حجم روايات تفسيرى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله
درباره اينكه چه مقدار روايات تفسيرى از حضرت به دست ما رسيده است، جلال الدين سيوطى در آخرين بحث الاتقان حدود دويست و پنجاه روايت صحيح و غير صحيح از ايشان نقل مىكند؛ اما به طور كلّى اينكه چه مقدار از قرآن كريم را پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله تفسير كرده و حجم آن چقدر مى باشد، ميان دانشمندان اسلامى و محقّقان علوم قرآنى اختلاف نظر است كه به سه ديدگاه در اين زمينه مىتوان اشاره كرد:
ديدگاه اوّل: تفسير همه معانى و الفاظ قرآن
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله تمام معانى قرآن و الفاظ آن را تفسير كرده است. اين تفسير در ظاهر، تمام سورهها و آيات قرآن را شامل مىشود. ابن تيميه (متوفاى 728 ق) از طرفداران اين ديدگاه است و ادله براى نظريه خود آورده است:
1. دليل قرآنى: خداوند متعال پيامبر را مفسر و مبيّن قرآن معرفى كرده است؛ چنان كه مىفرمايد: ... وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ...؛ ما قرآن را به سوى تو فرستاديم تا آن را براى مردم بيان كنى.
تبيين شامل بيان معانى و الفاظ هر دو مى شود.
2. دليل روايى: صحابه روايت كردهاند كه وقتى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ده آيه را به آنان آموزش مىداد از آن تجاوز نمىكردند، مگر اينكه به طور كامل آنها را مىآموختند و به آن عمل مىكردند. در نتيجه اصحاب پيامبر صلّى اللّه عليه و آله؛ قرآن، علم و عمل به آن را با هم مى آموختند.
3. دليل عقلى: وقتى كتابى براى گروهى تدوين مىشود، به طور معمول محتواى كتاب را مىآموزند؛ مثلا كتابى را كه درباره علم طب يا حساب نوشته شده، بدون شرح و تبيين نمىگذارند. قرآن كريم نيز كتاب قانون مسلمانان است و بهترين كتابى است كه قوانين كاملى براى نجات و سعادت دنيا و آخرت بشر آورده؛ آيا ممكن است محتواى چنين كتابى براى مردم تفهيم نشده باشد؟ (در حالى كه وظيفه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نيز اين بوده كه آنچه به مردم اختصاص دارد، براى آنان بيان كند).
ديدگاه دوم: تفسير اندكى از آيات
مطابق اين ديدگاه پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله جز اندكى از قرآن را تفسير نكرده، از طرفداران اين نظريه، خويى و سيوطى (متوفاى 911 ق) است، ايشان مىنويسد: «قلت: الذى
صحّ من ذلك قليل جدا بل اصل المرفوع منه في غالب القلّة»؛ روايات صحيح رسيده از پيامبر در تفسير، كم است و روايات مرفوعه كه به ايشان نسبت داده شده، بسيار اندك مىباشد.
اين گروه براى اثبات نظريه خود به ادلهاى تمسك كردهاند كه عبارتند از:
1. طبرى (متوفاى 310 ق) در تفسير خود روايتى از عايشه نقل مىكند كه او گفت: پيامبر صلّى اللّه عليه و آله تنها چند آيه از قرآن را كه جبرئيل به او آموخته بود، براى مردم تفسير كرده است.؛ «2»
2. خداوند مردم را به تدبر و تفكر در آيات قرآن كريم دعوت كرده تا مردم از اين راه به فهم قرآن دست يابند و نص صريحى هم در دست نيست كه وظيفه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را تفسير تمام آيات بيان كرده باشد، و اساسا با دعوت مردم به تدبر و تفكر در آيات نيز منافات دارد. بنابراين پيامبر صلّى اللّه عليه و آله تنها مقدارى از آيات را تفسير كرده و بسيارى از آن را به خود مردم واگذار نموده. افزون بر آن، تنها حدود دويست و پنجاه روايت از پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله در تبيين و تفسير آيات به دست ما رسيده است؛
3. پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله برخى از صحابه، از جمله ابن عباس را براى فراگيرى علم تفسير دعا نموده و عرضه داشت: «اللهم فقّهه في الدين و علّمه التأويل»؛ «3» خدايا او را در دين فقيه و عالم به تفسير فرما. بر اين اساس آن حضرت تفسير بخشى از آيات را بر عهده ديگران گذاشته تا آنان قرآن را تفسير كنند و نيازى نمىديده است كه تمام قرآن از جانب خودش تفسير شود.
اين نظريه كه به اعتدال نزديكتر مىباشد، بر اين باور است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بسيارى از آيات قرآن را تفسير نموده است؛ زيرا همه آيات قرآن نيازمند تفسير نيست. برخى آيات با مراجعه به لغت يا ادبيات و نيز با تدبّر قابل فهم است؛ چرا كه براى فهم ساده و عمومى مردم نازل شده و آنان با اندك توجهى معناى برخى از آيات (مانند وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْيَتِيمِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ ...، وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنى إِنَّهُ، كانَ فاحِشَةً ...
و ...) را مى توانند درك كنند.
دكتر ذهبى اين نظر را تأييد و تقويت مىنمايد. با توجه به نقد دو ديدگاه گذشته مىتوان گفت كه اين نظريه بهترين ديدگاه است؛ هر چند كه به اصلاحاتى نياز دارد.
در اين خصوص مىتوان به نكات ذيل اشاره كرد:
1. روايتى از عايشه نقل شد كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله تنها چند آيه را كه جبرئيل به او آموخته بود، براى مردم تفسير كرد؛ اما:
اوّلا: طبرى كه ناقل اين روايت است، آن را از نظر سند مخدوش مىداند؛ ثانيا: اين حديث با رواياتى كه بيانگر علم كامل برخى از اصحاب (مانند امام على عليه السلام) به قرآن كريم است، تعارض دارد؛
ثالثا: بر فرض صحت سند، منظور اين است كه هر بار جبرئيل آياتى را مىآورد، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آن را به مردم تعليم مىداد، و چون نزول قرآن تدريجى بوده است، آيات نيز قسمت به قسمت نازل مىشد و آن حضرت براى مردم تفسير مىكرد؛
2. تمام قرآن به تفسير نياز ندارد؛ زيرا- همان طور كه بيان شد- قرآن به زبان عربى و در محيط عرب زبان نازل شده تا مردم به سادگى بتوانند آن را بفهمند؛ خداوند مىفرمايد: وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ؛ ما قرآن را براى تذكر و پند آسان ساختيم؛
3. برخى مطالب قرآن با مراجعه به لغت و ادبيات قابل درك است و اديبان و لغت شناسان به خوبى آن را تبيين مىكنند؛
4. تعداد روايات تفسيرى كه سيوطى از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نقل نموده، به ظاهر حدود دويست و پنجاه حديث است؛ اما به يقين به اين مقدار منحصر نمىشود؛ زيرا از يك طرف سيره پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و احاديث آن حضرت در اصول و فروع كه مطابق با قرآن است، به اين مقدار اضافه شده و از طرف ديگر با گشودن مدينه علم و وراثت علوم خود به جانشينانش، مكتب بسيار گستردهاى را بنا نهاده كه تمام نيازمنديهاى مردم را برآورده و هيچ ابهامى را براى كتاب آسمانى باقى نگذاشته است.
پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله براى جاودانه كردن دين اسلام و تعيين مرجعيت فكرى پس از خود، على عليه السلام و فرزندانش را براى وراثت علوم الاهى، از جمله تفسير قرآن كريم آماده كرد. امام على عليه السلام يافته هاى تفسيرى خود را به طور كامل از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آموخت و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ضمن دعا براى او درخواست نمود كه اين علوم را به فرزندانش نيز بياموزد. رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود:
يا على! اكتب ما املى عليك، قلت يا رسول اللّه اتخاف علىّ النسيان؟ قال: لا، و قد دعوت اللّه ان يجعلك حافظا و لكن لشركائك الائمة من ولدك؛ اى على! بنويس آنچه را بر تو املا مىكنم. على عليه السلام گويد: به رسول خدا گفتم: آيا مىترسى من فراموش كنم؟ حضرت فرمود: خير! و من از خداوند درخواست نمودهام كه تو را حافظ قرار دهد؛ اما براى امامان پس از تو كه از فرزندانت هستند، نگرانم.
در روايتى امام حسن بن على عليه السلام مىفرمايد:
انّ العلم فينا و نحن اهله و هو عندنا مجموع كله بحذافيره و انّه لا يحدث شى الى يوم القيامه حتى ارش الخدش الّا و هو عندنا مكتوب باملاء رسول اللّه و خط علىّ بيده؛ «1» تمام علوم در ميان ما است و ما اهل و شايسته آن هستيم و همه آن با تمام ويژگيها نزد ما است و تا روز قيامت هرچه اتفاق افتد- حتى ارش و ديه خراشى كه به پوست بدن وارد شود- همه با خط على عليه السلام و املاى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نزد ما مكتوب است.
در نتيجه مىتوان گفت هرچه امام على عليه السلام فرموده، از پيامبر است. همچنين سخنان ساير ائمه اطهار عليهم السلام و روايات تفسيرى كه از آنان به دست ما رسيده، قابل انتساب به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مىباشد كه مىتواند مجموع بسيار حجيمى از تفسير تمام يا بيشتر قرآن را پوشش دهد. به تعبير ديگر- بنا به آنچه گذشت- آن حضرت داراى دو درس تفسيرى بودند كه حجم روايات تفسيرى را براساس آن دو مىتوان ارزيابى كرد:
1. مدرسه تفسيرى عام: حجم اين مدرسه بنا به نقل برخى (مانند سيوطى) محدود است و با مشكلات فراوانى كه از نظر سند يا متن مشاهده مىشود، حدود دويست و پنجاه روايت يا مقدارى بيشتر يا كمتر را تشكيل مىدهد؛
2. مدرسه تفسيرى خاص: امام على عليه السلام و اهل بيت عليهم السلام در جايگاه يك مرجع فكرى در اين مدرسه درس گرفتهاند تا مردم پس از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در همه امور به آنان مراجعه كنند- همان طور كه از روايات گذشته استفاده مىشد- در اين مدرسه، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بيشتر يا تمام قرآن را تفسير كرده؛ اما نه براى تمام صحابه يا مردم. روايات زيادى كه از علم فراوان امام على عليه السلام حكايت مىكند، بر اين مطلب دلالت مىنمايد؛ چرا كه على عليه السلام شاگرد و درس خوانده در مكتب آن حضرت بوده و نخستين كسى
است كه با دستور پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله پس از رحلت وى مصحفى را جمع آورى كرده كه همراه با ناسخ و منسوخ، شأن نزول، عام و خاص و ... مىباشد.
ابن نديم گويد: نخستين مصحفى كه گرد آورى شد، مصحف على عليه السلام بود و اين مصحف نزد آل جعفر بود. سپس مىگويد: مصحفى را ديدم نزد ابويعلى حمزه حسنى كه با خط على بود و چند صفحه از آن افتاده بود و فرزندان حسن بن على آن را به ميراث گرفته بودند.
نتيجه
از مباحث گذشته به دست آمد كه روايات پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سنت حضرت و احاديث وارد شده در اصول و فروع كه مطابق با قرآن است و نيز رواياتى كه از ائمه اطهار عليهم السلام (جانشينان بحق رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله) به ما رسيده، عدد قابل توجهى را تشكيل مىدهد؛ به گونهاى كه مىتوان گفت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله تمام معانى قرآن را بيان كرده.
استاد معرفت نيز اين ديدگاه را پذيرفته است.
توضيح اينكه تنها در تفسير عياشى سمرقندى كه تا آخر سوره كهف مىباشد، حدود دو هزار و هفتصد روايت وجود دارد و در تفسير البرهان از محدث بحرانى، حدود شانزده هزار و تفسير نور الثقلين از حويزى، حدود چهارده هزار روايت نقل شده است. رواياتى نيز در احكام و فروع دين وارد شده كه تاكنون به دست ما نرسيده است؛ مانند وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ ...
و نيز ... وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا ...
كه به اجمال به نماز و زكات و حج اشاره كرد. اما تفصيل آنها (تعداد ركعات نماز، متعلق زكات، حد نصاب آن، تعداد شوط طواف و ...) در قرآن كريم نيامده است. علت آن هم روشن است؛ زيرا قرآن كريم كتاب قانون مىباشد و در قانون اساسى به كليات قوانين بسنده مىكنند؛ اما در كنار آن شارح و سنت وجود دارد. پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: «الا و انى اوتيت القرآن و مثله معه يعنى السنه»؛ به من قرآن داده شده و مانند آن (يعنى سنت) همراه اوست. در نتيجه شرح و تفصيل قوانين را بر عهده پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و ائمه معصوم عليهم السلام گذاشته است.
برگرفته ازکتاب:آشنايى با تاريخ تفسير و مفسران:حسين علوى مهر
برچسبها: روایات تفسیری, پیامبراسلام


