دین،اخلاق،ادبیات عرب
 
آگاهی وبصیرت

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفدهم آبان ۱۳۹۷ توسط جعفرکارگزار

abstenerse

: خودداری کردن (از), پرهیز کردن (از), امتناع کردن (از).

abstenerse de

: چشم پوشیدن از, صرفنظر کردن از, رها کردن.

abstinencia

: پرهیز, خودداری, ریاضت, پرهیز از استعمال مشروبات الکلی, پیروی از اصل منع استعمال مسکرات.

abstracci n

: تجرید, انتزاع, چکیدگی.

abstracto

: ربودن, بردن, کش رفتن, خلا صه کردن, جداکردن, تجزیه کردن, جوهرگرفتن از, عاری ازکیفیات واقعی(در مورد هنرهای ظریف)نمودن, :خلا صه, مجمل, خلا صه ء کتاب, مجرد, مطلق, خیالی, غیرعملی, بی مسمی, خشک, معنوی, صریح, زبده, انتزاعی, معنی. , مجزا, پریشان خیال, مختصر.

abstraer

: ربودن, بردن, کش رفتن, خلا صه کردن, جداکردن, تجزیه کردن, جوهرگرفتن از, عاری ازکیفیات واقعی(در مورد هنرهای ظریف)نمودن, :خلا صه, مجمل, خلا صه ء کتاب, مجرد, مطلق, خیالی, غیرعملی, بی مسمی, خشک, معنوی, صریح, زبده, انتزاعی, معنی.

absurdidad

: پوچی, چرندی, مزخرف بودن.

absurdo

: پوچ, ناپسند, یاوه, مزخرف, بی معنی, نامعقول, عبث, مضحک, پوچی, چرندی, مزخرف بودن, نابخرد, نادان, جاهل, ابله, احمق, ابلهانه, مزخرف.

abuchear

: صدای گاو یا جغد کردن, اظهار تنفر, هو کردن.

abuela

: مادر بزرگ, نه نه جا, مادر بزرگ, مثل مادر بزرگ رفتار کردن.

abuelito

: پدر بزرگ.

abuelo

: پدر بزرگ, پدر بزرگ یا مادر بزرگ, جد یا جده.

abultado

: بزرگ, جسیم.

abultar

: برامدگی, شکم, تحدب, ورم, بالا رفتگی, صعود, متورم شدن, باد کردن, بزرگ کردن, باتفصیل شرح دادن, توسعه دادن, وسیع کردن, بسط دادن, باد کردن, پر از باد کردن, پر از گاز کردن زیاد بالا بردن, مغرورکردن, متورم شدن, باد کردن, اماس کردن, متورم کردن, باد غرور داشتن, تورم, برجستگی, برجسته, شیک, زیبا (د.گ.- امر.) عالی

abundancia

: فراوانی, وفور, فراوان, بسیار, فراوانی, بسیاری, کفایت, بمقدار فراوان.

abundante

: بسیار, فراوان, وافر, وافر, فراوان.

abundar

: فراوان بودن, زیاد بودن, وفور داشتن, تعیین حدود کردن, محدود کردن.

abunde

: فراوان بودن, زیاد بودن, وفور داشتن, تعیین حدود کردن, محدود کردن.

aburrido

: کند, راکد, کودن, گرفته, متاثر, کند کردن, ادم کودن, یکنواختی, ملا لت, مبتذل, گردن کلفت, انباشته, سنگین وکندرو, سنگین, لخت, قلنبه, خسته کننده, مزاحم, طاقت فرسا.

aburrimiento

: دلخوری, ازار, اذیت, ممانعت, ازردگی, رنجش, ملا لت, خستگی.

aburrir

: دلخورکردن, ازردن, رنجاندن, اذیت کردن, بستوه اوردن, خشمگین کردن, تحریک کردن, مزاحم شدن, گمانه, سوراخ کردن, سنبیدن, سفتن, نقب زدن, بامته تونل زدن , خسته کردن, موی دماغ کسی شدن, خسته شدن, منفذ, سوراخ, مته, وسیله سوراخ کردن, کالیبر تفنگ, خسته کننده.

abusar

: بد بکار بردن, بد استعمال کردن, سو استفاده کردن از,ضایع کردن, بدرفتاری کردن نسبت به, تجاوز به حقوق کسی کردن, به زنی تجاوز کردن, ننگین کردن, بدبکار بردن, بد رفتاری, سوء استفاده.

abusar de

: بد بکار بردن, بد استعمال کردن, سو استفاده کردن از,ضایع کردن, بدرفتاری کردن نسبت به, تجاوز به حقوق کسی کردن, به زنی تجاوز کردن, ننگین کردن, رفتار, کردار, عمل, کاربرجسته, شاهکار, :بکار انداختن, استخراج کردن, بهره برداری کردن از, استثمار کردن.

abusivo

: سوء استفاده, سوء استعمال, شیادی, فریب, دشنام, فحش, بد زبانی, تجاوز به عصمت, تهمت, تعدی, :ناسزاوار, زبان دراز, بدزبان, توهین امیز.

abuso

: بد بکار بردن, بد استعمال کردن, سو استفاده کردن از,ضایع کردن, بدرفتاری کردن نسبت به, تجاوز به حقوق کسی کردن, به زنی تجاوز کردن, ننگین کردن, بدبکار بردن, بد رفتاری, سوء استفاده.

abyecto

: پست, فرومایه, سرافکنده, مطرود, روی برتافتن, خوار, پست کردن, کوچک کردن, تحقیرکردن.

ac

: اینجا, در اینجا, در این موقع, اکنون, در این باره, بدینسو, حاضر.

acabado

: , انجام شده, وقوع یافته, بالا ی, روی, بالا ی سر, بر فراز, ان طرف, درسرتاسر, دربالا, بسوی دیگر, متجاوز از, بالا یی, رویی, بیرونی, شفا یافتن, پایان یافتن, به انتها رسیدن, پیشوندی بمعنی زیادو زیاده و بیش.

acabar

: مرتب کردن, مستعد کردن, ترتیب کارها را معین کردن, انتها, خاتمه, خاتمه دادن, خاتمه یافتن, بپایان رسانیدن, تمام کردن, رنگ وروغن زدن, تمام شدن, پرداخت رنگ وروغن, دست کاری تکمیلی, پایان, پرداخت کار, پایان دادن, پایان یافتن.

acacia

: اقاقیا, اکاسیا, اکاکیا, درخت صمغ عربی.

acad mico

: مربوط به فرهنگستان ادبی یا انجمن علمی, عضو فرهنگستان, طرفدار حکمت و فلسفه افلا طون, عضو فرهنگستان, عضو انجمن دانش, عضو اکادمی.

academia

: فرهنگستان, دانشگاه, اموزشگاه, مدرسه, مکتب, انجمن ادباء و علماء, انجمن دانش, اکادمی, نام باغی در نزدیکی اتن که افلا طون در ان تدریس میکرده است(آثادعمی), مکتب و روش تدریس افلا طونی.

acallar

: خاموش کردن, ارامش دادن, مخفی نگاهداشتن, ارام شدن, صدا د ر نیاوردن, ساکت, ارام, خموش, باغبانی, ارام کردن, تسکین دادن, ساکت کردن, خموشی, خاموشی, سکوت, ارامش, فروگذاری, ساکت کردن, ارام کردن, خاموش شدن.

acampar

: اردوی موقتی, شب را بیتوته کردن, اردو, اردوگاه, لشکرگاه, منزل کردن, اردو زدن, چادر زدن (بیشتر با out), اردو زدن, چادر زدن, خیمه برپا کردن, منزل دادن.

acanalar

: زمین یامزرعه شخم زده, شیار, خط گود, شیاردار کردن, شیار زدن, شخم زدن, منقار, اسکنه جراحی, بزورستانی, غضب, جبر, در اوردن, کندن, با اسکنه کندن, بزور ستاندن, گول زدن, شیار, خیاره, خط, گودی, جدول, کانال, خان تفنگ,(مج.) کارجاری ویکنواخت, عادت زندگی, خط انداختن, شیار دار کردن.

acantilado

: تخته سنگ, صخره.

acaramelado

: شیرین شده, قندی.

acaramelar

: اب نبات, نبات, شیرین کردن, نباتی کردن.

acarciar

: نوازش, دلجویی, دلنوازی کردن, در اغوش کشیدن, گیره ای که مته را در ماشین نگه میدارد, مرغک, عزیزم,جانم, جوجه مرغ تکان, صدایی که برای راندن حیوان بکار میرود, نوازش کردن, ناز ونیاز کردن, ضربه, ضربت, لطمه, ضرب, حرکت, تکان, لمس کردن, دست کشیدن روی, نوازش کردن, زدن, سرکش گذاردن (مثل سرکش روی حرف کاف).

acariciar

: نوازش, دلجویی, دلنوازی کردن, در اغوش کشیدن, دراغوش گرفتن, نوازش کردن, در بستر راحت غنودن, نوازش کردن, ناز ونیاز کردن, گردن, گردنه, تنگه, ماچ و نوازش کردن, حیوان اهلی منزل, دست اموز, عزیز, سوگلی, معشوقه, نوازش کردن, بناز پروردن, ضربه, ضربت, لطمه, ضرب, حرکت, تکان, لمس کردن, دست کشیدن روی, نوازش کردن, زدن, سرکش گذاردن (مثل سرکش روی حرف کاف).

acaso

: پیش امد, تصادف, اتفاق, حادثه, اصول صرف و نحو, قمار, مخاطره, خطر, اتفاق, در معرض مخاطره قرار دادن, بخطر انداختن.

acatar

: پروا, اعتنا, توجه, ملا حظه, رعایت, مراعات, اعتناکردن (به), محل گذاشتن به, ملا حظه کردن.

acceder

: دست یافتن, رسیدن, راه یافتن, ناءل شدن, نزدیک شدن, موافقت کردن, رضایت دادن, تن دردادن.

accento

: تکیه ء صدا, علا مت تکیه ء صدا(بدین شکل '), لهجه, طرز قراءت, تلفظ, قوت, تاکید, تشدید, مد(مادد), صدا یا اهنگ اکسان(فرانسه), :با تکیه تلفظ کردن, تکیه دادن, تاکید کردن, اهمیت دادن.

accesibilidad

: دستیابی پذیری.

accesible

: دستیابی پذیر.

accesin

: نزدیکی, ورود, دخول, پیشرفت, افزایش, نیل (بجاه و مقام بخصوص سلطنت), جلوس, شیوع, بروز, تملک نماء, شیی ء اضافه یا الحاق شده, نماءات (حیوان و درخت), تابع وصول, الحاق حقوق, شرکت در مالکیت, :بترتیب خرید وارد دفتروثبت کردن.

acceso

: دسترس, دسترسی, راه, تقریب, اجازه دخول, راه دسترس, مدخل, وسیله حصول, افزایش, الحاق, اضافه, بروز مرض, حمله, اصابت, دسترسی یا مجال مقاربت, تقرب به خدا, مشی, نزدیک شدن, درون رفت, ورودیه, اجازه ورود, حق ورود, دروازه ء دخول, ورود, مدخل, بار, درب مدخل, اغاز(.وت) مدهوش کردن, دربیهوشی یاغش انداختن, ازخودبیخودکردن, زیادشیفته کردن, ثبت, فقره, قلم, دخول, مدخل, ادخال.

accesorio

: فرعی, هم دست, اضافی, الحاقی, افزوده, فرعی, ملا زم, ضمیمه, معاون, یار, کمک(د.- من.)فرع, قسمت الحاقی, صفت فرعی, الت کوچک, مکانیکی, جزء (اجزاء), ابزار, اسباب, انبر

accesorios

: لوازم.

acci n

: کنش,فعل,کردار,حقیقت,فرمان قانون,اعلامیه, پیمان, سرگذشت, پرده نمابش(مثل پرده اول), کنش کردن, کار کردن, رفتار کردن, اثر کردن, بازی کردن, نمایش دادن, تقلید کردن, مرتکب شدن, به کار انداختن, کنش, اقدام, کنش وری, فعالیت, کار, چابکی, زنده دلی, اکتیوایی, کردار, کار, قباله, سند, باقباله واگذار کردن, سهم, حصه, بخش, بهره, قسمت, بخش کردن, سهم بردن, قیچی کردن, موجودی, مایه, سهام, به موجودی افزودن.

acci n de gracias

: سپاسگزاری, شکر گزاری.

accidental

: تصادفی, اتفاقی, غیر مترقبه, عرضی(ارازی) ضمنی, عارضی, غیر اساسی, پیش امدی.

accidente

: حادثه, سانحه, واقعه ناگوار, مصیبت ناگهانی, تصادف اتومبیل, علا مت بد مرض, صفت عرضی(ارازی), شیی ء, علا مت سلا ح, صرف, عارضه صرفی, اتفاقی, تصادفی, ضمنی, عارضه (در فلسفه), پیشامد, بخت, تصادف, شانس, فرصت, مجال, اتفاقی, اتفاق افتادن , انطباق.

accin aparte

: نمایش فرعی بین دوپرده.

accin ilegal

: سوء استفاده از اختیار قانونی, خطا.

acciones

: موجودی, مایه, سهام, به موجودی افزودن.

accionista

: سهم دار, صاحب سهم.

accomadaci n

: همسازی, تطابق, جا, منزل, وسایل راحتی, تطبیق, موافقت, سازش با مقتضیات محیط, وام, کمک, مساعده.

acebo

: راج, درخت راج, خاص.

aceder

: دست یافتن, رسیدن, راه یافتن, ناءل شدن, نزدیک شدن, موافقت کردن, رضایت دادن, تن دردادن.

acefalo

: بی سر, حیوان راسته ء بی سران.

aceite

: روغن, چربی, مرهم, نفت, مواد نفتی, رنگ روغنی, نقاشی با رنگ روغنی, روغن زدن به, روغن کاری کردن, روغن ساختن.

aceitoso

: چرب, روغنی.

aceituna

: زیتون, درخت زیتون, رنگ زیتونی.

aceler metro

: شتاب سنج.

aceleracin

: شتاب, افزایش سرعت, تسریع.

acelerador

: شتاب دهنده, شتاباننده, تندکن, شتابنده.

acelerar

: شتاباندن, تسریع کردن, تند کردن, شتاب دادن, بر سرعت (چیزی) افزودن, تند شدن, تندتر شدن, تسریع کردن در, پیش بردن, شتابان.

acento

: تکیه ء صدا, علا مت تکیه ء صدا(بدین شکل '), لهجه, طرز قراءت, تلفظ, قوت, تاکید, تشدید, مد(مادد), صدا یا اهنگ اکسان(فرانسه), :با تکیه تلفظ کردن, تکیه دادن, تاکید کردن, اهمیت دادن, فشار, تقلا, قوت, اهمیت, تاکید, مضیقه, سختی, پریشان کردن, مالیات زیادبستن, تاکید کردن.

acentuar

: تکیه ء صدا, علا مت تکیه ء صدا(بدین شکل '), لهجه, طرز قراءت, تلفظ, قوت, تاکید, تشدید, مد(مادد), صدا یا اهنگ اکسان(فرانسه), :با تکیه تلفظ کردن, تکیه دادن, تاکید کردن, اهمیت دادن, با تکیه تلفظ کردن, تکیه دادن, تاکید کردن, اهمیت دادن, برجسته نمودن, فشار, تقلا, قوت, اهمیت, تاکید, مضیقه, سختی, پریشان کردن, مالیات زیادبستن, تاکید کردن.

aceptabilidad

: پذیرفتگی, قابلیت پذیرش.

aceptable

: پذیرا, پذیرفتنی, پسندیده, قابل قبول, مقبول.

aceptacin

: پذیرفتگی, قابلیت پذیرش, پذیرش, قبولی حواله, حواله ء قبول شده, پذیرش, قبول معنی عرف, معنی مصطلح.

aceptado

: پذیرفته, مقبول.

aceptador

: پذیرنده.

aceptar

: قبول شدن, پذیرفتن, پسندیدن, قبول کردن, دوست داشتن, مایل بودن, دل خواستن, نظیر بودن, بشکل یا شبیه (چیزی یا کسی) بودن, مانند, مثل, قرین, نظیر, همانند, متشابه, شبیه, همچون, بسان, همچنان, هم شکل, هم جنس, متمایل, به تساوی, شاید, احتمالا, فی المثل, مثلا, همگونه.

acer a

: فولا د کاری, کرخانه فولا د سازی, ابزار پولا دین.

acera

: سنگفرش, پیاده رو, کف خیابان, پیاده رو.

acerbar

: تند و تیز کردن, ترش کردن, تلخ و گس کردن.

acerbidad

: ترشی, دبشی, درشتی, تندی.

acerca

: درباره, گرداگرد, پیرامون, دور تا دور, در اطراف, نزدیک, قریب, در حدود, در باب, راجع به, در شرف, در صدد, با, نزد, در, بهر سو, تقریبا, بالا تر, فرمان عقب گرد.

acerca de

: درباره, گرداگرد, پیرامون, دور تا دور, در اطراف, نزدیک, قریب, در حدود, در باب, راجع به, در شرف, در صدد, با, نزد, در, بهر سو, تقریبا, بالا تر, فرمان عقب گرد.

acercamiento

: نزدیکی, شباهت زیاد, قریب بصحت, تخمین.

acercarse

: جلو رفتن, جلو بردن, پیشرفت, مساعده, مشی, نزدیک شدن.

acero

: فولا د.

acerrojar

: پیچ, توپ پارچه, از جاجستن, رها کردن, :راست, بطورعمودی, مستقیما, ناگهان.

acertar

: اصابت, خوردن, ضربت, تصادف, موفقیت, نمایش یافیلم پرمشتری, زدن, خوردن به, اصابت کردن به هدف زدن.

acertijo

: سوراخ سوراخ کردن, غربال کردن, سرند, معما, چیستان, لغز, رمز, جدول معما, گیج و سردر گم کردن, تفسیریا بیان کردن.

acesible

: دستیابی پذیری.

acetato

: نمک جوهر سرکه, استات.

acetona

: استون بفرمول.HC3HCOC3

achacar

: مقصر دانستن, عیب جویی کردن از, سرزنش کردن, ملا مت کردن, انتقادکردن, گله کردن, لکه دار کردن, اشتباه, گناه, سرزنش, نسبت دادن, بستن, اسناد کردن, دادن, تقسیم کردن, متهم کردن.

achaque

: بیماری مزمن, درد, ناراحتی.

achicar

: کم کردن, کاستن (از), تنزل دادن, فتح کردن, استحاله کردن, مطیع کردن.

achicoria

: کاسنی دشتی, کاسنی تلخ.

acidez

: حموضت, اسیدیته, ترشی.

acidez de est mago

: دردیاسوزش قلب, سوزش معده, حسدیاخصومت ورزیدن.

acidificar

: اسید کردن, ترش کردن, حامض کردن.

acierto

: موفقیت, کامیابی.

aclamaci n

: افرین, تحسین, احسنت, تحسین و شادی, اخذ رای زبانی.

aclamar

: تحسین, ادعا کردن, افرین گفتن, اعلا م کردن, جارکشیدن, ندا دادن, هلهله یا فریاد کردن کف زدن, خوشی, فریادوهلهله افرین, هورا, دلخوشی دادن, تشویق کردن, هلهله کردن.

aclaracin

: روشنی, وضوح, توضیح, تعریف, بیان, شرح, تعبیر, تفسیر.

aclarar

: روشن کردن, واضح کردن, توضیح دادن, اشکار, زلا ل, صاف, صریح, واضح, : روشن کردن, واضح کردن, توضیح دادن, صاف کردن, تبرءه کردن, فهماندن.

aclimar

: به اب و هوای جدید خو گرفتن, مانوس شدن.

aclimatar

: به اب و هوای جدید خو گرفتن, مانوس شدن, خو دادن یا خو گرفتن(انسان), خو گرفتن(جانور و گیاه به اب و هوای جدید).

aclimatizado

: خو دادن یا خو گرفتن(انسان), خو گرفتن(جانور و گیاه به اب و هوای جدید).

aclimatizar

: به اب و هوای جدید خو گرفتن, مانوس شدن, خو دادن یا خو گرفتن(انسان), خو گرفتن(جانور و گیاه به اب و هوای جدید).

acn

: جوش صورت و پوست, غرور جوانی.

acobardar

: بوحشت انداختن, ترساندن.

acogedor

: خودمانی وصمیمانه, مثل خانه, زشت, فاقد جمال, بدگل.

acoger

: سلا م, درود, برخورد, تلا فی, درود گفتن,تبریک گفتن, گریه, داد, فریاد, تاسف, تاثر.

acogida

: احترام, درود, سلا م, سلا م کننده, احترام کننده, تبریک, تبریکات, درود, تهنیت, پذیرایی, مهمانی, پذیرش, قبول, برخورد.

acometer

: تجاوز کردن به, شکستن, نقض کردن, هتک احترام کردن, بی حرمت ساختن, مختل کردن.

acometida

: دسترس, دسترسی, راه, تقریب, اجازه دخول, راه دسترس, مدخل, وسیله حصول, افزایش, الحاق, اضافه, بروز مرض, حمله, اصابت, دسترسی یا مجال مقاربت, تقرب به خدا.

acomodacin

: همسازی, تطابق, جا, منزل, وسایل راحتی, تطبیق, موافقت, سازش با مقتضیات محیط, وام, کمک, مساعده.

acomodador

: راهنما, راهنمایا کنترل سینما و غیره, راهنمایی کردن, یساولی کردن, طلیعه چیزی بودن.

acomodar

: همساز, همساز کردن, جا دادن, منزل دادن, وفق دادن با, تطبیق نمودن, تصفیه کردن, اصلا ح کردن, اماده کردن(برای), پول وام دادن(بکسی), سازوار کردن, وفق دادن, موافق بودن, جور کردن, درست کردن, تعدیل کردن, در خور, مقتضی, شایسته, خوراندن.

acompa amiento

: همراهی, مشایعت, ضمیمه, ساز یا اواز همراهی کننده.

acompa ar

: همراهی کردن, همراه بودن(با), سرگرم بودن (با), مصاحبت کردن, ضمیمه کردن, جفت کردن, توام کردن, دم گرفتن, همراهی کردن, صدا یا ساز راجفت کردن(با), هدایت کردن, رفتار, گاردمحافظ, ملتزمین, اسکورت, نگهبان, همراه, بدرقه, همراهی کردن(با)نگهبانی کردن(از), اسکورت کردن.

acompaante

: همراهی کننده, همراهی کننده با اواز یا سازی چون پیانو, شخصی که همراه خانم های جوان میرود, نگهبان یاملا زم خانم های جوان, نگهبانی کردن, همراه دختران جوان رفتن (برای حفاظت انها), اسکورت.

acompanista

: همراهی کننده, همراهی کننده با اواز یا سازی چون پیانو.

acongojado

: دل شکسته.

acongojar

: غمگین کردن, افسرده شدن.

aconsejable

: مقتضی, مصلحتی, مقرون بصلا ح, قابل توصیه.

aconsejar

: نصیحت کردن, اگاهانیدن, توصیه دادن, قضاوت کردن, پند دادن, رایزنی کردن, اندرز, مشاوره دو نفری, مشورت, تدبیر, پند دادن (به), توصیه کردن, نظریه دادن, رایزنی, سفارش کردن توصیه کردن, توصیه شدن, معرفی کردن.

acontecer

: رخ دادن, واقع شدن, اتفاق افتادن.

acontecimiento

: رویداد, اتفاق, رویداد, پیشامد, رویداد, خطور, فرصت, مجال, دست یافت, فراغت.

acopiar

: انبار غله, انبار, انبار کردن, انباشتن, درویدن.

acoquinar

: ترساندن, مرعوب کردن, تشر زدن به, نهیب زدن به, ترساندن, چشم زهره گرفتن, هراسانده, گریزاندن, ترسیدن, هراس کردن, بیم, خوف, رمیدگی, رم, هیبت, محل هراسناک.

acorazado

: نبرد ناو, ناو, کشتی جنگی.

acordar

: دست یافتن, رسیدن, راه یافتن, ناءل شدن, نزدیک شدن, موافقت کردن, رضایت دادن, تن دردادن, جورکردن, وفق دادن, اشتی دادن, تصفیه کردن, اصلا ح کردن, موافقت کردن(با), قبول کردن, :سازگاری, موافقت, توافق, هم اهنگی, دلخواه, طیب خاطر, مصالحه, پیمان, قرار, پیمان غیر رسمی بین المللی, خوشنود کردن, ممنون کردن, پسندامدن, اشتی دادن, مطابقت کردن, ترتیب دادن, درست کردن, خشم(کسیرا) فرونشاندن, جلوس کردن, ناءل شدن, موافقت کردن, موافق بودن, متفق بودن, همرای بودن, سازش کردن, رضایت, موافقت, راضی شدن, رضایت دادن.

acordarse

: بیاد اوردن, فراخواندن, معزول کردن, دوباره جمع کردن, بخاطر اوردن, در بحر تفکر غوطه ور شدن, مستغرق شدن در, بخاطراوردن, یاد اوردن, بخاطر داشتن.

acorde

: جورکردن, وفق دادن, اشتی دادن, تصفیه کردن, اصلا ح کردن, موافقت کردن(با), قبول کردن, :سازگاری, موافقت, توافق, هم اهنگی, دلخواه, طیب خاطر, مصالحه, پیمان, قرار, پیمان غیر رسمی بین المللی, عصب, ریسمان, وتر, قوس, زه, تار, واریز, تصفیه, تسویه, پرداخت, توافق, ته نشینی, مسکن, کلنی, زیست گاه.

acorden

: اکوردءون.

acortar

: کوتاه کردن, مختصر کردن, کاستن.

acosar

: بستوه اوردن, عاجز کردن, اذیت کردن, حملا ت پی درپی کردن, خسته کردن.

acostado

: در بستر, در رختخواب.

acostumbrado

: خوگرفته, معتاد, عادی, مرسوم.

acostumbrarse

: عادت دادن, اشنا کردن, اشنا شدن, معتاد ساختن, معتاد شدن, عادت, خو گرفتن, انس گرفتن.

acotaci n

: حاشیه نویسی.

acr stico

: جدول شعر کوتاهی که حرف اول و وسط و اخر بندهای ان با هم عبارتی را برساند, جابجاشونده, نامنظم, منکسر, توشیحی, موشح(به دءستءثه مراجعه شود).

acre

: جریب فرنگی (برابر با 06534 پای مربع و یا در حدود 7404 متر مربع) برای سنجش زمین, زمین.

acrecentamiento

: افزایش, رشد پیوسته, بهم پیوستگی, اتحاد, یک پارچگی, افزایش بهای اموال, افزایش میزان ارث.

acrecentarse

: افزودن, زیاد کردن, توسعه دادن, توانگرکردن, ترفیع دادن, اضافه, افزایش, رشد, ترقی, زیادشدن.

acreditadacin

: تصدیق, گواهی, شهادت.

acreditar

: اعتبارنامه دادن, استوارنامه دادن(به), معتبر ساختن,اختیار دادن, اطمینان کردن(به), مورد اطمینان بودن یا شدن, برسمیت شناختن(موسسات فرهنگی), معتبر شناختن , تصدیق کردن, صحت وسقم چیزی را معلوم کردن, شهادت کتبی دادن, مطملن کردن, تضمین کردن, گواهی کردن, اعتبار, ابرو, ستون بستانکار, نسیه, اعتقاد کردن, درستون بستانکار وارد کردن, نسبت دادن.

acreedor

: بستانکار, طلبکار, ستون بستانکار.

acreedor hipotecario

: مرتهن, گروگیر.

acritud

: ترشی, دبشی, درشتی, تندی.

acrnimo

: سر نام.

acrom tico

: بی رنگ, رنگ ناپذیر, بدون ترخیم, بدون نیم پرده ء میان اهنگ.

acstico

: صوتی, اوا شنودی, وابسته به شنوایی, مربوط به صدا, مربوط به سامعه.

acta

: گواهینامه, شهادت نامه, سند رسمی, گواهی صادر کردن, پیوند نامه, مقاوله نامه, موافقت مقدماتی, پیش نویس سند, اداب ورسوم, تشریفات, مقاوله نامه نوشتن.

actico

: جوهر سرکه ای, سرکه مانند, ترش.

actitud

: گرایش, حالت, هیلت, طرز برخورد, روش و رفتار, موقعیت, موضع, مرتبه, مقام, جایگاه.

activamente

: فعالا نه, بطورکاری.

activar

: کنش ور کردن, بفعالیت پرداختن, بکارانداختن, تخلیص کردن(سنگ معدن), بکارانداختن, تحریک کردن, برانگیختن, سوق دادن, نشان دادن.

actividad

: کنش وری, فعالیت, کار, چابکی, زنده دلی, اکتیوایی.

activista

: طرفدار عمل.

activo

: کاری, ساعی, فعال, حاضر بخدمت, دایر, تنزل بردار, با ربح, معلوم, متعدی, مولد, کنش ور, کنش گر, دارایی, بیرون از بستر, در جنبش, در حرکت, فعال.

acto

: کنش,فعل,کردار,حقیقت,فرمان قانون,اعلامیه, پیمان, سرگذشت, پرده نمابش(مثل پرده اول), کنش کردن, کار کردن, رفتار کردن, اثر کردن, بازی کردن, نمایش دادن, تقلید کردن, مرتکب شدن, به کار انداختن, کردار, کار, قباله, سند, باقباله واگذار کردن.

actor

: بازیگر, هنرپیشه, خواهان, مدعی, شاکی, حامی.

actriz

: هنرپیشه ء زن, بازیگرزن.

actual

: واقعی, حقیقی, جریان, رایج, جاری, پیشکش, هدیه, ره اورد, اهداء, پیشکشی, زمان حاضر, زمان حال, اکنون, موجود, اماده, مهیا, حاضر, معرفی کردن, اهداء کردن, اراءه دادن.

actualizacin

: واقعیت دادن, بصورت مسلم دراوردن.

actualmente

: حالا, اکنون, فعلا, در این لحظه, هان, اینک.

actuar

: کنش,فعل,کردار,حقیقت,فرمان قانون,اعلامیه, پیمان, سرگذشت, پرده نمابش(مثل پرده اول), کنش کردن, کار کردن, رفتار کردن, اثر کردن, بازی کردن, نمایش دادن, تقلید کردن, مرتکب شدن, به کار انداختن.

actuarial

: احصاءی, اماری.

actuario

: امارگیر, ماموراحصاءیه, دبیر, منشی.

acu ar

: سکه, سکه زدن, اختراع وابداع کردن, ضرابخانه, سکه زنی, ضرب سکه, سکه زدن, اختراع کردن, ساختن, جعل کردن, نعناع, شیرینی معطر با نعناع, نو, بکر.

acu tico

: وابسته به اب, جانور یا گیاه ابزی, ابزی.

acuario

: نمایشگاه جانوران و گیاهان ابزی, شیشه بزرگی که در ان ماهی و جانوران دریایی رانمایش میدهند, ابزیگاه, ابزیدان.

acuarium

: نمایشگاه جانوران و گیاهان ابزی, شیشه بزرگی که در ان ماهی و جانوران دریایی رانمایش میدهند, ابزیگاه, ابزیدان.

acueducto

: کانال یا مجرای اب, قنات.

acuerdo

: همسازی, تطابق, جا, منزل, وسایل راحتی, تطبیق, موافقت, سازش با مقتضیات محیط, وام, کمک, مساعده, جورکردن, وفق دادن, اشتی دادن, تصفیه کردن, اصلا ح کردن, موافقت کردن(با), قبول کردن, :سازگاری, موافقت, توافق, هم اهنگی, دلخواه, طیب خاطر, مصالحه, پیمان, قرار, پیمان غیر رسمی بین المللی, سازش, موافقت, پیمان, قرار, قبول, مطابقه ء نحوی, معاهده و مقاطعه ء, توافق, تصویب, موافقت, تجویز, واریز, تصفیه, تسویه, پرداخت, توافق, ته نشینی, مسکن, کلنی, زیست گاه.

acuidad

: تیز فهمی, تیز هوشی.

aculturar

: نقل و انتقال دادن فرهنگ یک جامعه به جامعه ء دیگر, فرهنگ پذیرفتن.

acumulacin

: جمع اوری, توده, ذخیره, انباشتگی, کنده بزرگی که پشت اتش بخاری گذارده میشود, موجودی جنسی که بابت سفارشات درانبارموجوداست, جمع شدن, انبارشدن, کار ناتمام یا انباشته.

acumulador

: انباشتگر, باطری.

acumuladorra

: انباشتگر.

acumular

: افزوده شدن, منتج گردیدن, تعلق گرفتن, انباشتن, جمع شده, جمع شونده, اندوختن, رویهم انباشتن, گرداوردن, توده کردن, متراکم کردن.

acumulativo

: جمع شونده.

acuoso

: اب, ابدار.

acupuntura

: طب سوزنی, روش چینی بی حس سازی بوسیله ء فروکردن سوزن در بدن.

acuracia

: درستی, صحت, دقت.

acusacin

: تهمت, اتهام, بار, هزینه, مطالبه هزینه, شکایت, دادخواهی, اتهام, احضار بدادگاه, اعلا م جرم, اعلا م جرم, تنظیم ادعا نامه, اتهام.

acusacion

: تهمت, اتهام.

acusad da

: متهم.

acusado

: متهم, مدافع, مدعی علیه.

acusador

: مفعولی, اتهامی, ملا مت امیز, پرسرزنش.

acusar

: متهم کردن, تهمت زدن, احضار نمودن (بمحکمه), با تنظیم کیفر خواست متهمی را بمحاکمه خواندن, بار, هزینه, مطالبه هزینه, علیه کسی اظهاری کردن, کسی یا چیزی را ننگین کردن, تقبیح کردن, تعقیب قانونی کردن, دنبال کردن پیگرد کردن.

acusativo

: حالت مفعولی, مفعول, اتهامی, رایی.

acusativva

: حالت مفعولی, مفعول, اتهامی, رایی.

acusatori a

: مفعولی, اتهامی.

ad ltero

: ادم زانی, مرد زناکار.

ad n

: ادم, ادم ابولبشر.

ad nde

: کجا, هرکجا, در کجا, کجا, در کدام محل, درچه موقعیتی, در کدام قسمت, از کجا, از چه منبعی, اینجا, درجایی که.

adagio

: مثل, امثال و حکم, اهسته و ملا یم, اجرای اهنگ باهستگی, رقص دو نفری که زن روی پنجه ء پا میرقصد و بکمک مرد اهسته بهوا میپرد.

adalid

: پیشوا, رهبر, راهنما, فرمانده, قاءد, سردسته.

adamantino

: محکم, سخت, سخت و درخشان (مانند الماس).

adaptable

: قابل توافق, قابل جرح و تعدیل, مناسب, سازوار, وفقی.

adaptablilidad

: سازگاری, قابلیت توافق و سازش, سازواری.

adaptacin

: سازواری, انطباق, توافق, سازش, مناسب, تطبیق, اقتباس

adaptador

: سازوارگر, وفق دهنده, جرح و تعدیل کننده.

adaptar

: همساز, همساز کردن, جا دادن, منزل دادن, وفق دادن با, تطبیق نمودن, تصفیه کردن, اصلا ح کردن, اماده کردن(برای), پول وام دادن(بکسی), سازوار کردن, وفق دادن, موافق بودن, جور کردن, درست کردن, تعدیل کردن, تعدیل کردن, تنظیم کردن, مربوط ساختن, پیوستن, اشناکردن, درمیان خود پذیرفتن, به فرزندی پذیرفتن, مربوط, وابسته, در خور, مقتضی, شایسته, خوراندن, درخواست, تقاضا, دادخواست, عرضحال, مرافعه, خواستگاری, یکدست لباس, پیروان, خدمتگزاران, ملتزمین, توالی, تسلسل, نوع, مناسب بودن, وفق دادن, جور کردن, خواست دادن, تعقیب کردن, خواستگاری کردن, جامه, لباس دادن به.

adecuado

: کافی, تکافو کننده, مناسب, لا یق, صلا حیت دار, بسنده, مساوی, رسا, :متساوی بودن, مساوی ساختن, موثر بودن, شایسته بودن, اختصاص دادن, برای خود برداشتن, ضبط کردن, درخور, مناسب, مقتضی, راحت, مناسب, راه دست, شایسته, چنانکه شاید وباید, مناسب, مربوط, بجا, بموقع, مطبوع.

adelantar

: جلو رفتن, جلو بردن, پیشرفت, مساعده, پیش از تاریخ حقیقی تاریخ گذاشتن, پیش بودن (از), منتظربودن, پیش بینی کردن, جلوانداختن, سبقت, پیاده کردن, پیاده کردن و دوباره سوار کردن, سراسر بازدید کردن, پیاده سوار کردن و بازدید موتور, رسیدن به, سبقت گرفتن بر, رد شدن از.

adelante

: پیش, جلو, درامتداد حرکت کسی, روبجلو, سربجلو, پیش از, قبل از, پیش, جلو, پیش روی, درحضور, قبل, پیش از, پیشتر, پیش انکه, از حالا, دور از مکان اصلی, جلو, پیش, پس, این کلمه بصورت پیشوند نیز بامعانی فوق بکارمیرود, تمام کردن, بیرون از, مسیر ازاد, جلو, پیش, ببعد, جلوی, گستاخ, جسور, فرستادن, رساندن, جلوانداختن, بازی کن ردیف جلو, بسوی جلو, به پیش, بجلو.

adelanto

: جلو رفتن, جلو بردن, پیشرفت, مساعده, پیشرفت, ترقی, ترفیع, سهم الا رثی که در زمان حیات پدر به فرزندان می دهند, پیش قسط.

adelfa

: وردالحمار, سم الحمار, خرزهره.

adelgazar

: گم کردن, مفقود کردن, تلف کردن, از دست دادن, زیان کردن, منقضی شدن, باختن(در قمار وغیره), شکست خوردن, نازک, لا غر, باریک اندام, لا غر شدن وکردن.

adem s

: نیز, همچنین, همینطور, بعلا وه, گذشته از این, گذشته از این, وانگهی, بعلا وه, نزدیک, کنار, درکنار, ازپهلو, ازجلو, درجوار, بعلا وه, از این گذشته, گذشته از این, وانگهی, علا وه بر این, بعلا وه.

adems de

: گذشته از این, وانگهی, بعلا وه, نزدیک, کنار, درکنار, ازپهلو, ازجلو, درجوار, انسوی, انطرف ماوراء, دورتر, برتر از.

adentro

: درون, داخل, باطن, نزدیک بمرکز, قسمت داخلی, تو, اعضای داخلی, توی, اندر, در میان, در ظرف, به, بسوی, بطرف, نسبت به, مقارن, در داخل, توی, در توی, در حدود, مطابق, باندازه, در ظرف, در مدت, در حصار.

adeudado

: مقتضی, حق, ناشی از, بدهی, موعد پرداخت, سر رسد, حقوق, عوارض, پرداختنی.

adeudar

: بدهی, حساب بدهی, در ستون بدهی گذاشتن, پای کسی نوشتن, بدهکاربودن, مدیون بودن, مرهون بودن, دارا بودن.

adherencia

: چسبندگی, الصاق, هواخواهی, تبعیت, دوسیدگی, چسبندگی.

adherente

: بهم چسبیده, تابع, پیرو, هواخواه, طرفدار.

adherir

: چسبیدن, پیوستن, وفادار ماندن, هواخواه بودن, طرفدار بودن, وفا کردن, توافق داشتن, متفق بودن, جور بودن, بهم چسبیده بودن, پیوستن, ضمیمه کردن, اضافه نمودن, چسبانیدن, صدای جرنگ (مثل صدای افتادن پول خرد) چسبیدن, پیوستن, وفادار بودن.

adhesi n

: چسبندگی, الصاق, هواخواهی, تبعیت, دوسیدگی, چسبندگی, چسبیدگی, الصاق, طرفداری, رضایت, موافقت, اتصال و پیوستگی غیر طبیعی سطوح در اماس, امیزش و بهم امیختگی طبیعی قسمتهای مختلف, الحاق, انضمام, قبول عضویت, همبستگی, توافق, الحاق دولتی به یک پیمان, کشش سطحی, دوسیدگی.

adhesivo

: چسبنده, چسبیده, چسبدار.

adiccin

: اعتیاد.

adici n

: ضمیمه, ذیل, افزایش, الحاق, افزایش, اضافه, لقب, متمم اسم, اسم اضافی, ضمیمه, جمع (زدن), ترکیب چندماده با هم.

adicional

: اضافی, زیادی, زاءد, فوق العاده, اضافی, بزرگ, یدکی, خارجی, بسیار, خیلی, بیشتر, دیگر, مجدد, اضافی, زاءد, بعلا وه, بعدی, دوتر,جلوتر, پیش بردن, جلو بردن, ادامه دادن, پیشرفت کردن, کمک کردن به.

adicionar

: افزودن, اضافه کردن, شمار, شمردن.

adicto

: خو دادن, اعتیاد دادن, عادی کردن, معتاد,(.n): خو گرفتگی, عادت, اعتیاد, : خو گرفته, معتاد, معتاد, شخص معتاد.

adiestrador

: فرهیختار.

adiestrar

: انقصال, شکستگی, شکستن, قطار, سلسله, تربیت کردن.

adiposo

: چرب, پیه دار, پیه مانند, روغنی شده, فربه, چاق, چرب, چربی, چربی دار, چربی دار کردن, فربه یا پرواری کردن.

adis

: خدا حافظ, خدانگهدار, بخدا سپردیم, چیزهای کناری یاثانوی, فرعی, خداحافظ, بدرود, وداع, خدا نگهدار, خداحافظ, تودیع, تودیع کردن.

aditivo

: افزودنی, افزاینده, :(ش.) ماده ای که برای افزایش خواص ماده ء دیگری به ان اضافه شود.

adivinanza

: سوراخ سوراخ کردن, غربال کردن, سرند, معما, چیستان, لغز, رمز, جدول معما, گیج و سردر گم کردن, تفسیریا بیان کردن.

adivinar

: حدس, گمان, ظن, تخمین, فرض, حدس زدن, تخمین زدن.

adjetival

: صفتی, وصفی.

adjetivo

: صفت, وصفی, وابسته, تابع.

adjudicacin

: قضاوت, داوری, احقاق حق, حکم ورشکستگی.

adjudicar

: با حکم قضایی فیصل دادن, فتوی دادن(در), داوری کردن, محکوم کردن, مقرر داشتن, دانستن, فرض کردن, فتوی دادن, حکم کردن, مقرر داشتن, فیصل دادن, داوری کردن, احقاق کردن.

adjular

: چاپلوسی کردن, تملق گفتن از.

adjuntar

: بستن, پیوستن, پیوست کردن, ضمیمه کردن, چسباندن, نسبت دادن, گذاشتن, ضبط کردن, توقیف شدن, دلبسته شدن, درمیان گذاشتن, در جوف قرار دادن, به پیوست فرستادن, حصار یا چینه کشیدن دور.

adjunto

: الحاقی, افزوده, فرعی, ملا زم, ضمیمه, معاون, یار, کمک(د.- من.)فرع, قسمت الحاقی, صفت فرعی, دران, درانجا, از ان بابت, از ان حیث.

administraci n

: اداره ء کل, حکومت, اجرا, الغاء, سوگند دادن, تصفیه, وصایت, تقسیمات جزء وزارتخانه ها در شهرها, فرمداری, جهت, سو, هدایت, اداره, ترتیب, مدیریت, مدیران, کارفرمایی.

administrador

: فرمدار, مدیر, رءیس, مدیر تصفیه, وصی و مجری, مدیر, مباشر, کارفرمان.

administrar

: اداره کردن, تقسیم کردن, تهیه کردن, اجرا کردن, توزیع کردن, تصفیه کردن, نظارت کردن, وصایت کردن, انجام دادن, اعدام کردن, کشتن, رهبری کردن(ارکستر).(.n): مدیر, رءیس, مدیر تصفیه, وصی, مستقیم, هدایت کردن, اداره کردن, گرداندن, از پیش بردن, اسب اموخته.

administrativo

: اداری, اجرایی, مجری.

admirable

: پسندیده, قابل پسند, قابل تحسین, ستودنی.

admiracin

: تعجب, حیرت, شگفت, پسند, تحسین.

admirador

: تحسین کننده, ستاینده, باد بزن, تماشاچی ورزش دوست, باد زدن, وزیدن بر.

admirar

: پسند کردن, تحسین کردن, حظ کردن, مورد شگفت قراردادن, درشگفت شدن, تعجب کردن, متحیر کردن, متعجب ساختن.

admisi n

: پذیرش, قبول, تصدیق, اعتراف, دخول, درامد, اجازه ء ورود, ورودیه, پذیرانه, بارداد, هدایت ظاهری.

admisibilidad

: روابودن, پذیرفتگی, مقبولیت, قابلت قبول, اختیارداری

admisible

: قابل قبول, قابل تصدیق, پذیرفتنی, روا, مجاز.

admitir

: قدردانی کردن, اعتراف کردن, تصدیق کردن, وصول نامه ای را اشعار داشتن, پذیرفتن, راه دادن, بار دادن, راضی شدن (به), رضایت دادن (به), موافقت کردن, تصدیق کردن, زیربار(چیزی) رفتن, اقرار کردن, واگذار کردن, دادن, اعطاء کردن.

admonicin

: سرزنش دوستانه, تذکر, راهنمایی.

admonitorio

: نصیحت امیز, توبیخ امیز, اخطارامیز, احتیاطی.

adobe

: خشت, خشت خام, خاک مخصوص خشت سازی.

adoctrinar

: اموختن, تلقین کردن, اغشتن, اشباع کردن, تعالیم مذهبی یا حزبی را اموختن به, اموزاندن, اموختن به, راهنمایی کردن, تعلیم دادن(به), یاد دادن (به), اموختن, تعلیم دادن, درس دادن, مشق دادن, معلمی یا تدریس کردن.

adolescencia

: نو جوانی, دوره جوانی, دوره ء شباب, بلوغ, رشد.

adolescente

: نوجوان, بالغ, جوان, رشید, اسیب, غصه, رنج, درد, اندوه, خشم, تنفر, سنین 31 الی 91سالگی, نوجوان (از ده تا 91 ساله).

adolescentes

: سنین 31 تا 91, نوجوان ده تا19 ساله, ده تانوزده سالگی.

adonde

: کجا, هرکجا, در کجا, کجا, در کدام محل, درچه موقعیتی, در کدام قسمت, از کجا, از چه منبعی, اینجا, درجایی که.

adopcin

: مربوط به قضیه پسر خواندگی عیسی(نسبت به خدا), اختیار, اتخاذ, قبول, اقتباس, استعمال لغت بیگانه بدون تغییر شکل ان, قبول به فرزندی, فرزند خواندگی.

adoptar

: قبول کردن, اتخاذ کردن, اقتباس کردن, تعمید دادن, نام گذاردن (هنگام تعمید), در میان خود پذیرفتن, به فرزندی پذیرفتن.

adoptivo

: انتخابی, اقتباسی, غذا, نسل, بچه سر راهی, پرستار, دایه, غذا دادن, شیر دادن, پرورش دادن.

adoquinar

: سنگ فرش, سنگ فرش کردن, پینه دوزی, اسفالت کردن, سنگفرش کردن, صاف کردن, فرش کردن.

adorable

: شایان ستایش, قابل پرستش, دوست داشتنی, محبوب, جذاب, دوست داشتنی, دلپذیر, دلفریب.

adoraci n

: ستایش, پرستش, عشق ورزی, نیایش, پرستش, ستایش, عبادت, پرستش کردن.

adorar

: پرستش, ستودن, عشق ورزیدن (به), عاشق شدن (به), پرستش, ستایش, عبادت, پرستش کردن.

adormecer

: ارامش, بی سروصدایی, اسوده, سکوت, ارام, ساکت, ساکن, : ارام کردن, ساکت کردن, فرونشاندن, ارام کردن, فرونشاندن, ساکت شدن, لا لا یی خواندن, ارامش, سکون, ارامی.

adormidera

: خشخاش, کوکنار.

adornar

: زیبا کردن, قشنگ کردن, ارایش دادن, زینت دادن, با زر و زیور اراستن, ارایش کردن, ارایش دادن, زینت دادن, زیبا کردن, پیراستن, بانشانهای نجابت خانوادگی اراستن, تعریف کردن.

adorno

: تزءین, اراستگی, پیراستگی, زیور و پیرایه, زینت, ارایش, تزءین, تزءینات نگارشی, جلوه, رشد کردن, نشو ونما کردن, پیشرفت کردن, زینت کاری کردن, شکفتن, برومند شدن, اباد شدن, گل کردن, چین, حاشیه چین دار, زواید, تزءینات, پیرایه, چیز بیخود یا غیر ضروری, افراط, لذت, تجمل, لرزیدن (از سرما), حاشیه دوختن بر, ریشه دار کردن, تزءین, ارایش, تامین خواسته, حکم تامین مدعابه, احضار شخص ثالث, حکم توقیف, پیرایه, زیور, زینت, اراستن, ارایش, تزءین کردن.

adquirible

: بدست اوردنی, قابل حصول.

adquirir

: بدست اوردن, حاصل کردن, اندوختن, پیداکردن, خریدن, خرید, ابتیاع, تطمیع کردن.

adquisicin

: نزدیکی, ورود, دخول, پیشرفت, افزایش, نیل (بجاه و مقام بخصوص سلطنت), جلوس, شیوع, بروز, تملک نماء, شیی ء اضافه یا الحاق شده, نماءات (حیوان و درخت), تابع وصول, الحاق حقوق, شرکت در مالکیت, :بترتیب خرید وارد دفتروثبت کردن, فراگیری, اکتساب, استفاده, مالکیت, دارایی.

aductor

: اقامه, اظهار, ایراد, اراءه, تمایل عضو بطرف محور, نزدیک کننده.

adulaci n

: پرستش, ستایش, چاپلوسی.

adular

: چاپلوسانه ستودن, مداحی کردن, مدح گفتن, اهوبره, رشا, گوزن, حنایی, بچه زاییدن (اهویاگوزن), اظهار دوستی کردن, تملق گفتن, چاپلوسی کردن, تملق گفتن از.

adulteracin

: قلب زنی, جعل و تزویر, استحاله.

adulterar

: جازن, قلا بی, زنازاده, حرامزاده, چیز تقلبی ساختن (مثل ریختن اب در شیر).

adulterio

: زنا, زنای محصن یا محصنه, بیوفایی, بی عفتی, بی دینی, ازدواج غیرشرعی.

adulto

: بالغ, بزرگ, کبیر, به حد رشد رسیده.

advenimiento

: ظهور و ورود (چهار یکشنبه قبل از میلا د مسیح).

adveracin

: تصدیق, گواهی, شهادت.

adverbial

: قیدی, ظرفی.

adverbio

: قید, ظرف, معین فعل, قیدی, عبارت قیدی.

adversario

: دشمن, مخالف, رقیب, مدعی, متخاصم, ضد, حریف, مبارز, هم اورد, مخالف, ضد, معارض, حریف, طرف, خصم.

adversidad

: بدبختی, فلا کت, ادبار و مصیبت, روزبد.

adverso

: مخالف, مغایر, ناسازگار, مضر, روبرو, زمان ماضی قدیمی فعل بءد, : بد, زشت, ناصحیح, بی اعتبار, نامساعد, مضر, زیان اور, بداخلا ق, شریر, بدکار, بدخو, لا وصول, علا ءم ریاضی (مثل ض و +), روکش, نما, رویه, روبرو, مقابل, ضد, وارونه, از روبرو, عکس قضیه.

advertencia

: اخطار, اگهی, پیش بینی احتیاطی, اخطار, تحذیر, اشاره, زنگ خطر, اعلا م خطر, عبرت, اژیر, هشدار.

advertir

: احتیاط, پیش بینی, هوشیاری, وثیقه, ضامن, هوشیار کردن, اخطار کردن به, ملا حضه کردن, اخطار, اگهی, هشدار دادن, اگاه کردن, اخطار کردن به, تذکر دادن.

adyacente

: نزدیک, مجاور, همسایه, همجوار, دیوار بدیوار.

aej

: پیر, سالخورده.

aejar

: عمر, سن, پیری, سن بلوغ, رشد(با of), دوره, عصر.(.vi &.vt): پیرشدن, پیرنماکردن, کهنه شدن(شراب).

aerea

: انتن هوایی رادیو, هوایی.

aeroespacial

: جو زمین, فضای ماوراء جو.

aeronave

: هواپیما, طیاره, سفینه ء هوایی, بالون.

aeroplano

: هواپیما.

aeropuerto

: فرودگاه, فرودگاه.

aerotransportado

: هوا برد, بوسیله هوا نقل و انتقال یافته.

aerov a

: راه هوایی, مسیر جریان هوا.

afabilidad

: دلجویی, مهربانی, خوشرویی, مدارا.

afable

: مهربان, دلجو, خوش برخورد, خوشخو, دوست داشتنی, محبوب, جذاب, شیرین, خوش, مطبوع, نوشین.

afasia

: عدم قدرت تکلم (در نتیجه ضایعات دماغی), افازی.

afeccin

: مهربانی, تاثیر, عاطفه, مهر, ابتلا ء, خاصیت, علا قه, بیماری مزمن, درد, ناراحتی.

afeccion

: مهربانی, تاثیر, عاطفه, مهر, ابتلا ء, خاصیت, علا قه.

afectaci n

: وانمود, تظاهر, ظاهرسازی, ناز, تکبر.

afectado

: ساختگی, امیخته با ناز و تکبر, تحت تاثیر واقع شده.

afectar

: اثر, نتیجه, احساسات, برخورد, اثر کردن بر, تغییر دادن, متاثر کردن, وانمود کردن, دوست داشتن, تمایل داشتن(به), تظاهر کردن به.

afectivo

: موثر, محرک, نفسانی.

afecto

: مهربانی, تاثیر, عاطفه, مهر, ابتلا ء, خاصیت, علا قه.

afectuosidad

: وابستگی, تعلق, ضمیمه, دنبال, ضبط, حکم, دلبستگی.

afectuoso

: مهربان, خونگرم, جانسپار, فدایی, علا قمند, عاری از نفس پرستی, فارغ از خود.

afeitadora

: تراشنده, صورت تراش, سلمانی, رنده.

afeitar

: تراشیدن, رنده کردن, ریش تراشی, تراش.

afeitarse

: تراشیدن, رنده کردن, ریش تراشی, تراش.

afeminado

: زن صفت, نرم, سست, بیرنگ, نامرد.

aferrar

: چنگ, قلا ب, گلا ویزی, دست بگریبانی, دست بگریبان شدن, گلا ویز شدن, فراچنگ کردن, بچنگ اوردن, گیر اوردن, فهمیدن, چنگ زدن, قاپیدن, اخذ, چنگ زنی, فهم, بتصرف اوردن, ربون, قاپیدن, توقیف کردن, دچار حمله (مرض وغیره) شدن, درک کردن.

afianzar

: قید.

aficin

: اعتیاد, اسب کوچک اندام, مشغولیات, سرگرمی, کار ذوقی, کاری که کسی بدان عشق وعلا قه دارد.

aficionado

: دوستدار هنر, اماتور, غیرحرفه ای, دوستار, ناشی, دوستدار تفننی صنایع زیبا, غیر حرفه, باد بزن, تماشاچی ورزش دوست, باد زدن, وزیدن بر, خیال باف, خیال باز, حامی, پشتیبان, نگهدار.

afilado

: ساینده, تراشنده, سوزش اور, سایا, رنگ پریده, ترسناک, تیره, مستهجن, بطورترسناک یاغم انگیز, موحش, شعله تیره, شعله دودنما, رنگ زرد مایل به قرمز, کم رنگ وپریده, زننده, تیز, نوک دار, تند, زننده, زیرک, تیز کردن.

afilar

: تیز کردن, تیز شدن, نوک تیز کردن, تقلب کردن, تند کردن.

afiliacin

: وابستگی, پیوستگی, خویشی, عضویت.

afiliado

: مربوط ساختن, پیوستن, اشناکردن, درمیان خود پذیرفتن, به فرزندی پذیرفتن, مربوط, وابسته.

afimacion

: بله, بلی, اری, بلی گفتن.

afinidad

: وابستگی, پیوستگی, قوم و خویش سببی, نزدیکی.

afirmaci n

: اظهار قطعی, تصریح, تصدیق, اثبات, تاکید.

afirmar

: اظهارکردن, بطور قطع گفتن, تصدیق کردن, اثبات کردن, تصریح کردن, شهادت دادن, ادعا کردن, ادعا, دعوی, مطالبه, ادعا کردن, توضیح دادن, جزء به جزء شرح دادن, اظهار داشتن, اظهارکردن, تعیین کردن, حال,, چگونگی, کیفیت, دولت, استان, ملت, جمهوری, کشور, ایالت, کشوری, دولتی.حالت

afirmativo

: مثبت, تصدیق امیز, اظهار مثبت, عبارت مثبت, اظهار کننده, ادعا کننده, مدعی.

afliccin

: رنج, رنجوری, پریشانی, غمزدگی, مصیبت, شکنجه, درد, غم, اندوه, غصه, حزن, رنجش.

afliccion

: رنج, رنجوری, پریشانی, غمزدگی, مصیبت, شکنجه, درد.

afligido

: غمگین, اندوگین, غمناک, نژند, محزون, اندوهناک, دلتنگ, افسرده وملول.

afligir

: رنجورکردن, ازردن, پریشان کردن, مبتلا کردن, پریشانی, اندوه, محنت, تنگدستی, درد, مضطرب کردن, محنت زده کردن, غمگین کردن, غصه دار کردن, محزون کردن, اذیت کردن, اندوهگین کردن, درد, رنج, زحمت, محنت, درد دادن, درد کشیدن.

aflojar

: شل کردن, لینت دادن, نرم کردن, سست کردن, از خشکی در اوردن.

afluencia

: ریزش, جریان, انبوهی, جمعیت, ازدحام, شلوغی, اجتماع, گروه, ازدحام کردن, چپیدن, بازور وفشارپرکردن, انبوه مردم, ریزش درونی, جریان بداخل.

afluente

: خراجگزار, فرعی, تابع, شاخه, انشعاب.

afluir

: جمعیت, ازدحام, شلوغی, اجتماع, گروه, ازدحام کردن, چپیدن, بازور وفشارپرکردن, انبوه مردم, رمه, گله, گروه, جمعیت, دسته پرندگان, بصورت گله ورمه در امدن, گردامدن, جمع شدن, ازدحام کردن.

aflujo

: ریزش, جریان, انبوهی, ریزش درونی, جریان بداخل.

aforador

: ارزیاب, تقویم کننده.

aforismo

: سخن کوتاه, کلا م موجز, پند, کلمات قصار, پند و موعظه.

afortunado

: خوشبخت, مساعد, خوش شانس, خوب, خوش اقبال, بختیار, خوش یمن, خوش قدم.

afrecho

: سبوس, نخاله, پوست گندم.

afrenta

: اشکارا توهین کردن, روبرو دشنام دادن, بی حرمتی, هتاکی, مواجهه, رودررویی.

africano

: افریقایی.

afrontar

: روبرو شدن با, مواجهه دادن.

afuera

: خارج, بیرون از, خارج از, افشا شده, اشکار, خارج, بیرون, خارج از حدود, حذف شده, راه حل, اخراج کردن, اخراج شدن, قطع کردن, کشتن, خاموش کردن, رفتن, ظاهر شدن, فاش شدن, بیرونی, بیرون, برون, ظاهر, محیط, دست بالا, برونی.

agalla

: دستگاه تنفس ماهی, جویبار, نهر کوچک, گوشت ماهی, پیمانه ای برای شراب, نصف پینت پءنت, دخترجوان, ابجو, تمیزکردن ماهی, روده (ماهی را) در اوردن, استطاله زیرگلوی مرغ.

agarradero

: چنگ زنی, چنگ, نیروی گرفتن, ادراک و دریافت, انفلوانزا, گریپ, نهر کوچک, نهر کندن, محکم گرفتن, چسبیدن به.

agarrar

: کلا ج, چنگ, قلا ب, گلا ویزی, دست بگریبانی, دست بگریبان شدن, گلا ویز شدن, فراچنگ کردن, بچنگ اوردن, گیر اوردن, فهمیدن, چنگ زدن, قاپیدن, اخذ, چنگ زنی, فهم, نگهداشتن, نگاه داشتن, دردست داشتن, گرفتن, جا گرفتن, تصرف کردن, چسبیدن, نگاهداری, بتصرف اوردن, ربون, قاپیدن, توقیف کردن, دچار حمله (مرض وغیره) شدن, درک کردن.

agarre

: فراچنگ کردن, بچنگ اوردن, گیر اوردن, فهمیدن, چنگ زدن, قاپیدن, اخذ, چنگ زنی, فهم, چنگ زنی, چنگ, نیروی گرفتن, ادراک و دریافت, انفلوانزا, گریپ, نهر کوچک, نهر کندن, محکم گرفتن, چسبیدن به.

agasajar

: پذیرایی کردن, مهمانی کردن از, سرگرم کردن, گرامی داشتن, عزیزداشتن, تفریح دادن, قبول کردن.

agazapar

: ربودن, قاپیدن, گرفتن, توقیف کردن, چنگ زدن, تصرف کردن, سبقت گرفتن, ربایش, قاپیدن, دستگیر کردن, توقیف.

agencia

: نمایندگی, وکالت, گماشتگی, ماموریت, وساطت, پیشکاری, دفترنمایندگی, دفتر, دفترخانه, اداره, دایره, میز کشودار یا خانه دار, گنجه جالباسی, دیوان.

agenda

: دفتر خاطرات روزانه.

agente

: پیشکار, نماینده, گماشته, وکیل, مامور, عامل.

agente de mudanzas

: پیشنهاد دهنده, پیشنهاد کننده, تکان دهنده, انگیزه.

agente de polic a

: مامور پلیس, پاسبان.

agero

: فال, نشانه, پیشگویی, بفال نیک گرفتن, نشانه, فال بد, خبر بد, شگفتی, بد یمن بودن, پیشرو, منادی, ماده متشکله جسم جدید, نشانه, نشان, علا مت, فال نما, شگون, گواهی دادن بر, خبردادن از, پیشگویی کردن.

agil

: چابک, زرنگ, فرز, زیرک, سریع الا نتقال.

agitacin

: شلوغی, هایهو, جنبش, تقلا, کوشش, شلوغ کردن, تقلا یاکشمکش کردن, شور, تهییج.

agitado

: پرشکاف, اندکی متلا طم, متغیرودستخوش تغییر وتبدیل, دارای تب لا زم, بیقرار, گیج کننده.

agitar

: بکارانداختن, تحریک کردن, تکاندادن, اشفتن, پریشان کردن, سراسیمه کردن, ارتعاش, تکان, لرزش, تزلزل, لرز, تکان دادن, جنباندن, اشفتن, لرزیدن.

aglomeraci n

: انباشتگی, تراکم, توده, انبار, جمعیت, ازدحام, شلوغی, اجتماع, گروه, ازدحام کردن, چپیدن, بازور وفشارپرکردن, انبوه مردم.

aglomerar

: گرد کردن, جمع کردن, انباشتن, گرد امدن, متراکم شدن, جوش اتشفشانی.

agonice

: دلتنگی, اضطراب, غم و اندوه, دلتنگ کردن, غمگین شدن, نگران شدن, نگران کردن.

agorar

: پیشگویی کردن, قبلا پیش بینی کردن.

agosto

: همایون, بزرگ جاه, عظیم, عالی نسب, ماه هشتم سال مسیحی که 13 روزاست, اوت.

agotacin

: خستگی, فرسودگی.

agotado

: ازبوته پوشیده شده, خسته, سیر, بیزار, خستگی, باخستگی.

agotador

: خسته کننده, فرساینده, تنبیه کننده.

agotar

: تهی کردن, خالی کردن, به ته رسانیدن, اگزوز, خروج (بخار), در رو, مفر, تهی کردن, نیروی چیزی راگرفتن, خسته کردن, ازپای در اوردن, تمام کردن, بادقت بحث کردن.

agraciar

: زیبا کردن, قشنگ کردن, ارایش دادن, زینت دادن, با زر و زیور اراستن, ارایش کردن, ارایش دادن, زینت دادن, زیبا کردن, پیراستن, توفیق, فیض, تاءید, مرحمت, زیبایی, خوبی, خوش اندامی, ظرافت, فریبندگی, دعای فیض و برکت, خوش نیتی, بخشایندگی, بخشش, بخت, اقبال, قرعه, جذابیت, زینت بخشیدن, اراستن, تشویق کردن, لذت بخشیدن, مورد عفو قرار دادن.

agradable

: سازگار, دلپذیر, مطبوع, بشاش, ملا یم, حاضر, مایل, لذت بخش, لذت بردنی, نازنین, دلپسند, خوب, دلپذیر, مطلوب, مودب, نجیب, خوش ایند, دلپذیر, خرم, مطبوع, پسندیده, خوش مشرب, خوش, باصفا, دلگشا, خوش ایند, بشاش, موجب مسرت, خوشامد, خوشامد گفتن, پذیرایی کردن, خوشایند.

agradecer

: قدردانی کردن (از), تقدیر کردن, درک کردن, احساس کردن, بربهای چیزی افزودن, قدر چیزی را دانستن, تشکر, سپاس, سپاسگزاری, اظهارتشکر, تقدیر, سپاسگزاری کردن, تشکر کردن.

agradecido

: سپاسگزار, ممنون, متشکر, حق شناس, سپاسگزار, متشکر, ممنون, شاکر.

agrandar

: بزرگ کردن, افزودن, بزرگ کردن, باتفصیل شرح دادن, توسعه دادن, وسیع کردن, بسط دادن.

agrario

: زمینی, ملکی, فلا حتی, زراعتی, کشاورزی.

agravar

: بدتر کردن, اضافه کردن, خشمگین کردن.

agraviar

: خطا, اشتباه, تقصیر و جرم غلط, ناصحیح, غیر منصفانه رفتار کردن, بی احترامی کردن به, سهو.

agrcola

: فلا حتی, زراعتی, کشاورزی.

agregaci n

: تجمع, تراکم.

agregar

: افزودن, اضافه کردن, جمع شده, متراکم, متراکم ساختن, متصل کردن, پیوستن, پیوند زدن, ازدواج کردن, گراییدن, متحد کردن, در مجاورت بودن.

agresivo

: پرخاشگر, متجاوز, مهاجم, پرپشتکار, پرتکاپو, سلطه جو.

agresor

: متجاوز, مهاجم, حمله کننده, پرخاشگر, حمله کننده.

agricultor

: کشاورز, دانشجوی دانشکده ء کشاورزی.

agricultura

: فلا حت, زراعت, کشاورزی, برزگری.

agridulce

: تلخ وشیرین, شیرین وتلخ, نوعی تاجریزی, نوعی سیب تلخ.

agrietar

: معامله کردن, انتخاب کردن, شکاف دادن, ترکاندن, خشکی زدن پوست, زدن, مشتری, مرد, جوانک, شکاف, ترک, ف ک.

agrio

: ترش, حامض, سرکه مانند, دارای خاصیت اسید, جوهر اسید, ترشرو, بداخلا ق, بدجنسی, جوهر, محک, ترش, تند, ترش بودن, مزه اسید داشتن, مثل غوره وغیره), ترش شدن, ترش مزه, تند, زننده, ترش, مزه غوره, زن هرزه, نان شیرینی مربایی.

agrnomo

: کشاورز, برزشناس.

agronom a

: برزشناسی, کشاورزی, علم برداشت محصول و بهره برداری از خاک.

agrupar

: خوشه, گروه, دسته کردن, خوشه کردن, خوشه, گروه, گروه بندی کردن.

agua

: اب, ابگونه, پیشاب, مایع, اب دادن.

aguacate

: نوعی میوه شبیه انبه یا گلا بی بزرگ, اوکادو.

aguacates

: نوعی میوه شبیه انبه یا گلا بی بزرگ, اوکادو.

aguacero

: بارندگی زیاد, فرو ریزی, بارش متوالی, رگبار, درشت باران, دوش, باریدن, دوش گرفتن.

aguafuerte

: قلم زنی.

aguanieve

: لجن, گل وشل, برفاب, برف ابکی, گل نرم, دوغاب, باچلپ وچلوپ شستن, با دوغاب پر کردن.

aguantar

: ایستادگی کردن, پایدارماندن, ماندن, ساکن شدن, منزل کردن, ایستادن, منتظر شدن, وفا کردن, تاب اوردن, خرس, سلف فروشی سهام اوراق قرضه در بورس بقیمتی ارزانتر از قیمت واقعی, لقب روسیه ودولت شوروی, :بردن, حمل کردن, دربرداشتن, داشتن, زاییدن, میوه دادن, تاب اوردن, تحمل کردن, مربوط بودن, تحمل کردن, بردباری کردن دربرابر, طاقت چیزی راداشتن, تاب چیزی رااوردن.

aguardado

: مقتضی, حق, ناشی از, بدهی, موعد پرداخت, سر رسد, حقوق, عوارض, پرداختنی.

aguardar

: ایستادگی کردن, پایدارماندن, ماندن, ساکن شدن, منزل کردن, ایستادن, منتظر شدن, وفا کردن, تاب اوردن, در انتظار ماندن, درجایی باقی ماندن, بکاری ادامه دادن, تحمل کردن, بخود هموارکردن, چشم داشتن, انتظار داشتن, منتظر بودن, حامله بودن, صبر کردن, چشم براه بودن, منتظر شدن, انتظار کشیدن, معطل شدن, پیشخدمتی کردن.

agudamente

: بزیرکی, بحدت, بشدت.

agudeza

: تیز فهمی, تیز هوشی, تیز هوشی, تیز فهمی, فراست.

agudo

: تیزرو, تیز, نوک تیز, حاد, بحرانی, زیرک, تیزنظر, تند, شدید (مو.) تیز, زیر, حساس, حاد, تیز(زاویه ء حاد, زاویه تند), تیزکردن, شدیدبودن, شدیدکردن, نوحه سرایی کردن, تیز, پرزور, تند, حاد, شدید, تیز, زیرک, باهوش, مشتاق, رنگ پریده, ترسناک, تیره, مستهجن, بطورترسناک یاغم انگیز, موحش, شعله تیره, شعله دودنما, رنگ زرد مایل به قرمز, کم رنگ وپریده, زننده, تیز, نوک دار, تند, زننده, زیرک, تیز کردن.

agudsimo

: مشقت بار.

aguij n

: نیش, زخم نیش, خلش, سوزش, گزیدن, تیر کشیدن, نیش زدن

aguijar

: سیخک, سیخ, خار, مهمیز, انگیزه, تحریک کردن, ازردن, سک, سک زدن, انگیختن, باصرار وادار کردن, تحریک کردن, مهمیز, سیخ, مهمیز زدن, اصرار کردن, با اصرار وادار کردن, انگیختن, تسریع شدن, ابرام کردن, انگیزش.

aguijonear

: سیخک, سیخ, خار, مهمیز, انگیزه, تحریک کردن, ازردن, سک, سک زدن, انگیختن, باصرار وادار کردن, تحریک کردن, مهمیز, سیخ, مهمیز زدن, اصرار کردن, با اصرار وادار کردن, انگیختن, تسریع شدن, ابرام کردن, انگیزش.

aguila

: عقاب, شاهین قره قوش.

aguile o

: عقابی, دارای منقار کج (شبیه عقاب).

aguilucho

: جوجه عقاب.

aguja

: سوزن, سوزن سرنگ و گرامافون و غیره, سوزن دوزی کردن, با سوزن تزریق کردن, طعنه زدن, اذیت کردن, دم باریک ابزاری با نوک تیز و باریک, منار مخروطی, ساقه باریک, مارپیچ, نوک تیز شدن, مخروطی شدن.

agujero

: سوراخ, گودال, حفره, نقب, لا نه خرگوش و امثال ان, روزنه کندن, در لا نه کردن.

ah all

: انجا, انسو, انطرف, واقع در انجا, دور.

ah all

: شخص ان طرفی, ان یکی دیگر, ان.

ah

: اه, افسوس, اویخ, ها, به, وه(علا مت تعجب و اندوه).(.n) علا مت صفر, عددصفر.

ahijado

: طفلی که در موقع تعمید به پسر خواندگی روحانی شخص در میاید, فرزند خوانده, بچه تعمیدی, پسر تعمیدی, مرد تعمیدی.

ahincar

: فشار, ازدحام, جمعیت, ماشین چاپ, مطبعه, مطبوعات, جراید, وارداوردن, فشردن زور دادن, ازدحام کردن, اتوزدن, دستگاه پرس, چاپ, چنین, : جستجوکردن, علا مت چاپی بمعنی عمدا چنین نوشته شده, اصرار کردن, با اصرار وادار کردن, انگیختن, تسریع شدن, ابرام کردن, انگیزش.

ahogar

: غرق کردن, غرق شدن, خیس کردن.

ahora

: حالا, اکنون, فعلا, در این لحظه, هان, اینک.

ahorrar

: نجارت دادن, رهایی بخشیدن, نگاه داشتن, اندوختن, پس انداز کردن, فقط بجز, بجز اینکه.

ahuecar

: پوک, میالن تهی, گودافتاده, گودشده, تهی, پوچ, بی حقیقت, غیر صمیمی, کاواک, خالی کردن.

ahuyentar

: تعقیب کردن, دنبال کردن, شکار کردن, واداربه فرار کردن, راندن واخراج کردن, تعقیب, مسابقه, شکار.

ail

: ابی, نیلی, مستعد افسردگی, دارای خلق گرفته (باتهع) اسمان, اسمان نیلگون.

airadamente

: از روی خشم.

aire

: هوا, هر چیز شبیه هوا(گاز, بخار), باد, نسیم, جریان هوا, نفس, شهیق, استنشاق, نما, سیما, اوازه, اواز, اهنگ, بادخور کردن, اشکار کردن, دم, نفس, نسیم, نیرو, جان, رایحه, اسمان, فلک, در مقام منیعی قرار دادن, زیاد بالا بردن, توپ هوایی زدن, اب وهوا.

aire libre

: خارج از منزل, درهوای ازاد, بیرون.

airear

: هوا, هر چیز شبیه هوا(گاز, بخار), باد, نسیم, جریان هوا, نفس, شهیق, استنشاق, نما, سیما, اوازه, اواز, اهنگ, بادخور کردن, اشکار کردن, بادخور کردن, تهویه کردن, هوا دادن به, پاک کردن.

aireo

: تهویه.

airoso

: هوایی, هوا مانند, با روح, پوچ, واهی, خودنما.

aislador

: مقره, بنداور, عایق, جدا کننده, عایق کننده.

aislamiento

: عایق گذاری, روپوش کشی, عایق کردن, انزوا, کناره گیری.

aislar

: جدا کردن, مجزا کردن, روپوش دار کردن, با عایق مجزا کردن, بصورت جزیره دراوردن, مجزا کردن, سوا کردن, در قرنطینه نگاهداشتن, تنها گذاردن, منفرد کردن, عایق دار کردن, جدا, جداگانه, جدا کردن, تفکیک کردن.

aj

: دارفلفل, برباس, گردفلفل, خوراک لوبیای پر ادویه, دارفلفل, برباس, گردفلفل, خوراک لوبیای پر ادویه.


برچسب‌ها: فرهنگ لغت اسپانیایی به فارسی, فرهنگ لغت, فرهنگ لغت اسپانیایی, لغات اسپانیایی
.: Weblog Themes By Pichak :.





در اين وبلاگ
در كل اينترنت
چاپ این صفحه
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک