرد و گفت «ای مولای من چه کسی است که حاضر شود آتش را بر بهشت ترجیح دهد و... و به سپاه امام علیه‌السلام ملحق شد»

- امام حسین علیه‌السلام از عمربن سعد فرمانده سپاه دشمن درخواست مذاکره کرد و در حین صحبت سعی نمود تا او را نیز مثل حر جذب سپاه خویش کند و به او وعده های اخروی و دنیوی می‌دهد و حتی وعده می‌دهد که خسارات مالی او را جبران کند و خانه او را بازسازی کند و....کلام امام علیه‌السلام تا حدودی بر او تأثر گذاشت و از این رو نامه‌ای به ابن زیاد (حاکم کوفه) می‌نویسد و از او می‌خواهد که اجازه دهد بین او و حسین علیه‌السلام را اصلاح دهد.ولی «ابن زیاد» عصبانی شد و «شمر» را به کربلا فرستاد و پیغام فرستاد که اگر جنگ نمی‌کنی فرماندهی را به شمر واگذار کن

سوم: قبول کمک بصورت موقت (استخدام و جذب نیروهای مشروط و موقت) وقتی «ضحاک بن عبدالله شرقی و مالک بن نضر ارحبی» برای عرض سلام در بین راه کوفه، به امام حسین علیه‌السلام رسیدند از آنها سؤال کرد: «چرا ما را یاری نمی‌کنید.» آنها گفتند: «ما بدهکار و عائله‌مند هستیم.» و ضحاک گفت: حاضرم به طور موقت در کنار شما جنگ کنم، یعنی تا وقتی که مفید است می‌جنگم و اگر عرصه جنگ تنگ شد یا صحنه خالی شد و یارانی نداشتی، می‌روم.حضرت قبول کرد و ضحاک تا روز عاشورا ایستاد و جنگید و حتی افرادی از دشمن را کشت. سپس از امام علیه‌السلام اجازه گرفت و صحنه را ترک کرد.

.چهارم: (استغاثه) کمک طلبیدن علنی در میدان نبردوقتی امام حسین علیه‌السلام در روز عاشورا تنها می‌شود صدا می‌زند:«هل من ناصر ینصر الذریة الاطهار... هل من ذاب یذب عن حرم الرسول.»آیا کسی هست که فرزندان پاک پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را یاری کند.... آیا کسی هست که از حرم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دفاع کندالبته شاید مقصود امام یاری خواستن بود و یا اینکه این کلام حضرت را برای اتمام حجت به دشمن بود.

آرایش نظامی سپاه محکم و زیبا و دقیق

در روز عاشورا دو لشکر در مقابل هم صف کشیدند یک طرف سپاهی عظیم به فرماندهی عمربن سعد بود، و طرف مقابل لشکری کوچک، اما با ایمان، منظم و استوار قرار داشت امام علیه‌السلام با چنان مهارتی این لشکر کوچک را سازماندهی کرد که تا وقتی آخرین نفر از نیروهای رزمنده (یعنی خود امام علیه‌السلام) زنده بود کسی نتوانست به خیمه‌ها حمله کند. این آرایش نظامی سپاه امام حسین علیه‌السلام و فرماندهی دقیق او آمیزه‌ای نظامی برای همه فرماندهان آرتش‌ها در طول تاریخ است.اینک در این مورد به مثال و نمونه‌های زیر توجه کنید:

1 - امام علیه‌السلام دستور داد دور خیمه‌ها خندقی حفر کنند تا دشمن نتواند به راحتی عبور کند

.2 - امام حسین علیه‌السلام در خندق مذکور مقداری هیزم جمع کردند و آتش افروختند و در همان حال یک طرف را باز گذاردند تا فقط از [ صفحه 57] روبرو با دشمن نبرد کنند

.3 - همه‌ی افراد سپاه امام علیه‌السلام جلوی خیمه‌ها ایستادند به طوری که یک صف استوار را تشکیل می‌دادند و فقط از جلو با دشمن درگیر می‌شدند  یعنی خمیه‌ها در پشت سر و طرف راست و چپ آنها قرار داشت و دشمن مقابل آنها بود.

4 - امام علیه‌السلام دستور داد که خیمه‌ها را به هم نزدیک کنند تا طناب‌های آنها در هم تداخل کند و دشمن نتواند از بین آنها عبور کند.بوسیله همین تدابیر بود که امام حسین علیه‌السلام و یارانش با نیروهای اندک در مقابل حملات سپاهی عظیم (که حدود سی‌هزار نفر بودند) ایستادگی کردند. و زنان و خیمه‌ها را کاملا حفظ کردند آنان با این که محاصره بودند اجازه ندادند که از پشت سر مورد حمله واقع شوند یا غافلگیر شوند و طوری برنامه ریزی کردند که خط مقدم جبهه را از مقر فرماندهی و تدارکات (یعنی خیمه‌ها) جدا کردند.

رعایت نکات امنیتی در فرستادن نامه و سفیر

برنامه‌های نظامی و کارهای امام حسین علیه‌السلام در قیام عاشورا از این نظر هم آموزنده بود اینک به مواردی از آنها توجه کنید:

1 - وقتی امام علیه‌السلام «مسلم بن عقیل» را با نامه ای به طرف کوفه فرستاد سفارشاتی نیز به مسلم نمود، از جمله فرمودند: «در نزد موثق‌ترین و مورد اعتمادترین افراد کوفه فرود آی. از مردم بیعت بگیر و اگر بیعت کردندسریعا به من خبر بده.»

.و جالب اینکه امام علیه‌السلام نامه را پیچید سپس مهر کرد (تا اعتبار آن ثابت شود و دشمن نتواند نامه‌های جعلی به جای آن بفرستد و در ضمن کم و زیاد نشود).مسلم بن عقیل آن دست پروده‌ی حسین علیه‌السلام نیز نکات جالبی را رعایت کرد؛ او مخفیانه از شهر خارج شد تا جاسوسان متوجه خروج او نشوند. و دو نفر راهنما استخدام کرد تا در راه گم نشوند

2 - وقتی سفیر دیگر امام علیه‌السلام یعنی «قیس بن مسهر» را در نزدیک کوفه اسیر کردند فوری نامه امام علیه‌السلام را خورد تا اسرار نظامی بدست دشمن نیفتد..

مجهز کردن سپاه از نظر تدارکات و مسایل اقتصادی

برنامه های نظامی و کارهای امام حسین علیه‌السلام در قیام عاشورا از این نظر هم آموزنده بود اینک به مواردی از آنها توجه کنید:

1 - وقتی امام حسین علیه‌السلام در بین راه به قافله ای برخورد می‌کند که اموال دولتی را از یمن به طرف شام یعنی نزد یزید می‌برند جلوی آنها را می‌گیرد و اموال قافله را به نفع سپاه اسلام مصادره می‌کند

2 - امام حسین علیه‌السلام کسانی را که از مکه با سپاه او همراه می‌شدند تا به طرف عراق بروند مجهز کرد و به هر کدام ده دینار و یک شتر داد تا وسایل مورد نیاز را تهیه و بر آن شتران بار کنند و بصورت مجهز همراه امام  بیایند

3 - امام علیه‌السلام هنگام حرکت به جوانان سپاه دستور می‌داد که آب فراوان بردارند. یعنی به ذخیره سازی آذوقه برای نظامیان و افراد همراهش کاملا توجه می‌داشت

.4 - در روز عاشورا وقتی عطش یاران امام شدید شد حضرت دستور دادند که چاهی حفر کنند و وقتی به آب رسیدند «عمربن سعد» دستور داد آنرا پر کردند و این اتفاق تکرار نیز شد

صراحت در بیان اخبار نظامی برای یاران خویش

یکی از درس‌های آموزنده قیام امام حسین علیه‌السلام در مسایل نظامی همین صراحت امام در بیان مطالب بود، که به چند مورد از آنها اشاره می‌کنیم:

1 - امام حسین علیه‌السلام خبر خروج خویش از مکه را به یارانش اعلام کرد تا هر کس خواست، بتواند به ایشان ملحق شود و در موقع خروج از مکه سخنرانی نمود و با یاد مرگ ذهن رزمندگان را آماده پذیرش خبرهای ناگوار کرد و از روز نخست فرمود: «هر کس حاضر است که خون خویش را در راه این نهضت بدهد با ما حرکت کند.»

.2 - هنگامی که سپاه امام حسین علیه‌السلام به قرارگاه ثعلبیه، بین مکه و کربلا رسیدند دو نفر به نامهای «عبدالله بن سلیم و مذی بن مشعل» که با عجله از حج برگشته بودند به سپاه امام علیه‌السلام ملحق شدند آنان در بین راه به یکنفر از قبیله «اسدی» برخورد کرده بودند و خبر شهادت «مسلم بن عقیل و هانی بن عروة» را از آنها شنیده بودند. وقتی آنان خدمت امام علیه‌السلام رسیدند و خواستند این خبر نظامی را نقل کنند از امام علیه‌السلام سؤال کردند: ما خبری داریم اگر می‌خواهی پنهانی عرض کنیم و گرنه آشکارا بگوییم.حضرت فرمود: «ما دون هؤلاء سر (ستر)»رازی که از این افراد مخفی باشد نداریم (و خبر شهادت مسلم به صورت علنی نقل شد)

.3 - در قرارگاه زباله، بین مکه و کربلا، خبر شهادت عبدالله بن یقطر (برادر رضاعی امام علیه‌السلام) اعلان رسمی و عمومی شد.البته دراین مورد بعضی به جای «عبدالله بن یقطر» نام «قیس بن مسهر» را گفته‌اند بنابراین نقل ظاهرا امام سه سفیر به کوفه فرستاد که عبارت بودند از: مسلم بن عقیل، قیس بن مسهر، عبدالله بن یقطر

.4 - وقتی امام به کربلا رسید سؤال کرد: «نام این سرزمین چیست؟» گفتند: کربلا. فرمود: «اینجا محل ناراحتی و بلاست و اینجا محل شهادت ماست.»

.5 - در شب عاشورا وقتی امام علیه‌السلام به یارانش یاآور می‌شود که خود و یارانش شهید خواهند شد می‌فرماید: «من می‌ترسم که شما ندانید و یا مطلب را بدانید و حیا کنید در حالی که خدعه و نیرنگ در نزد ما اهل بیت حرام است. پس هر کس خوش ندارد (که با ما باشد) برگردد.»

ایجاد امید به آینده در دل رزمندگان (یاد مهدی)

امام حسین علیه‌السلام در روز عاشورا سخنرانی کرد و از زبان پیامبر مسأله قیام مهدی علیه‌السلام را مطرح نمود و حکومت عدل و مسأله رجعت را یادآور شد.، این مطلب به فرماندهان جنگ‌ها می‌آموزد که در سخت‌ترین شرایط به نیروهای رزمنده امید دهند. و با یاد مهدی علیه‌السلام دل آنان را زنده سازند

رسیدگی به امور رزمندگان

یکی از برنامه‌های آموزنده امام علیه‌السلام رسیدگی به امور سپاهیان بود. برای مثال، در شب عاشورا خبر رسید که فرزند «محمدبن بشر خضرمی» (یکی از یاران آن حضرت) در ناحیه‌ی ری (ثغرالری) اسیر شده است و حضرت بیعت خود را از او برداشت تا برود و فرزندش را آزاد کند ولی او قبول نکرد.پس امام پنج پارچه قمیتی که هزار دینار ارزش داشت در اختیار «محمد بن بشر» گذاشت که به فرزند دیگرش بدهد تا بتواند برادرش را (با پرداخت بهای آزادی او) رها سازد

توجه خاص به ا مور کودکان و نوجوانان در جبهه جنگ

رفتار امام حسین علیه‌السلام در این مورد نیز الگو بود، برای مثال به چند مورد زیر توجه می‌کنیم:

1 - برنامه‌ی نظامی امام علیه‌السلام این بود که شرکت نوجوانان و فرزندان شهدا در جنگ باید با اجازه‌ی سرپرست آنان باشد:یکی از نوجوانانی که پدرش در جنگ شهید شده بود به نام «عمروبن - جنادة انصاری» معروف بود وقتی او خواست که در جنگ شرکت کند امام علیه‌السلام فرمود:«هذا شاب قتل ابوه فی المعرکه و لعل امه تکره خروجه.»فقال الشاب: امی امرتنی بذلک.«این جوانی است که پدرش در جنگ شهید شده و شاید مادرش راضی نباشد که به جنگ برود.»و آن جوان گفت: مادرم به من دستور شرکت در جنگ را داده است. سپس آن جوان به جبهه رفت و شهید شد

2 - هنگامی که قاسم بن حسن علیه‌السلام از امام حسین علیه‌السلام اجازه خواست که در نبرد شرکت کند، حضرت اجازه نداد چرا که او نوجوان بود و هنوز به سن بلوغ نرسیده بود امام حسین علیه‌السلام وقتی او را دید گریه کرد...ولی آنقدر به امام علیه‌السلام اصرار کرد و دست و پای امام را بوسید تا سرانجام امام به او اجازه داد او نبرد جانانه‌ای کرد و در نهایت شهید شد.از این مطالب دو نکته استفاده می‌شود:نخست اینکه امام از رفتن نوجوانان به جبهه جنگ اکراه داشتند.دوم اینکه رضایت سرپرست آنها در اجازه امام علیه‌السلام موثر بود

.3 - امام علیه‌السلام کودکان را از صحنه جنگ دور نگاه می‌داشت:برای مثال وقتی عبدالله بن حسن که کودکی بیش نبود (بطوری که هنوز مو در صورت نداشت) به میدان آمد و کنار امام قرار گرفت، حضرت زینب علیه‌السلام به دنبال او آمد و امام علیه‌السلام به خواهرش فرمود: (احبسیه یا اختی) «ای خواهرم او را محبوس کن»و این در حالی بود که خود عبدالله شدیدا امتناع می‌کرد و می‌گفت: «به خدا قسم از عمویم جدا نمی‌شوم.»

حفظ اسرار نظامی

امام حسین علیه‌السلام در طول قیام عاشورا بر حفظ اسرار نظامی تأکید داشت چرا که مورد سوء استفاده دشمن قرار می‌گرفت. اینک به چند نمونه توجه کنید:1 - امام حسین علیه‌السلام مقصد حرکت خویش به طرف کوفه را فقط به بعضی از یاران نزدیک گفت. ولی به برخی دیگر از افراد نگفت، و هنگامی که از مقصد حرکت می‌پرسیدند با کلی گویی و ابهام جواب می‌داد.برای مثال، در جواب ابن عباس که به او توصیه می‌کند: به عراق نرو. می‌فرماید:«طلب خیر از خدا می‌کنم و می‌بینم که چه پیش می‌آید.».و در جواب ابن زبیر می‌فرماید: «من در ذهنم در مورد رفتن به کوفه فکر کرده‌ام (ولی تصریح به قصد خویش نمی‌کند.)»

.2 - وقتی زنان اهل بیت متوجه شدند که حضرت می‌خواهد از مدینه خارج شود امام علیه‌السلام آنها را به خدا قسم داد که خبر را فاش نکنند و فرمود: «اگر این خبر را فاش کنید مخالفت و معصیت خدا و رسول او را انجام داده‌اید.»

 3 - امام علیه‌السلام جریان شهادت خویش را (که در خواب یا مکاشفه و از طریق پیامبر رسیده بود) به بعضی افراد مثل محمد بن حنفیه (برادر امام حسین علیه‌السلام) گفت.ولی به فرستادگان عمربن سعد و حاکم مکه نگفت و وقتی از مضمون خواب او سؤال کردند فرمود:«(ما حدثت بها احد) با هیچ کس از آنان سخن نگفته و نمی‌گویم تا خدا را ملاقات کنم.».و نیز در نامه‌ای که برای «عبدالله بن جعفر» نوشت؛ به خواب خویش و فرمان پیامبر به صورت مبهم اشاره می‌کند ولی تصریح نمی‌کند  چرا که ممکن است نامه به دست دشمن بیفتد.

استفاده از شعار و شعر در میدان نبرد

یکی از آموزه‌های نظامی امام حسین علیه‌السلام آن است که برای تقویت روحیه یاران و تضعیف روحیه دشمنان از هنر شعر استفاده می‌کردند، اینک به چند مثال توجه کنید

:1 - در روایتی از امام صادق علیه‌السلام حکایت شده است که: در هر جنگی شعاری بود مثلا در جنگ بدر می‌گفتند «یا نصر الله اقترب اقترب».در جنگ احد می‌گفتند: «یا نصر الله اقترب».در جنگ تبوک می‌گفتند: «یا احد یا صمد».و شعار امام حسین علیه‌السلام «یا محمد» بود که همان شعار عمومی اهل بیت است

2 - وقتی امام حسین علیه‌السلام یاران خویش را صدا می‌زدند آنان «با لبیک» پاسخ می‌دادند

.3 - برخی از یاران و اهل بیت، وقتی به میدان جنگ برای مبارزه می‌رفتند شعر حماسی می‌خواندند .البته روشن است که استفاده از شعر و شعار موجب تقویت روحیه‌ی رزمندگان و ایجاد وحشت و هراس در دل دشمن می‌گردد و نوعی رمز عملیات یا تفأل به نام‌های مقدس نیز هست.

اهمیت به نظافت و عبادت نظامیان

یکی از آموزه‌های نظامی عاشورا توجه امام حسین علیه‌السلام به نظافت و عبادت سپاهیان بود، برای مثال، در شب عاشورا امام علیه‌السلام به اصحاب می‌فرمود: «قوموا فاشربوا من الماء یکن آخر زادکم و توضأوا واغتسلوا و اغسلوا ثیابکم لتکون اکفانکم.».بپاخیزید و آخرین بار آب بنوشید و وضو بگیرید و غسل کنید و لباسهایتان را بشویید تا کفن شما باشد.

‏ آموزه‌های تربیتی عاشورا (درس‌ها و عبرت‌ها)/ محمدعلی رضائی‌اصفهانی


برچسب‌ها: حسین, امام حسین, قیام, کربلا
.: Weblog Themes By Pichak :.





در اين وبلاگ
در كل اينترنت
چاپ این صفحه
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک