فرهنگ لغت اسپانیایی به فارسی, فرهنگ لغت, فرهنگ لغت اسپانیایی, لغات اسپانیایی C c amo
: بوته شاهدانه, مزد گیاه, کنف, بنگ, حشیش. c fe
: قهوه, درخت قهوه. c lcico
: دارای اهک, اهکی, مشتق از اهک. c lculo biliar
: سنگ زهره دان, سنگ کیسه صفرا, سنگ مجاری صفراوی, سنگ صفرایی. c libe
: بدون عیال, عزب, مجرد, مرد بی زن, زن بی شوهر, مرد یا زنی که بگرفتن اولین درجه ء علمی دانشگاه ناءل میشود, لیسانسیه, مهندس, باشلیه, دانشیاب. c lico
: قولنج, قولنجی, بخار یاگاز معده. c liz
: جام باده,, جام, پیاله, کاسه, ساغر, جام, گیلا س شراب, تکه, قطعه, قطره. c mico
: نوینسده نمایش های خنده دار, هنرپیشه نمایش های خنده دار, خنده دار, مضحک, وابسته به کمدی, مضحک, خنده دار, خنده اور, عجیب, بامزه. c mo
: چگونه, از چه طریق, چطور, به چه سبب, چگونگی, راه, روش, متد, کیفیت, چنانکه. c modo
: راحت, راحت, مناسب, راه دست, اسان, سهل, بی زحمت, اسوده, ملا یم, روان, سلیس, مطلبی را رساندن, معنی دادن, گفتن, محرم ساختن, صمیمی, محرم, خودمانی. c mplice
: فرعی, هم دست, همدست, شریک یا معاون جرم. c ngaro
: کولی, شبیه کولی. c nsul
: کنسول, قنسول. c ntaro
: کوزه, بستو, درکوزه ریختن, افتابه, کوزه, پارچ, پرتاب کننده ء توپ. c ntrico
: وسطی, میانی, واقع درمرکز. c pula
: گنبد, قبه, گنبد, قبه, قلعه گرد, گنبد زدن, منزلگاه, شلجمی. c rcel
: زندان, محبس, محل محصور, حبس, زندان, محبس, حبس کردن, زندان, محبس, حبس, وابسته به زندان, زندان کردن. c rneo
: شاخی, سفت, سخت, شیپوری, شهوتی. c scara de nuez
: پوست فندق و بادام و غیره, مختصرا, ملخص کلا م. c spita
: عجبا, فحش ملا یمی است. c tara
: نوعی سنتور یا قانون. c ustico
: نیشدار, تند, تیز, هجو امیز, سوزش اور. ca a
: نی, نیشکر, چوب دستی, عصا, باعصازدن, باچوب زدن. ca ada
: دره کوهستانی, مسیر رودخانه, دره تنگ. ca da
: خزان, پاییز, سقوط, هبوط, نزول, زوال, ابشار, افتادن, ویران شدن, فرو ریختن, پایین امدن, تنزل کردن, رقصیدن, جست وخیز کردن, پریدن, افتادن, لغزیدن, ناگهان افتادن, غلت خوردن, معلق خوردن, غلت, چرخش, اشفتگی, بهم ریختگی. ca n
: توپ (معمولا بصورت اسم جمع), استوانه, لوله, بتوپ بستن, تصادم دو توپ, گلو, حلق, دره تنگ, گلوگاه, ابکند, شکم, گدار, پر خوردن, زیاد تپاندن, با حرص و ولع خوردن, پر خوری کردن, پر خوری, تفنگ, توپ, ششلول, تلمبه دستی, سرنگ امپول زنی و امثال ان, تیر اندازی کردن. ca on
: توپ (معمولا بصورت اسم جمع), استوانه, لوله, بتوپ بستن, تصادم دو توپ. cabaa
: اطاق کوچک, خوابگاه (کشتی), کلبه, کابین, کلبه, کاشانه, الونک, درکلبه جا دادن. cabal
: تمام, کامل. cabalgata
: دسته اسب سواران, سواری, گردش سواره. caballa
: ماهی خال مخالی, ماهی اسقومری. caballar
: اسب مانند, اسبی. caballer a
: سواره نظام. caballeresco
: دلیرانه, جوانمرد, بلند همت. caballero
: اسب سوار, شوالیه, اقا, شخص محترم, ادم با تربیت, اصیل, سلحشور, دلا ور, قهرمان, شوالیه, نجیب زاده, بمقام سلحشوری ودلا وری ترفیع دادن. caballeros
: مردها, جنس ذکور. caballerosidad
: سلحشوری, دلیری, جوانمردی, فتوت, تعارف. caballete
: سه پایه نقاشی. caballo
: اسب, اسب, سواره نظام, اسبی, وابسته به اسب, قوه اسب,, اسب دار کردن, سوار اسب کردن, اسب دادن به,بالا بردن, برپشت سوار کردن, شلا ق زدن, بدوش کشیدن, غیرمنصفانه, سلحشور, دلا ور, قهرمان, شوالیه, نجیب زاده, بمقام سلحشوری ودلا وری ترفیع دادن. caballo padre
: نریان, اسب نر, معشوقه, فاحشه. caballos de fuerza
: واحد نیرو معادل 647 وات, اسب بخار. cabana
: اطاق کوچک, خوابگاه (کشتی), کلبه, کابین, کلبه, کاشانه, الونک, درکلبه جا دادن. cabar t
: میکده, میخانه, کاباره, شادخانه. cabaret
: میکده, میخانه, کاباره, شادخانه, کاباره, کاباره رفتن. cabecear
: تکاندادن سر بعلا مت توافق, سرتکان دادن, باسراشاره کردن, تکان سر, ارتعاش, تکان, لرزش, تزلزل, لرز, تکان دادن, جنباندن, اشفتن, لرزیدن. cabeceo
: تکاندادن سر بعلا مت توافق, سرتکان دادن, باسراشاره کردن, تکان سر. cabecera
: سرساز, درساز, سرانداز, شیرچه, رءیس. cabello
: مو, موی سر, زلف, گیسو. cabelludo
: پرمو, کرکین. caber
: در خور, مقتضی, شایسته, خوراندن. cabeza
: کلا ه, شاپو, سر, کله, راس, عدد, نوک, ابتداء, انتها, دماغه, دهانه, رءیس, سالا ر, عنوان, موضوع, منتها درجه, موی سر, فهم, خط سر, فرق, سرصفحه, سرستون, سر درخت, اصلی, عمده, مهم, : سرگذاشتن به, دارای سرکردن, ریاست داشتن بر, رهبری کردن, دربالا واقع شدن , کله, سر, سر یا قسمتی از سر انسان, مغز, پوسته, تستا, کوزل, قشر خارجی دانه. cabida
: اتاق, خانه, جا, فضا, محل, موقع, مجال, مسکن گزیدن, منزل دادن به, وسیع تر کردن. cabildear
: تحمیل گری کردن, راهرو, دالا ن, سالن انتظار(در راه اهن و غیره), سالن هتل و مهمانخانه, سخنرانی کردن, برای گذراندن لا یحه ای (درسالن انتظارنمایندگان مجلسین) سخنرانی وتبلیغات کردن. cabina
: اطاقک, پاسگاه یادکه موقتی, غرفه, جای ویژه, اطاق کوچک, خوابگاه (کشتی), کلبه, کابین, صحنه تلاتر, محل دعوا ومسابقه, اطاقک خلبان درهواپیما. cabio
: اسب, اسب, سواره نظام, اسبی, وابسته به اسب, قوه اسب,, اسب دار کردن, سوار اسب کردن, اسب دادن به,بالا بردن, برپشت سوار کردن, شلا ق زدن, بدوش کشیدن, غیرمنصفانه. cable
: کابل, طناب سیمی. cablegrafiar
: کابل, طناب سیمی. cablegrama
: تلگراف. cabo
: دماغه, شنل. cabr n
: حرامزاده, جازده, شوهر زن زانیه, جاکشی وبیغیرتی کردن, بز, بزغاله, تیماج, پوست بز, ستاره جدی, ادم شهوانی, مرد هرزه, فاسق. cabra
: بز, بزغاله, تیماج, پوست بز, ستاره جدی, ادم شهوانی, مرد هرزه, فاسق. cabriol
: تاکسی, جای راننده کامیون, جای لوکوموتیوران. cabriola
: از روی شادی جست وخیز کردن, رقصیدن, جهش, جست وخیز, شادی. cabritilla
: بزغاله, چرم بزغاله, کودک, بچه, کوچولو, دست انداختن, مسخره کردن. cabrito
: بزغاله, چرم بزغاله, کودک, بچه, کوچولو, دست انداختن, مسخره کردن. caca
: کشتیدم, صدای قلپ, صدای کوتاه, قسمت بلند عقب کشتی, صدای بوق ایجاد کردن, قورت دادن, تفنگ درکردن, باد وگاز معده را خالی کردن, گوزیدن, باعقب کشتی تصادم کردن, فریفتن, ادم احمق, از نفس افتادن, خسته ومانده شدن, تمام شدن. cacahuate
: بادام زمینی, پسته زمینی, رنگ کتانی, رنگ کنف cacahuete
: بادام زمینی, پسته زمینی, رنگ کتانی, رنگ کنف cacao
: کاکاءو, درخت کاکاءو, کاکاءو, درخت نارگیل, :کاکاءو, رنگ کاکاءو, رحمت, رحم, بخشش, مرحمت, شفقت, امان. cacarear
: خرده الماسی که برای شیشه بری بکار رود, :لا ف, مباهات, بالیدن, خودستایی کردن, سخن اغراق امیز گفتن, به رخ کشیدن, رجز خواندن, غراب, کلا غ, اهرم, دیلم, بانگ زدن, بانگ خروس, اغراق امیز کردن, بیش از حد واقع شرح دادن, مبالغه کردن در, گزافه گویی کردن. cacata
: طوطی کاکل سفید. cacerola
: نوعی غذای مرکب از گوشت وارد, ظرف خوراک پزی سفالی یاشیشه ای, ماهی تابه, روغن داغ کن, تغار, کفه ترازو, کفه, جمجمه,گودال اب, خدای مزرعه وجنگل وجانوران وشبانان, استخراج کردن, سرخ کردن, ببادانتقاد گرفتن, بهم پیوستن, متصل کردن, بهم جور کردن, قاب, پیشوندی بمعنی همه و سرتاسر, روغن دان, کماجدان, ماهی تابه. cache
: نهانگاه, ذخیره گاه, چیز نهان شده, مخزن, پنهان کردن cachear
: جستجو, جستجو کردن. cachemira
: شال کشمیری, ترمه. cachet
: مهر, خاتم, کپسول, پهن, کاشه. cachiporra
: چماق یا شلا ق چرمی, باچماق یاشلا ق زدن, بزور و با تهدید(بشلا ق زدن) مجبوربانجام کاری کردن. cachivache
: جگن, نی, جنس اوراق و شکسته, اشغال, کهنه و کم ارزش,جنس بنجل, بدورانداختن, بنجل شمردن, قایق ته پهن چینی, چیز, ماده, کالا, جنس, مصالح, پارچه, چرند, پرکردن, تپاندن, چپاندن, انباشتن. cachup n
: جامه باشلق دار زنانه, راهب باشلق پوش, راهب کبوشی. cacique
: سالا ر, سردسته, رءیس قبیله. cacofona
: صدای ناهنجار و خشن, بدصدایی, بداهنگی. cacto
: انجیرهندی, کاکتوس, صباره خنجری. cad ver
: لا شه, نعش (انسان), جسد (برای تشریح), نعش, لا شه, جسد. cada
: هر یک, هریک از, هریکی, هر, هر, همه, هرکس, هرکه, هرکسی. cada uno
: هر یک, هریک از, هریکی, هر. cadena
: زنجیر, کند وزنجیز, حلقه, رشته, سلسله. (vi&.vt): زنجیرکردن. cadencia
: وزن, اهنگ, هم اهنگی, افول, اهنگ معترضه ای که طی اهنگ یا اوازی اورده شود, قطعه اواز یکنفری. cadera
: کفل, قسمت میان ران وتهیگاه, مفصل ران, جستن, پریدن, لی لی کردن, سهو کردن. cadete
: شاگرد, شاگردی کردن, کاراموز, دانشجوی دانشکده افسری. cadi
: دانش اموز دانشکده افسری, پسر کهتر, پیشخدمت, پیشخدمتی کردن, پادوی کردن. caducar
: سپری شدن, بپایان رسیدن, سرامدن, دم براوردن, مردن, نسیان, لغزش, خطا, برگشت, انحراف موقت, انصراف, مرور, گذشت زمان, زوال, سپری شدن, انقضاء, استفاده از مرور زمان, ترک اولی, الحاد, خرف شدن, سهو و نسیان کردن, از مدافتادن, مشمول مرور زمان شدن. caducidad
: قابل زوال, زودگذری, کهولت, ضعف دوران کهولت, ضعف پیری. caer
: ژیگ, قطره, چکه, نقل, اب نبات, از قلم انداختن, افتادن, چکیدن, رهاکردن, انداختن, قطع مراوده, خزان, پاییز, سقوط, هبوط, نزول, زوال, ابشار, افتادن, ویران شدن, فرو ریختن, پایین امدن, تنزل کردن. caer por grados
: چاهک, فرو رفتن, فروبردن. caf
: رستوران, کافه, قهوه, درخت قهوه. cafe
: قهوه, درخت قهوه. cafena
: کافلین. cafeter a
: رستورانی که مشتریها برای خودشان غذا میبرند. cafetera
: قهوه جوش, قهوه ریز. cafetera filtradora
: قهوه جوش. cafeteria
: رستورانی که مشتریها برای خودشان غذا میبرند. caftn
: خفتان (نوعی لباس مردانه). caimn
: نهنگ, تمساح, ساخته شده از پوست تمساح. caj n
: کشو, برات کش, ساقی, طراح, نقاش, زیر شلواری, قفل کننده, قفسه قفل دار, قفسه قفل دار مخصوص دانش اموزان و دانشجویان (که کتب خود را در انجا گذارد). caja
: جعبه, قوطی, صندوق, اطاقک, جای ویژه, لژ, توگوشی, سیلی, بوکس, : مشت زدن, بوکس بازی کردن, سیلی زدن, درجعبه محصور کردن, احاطه کردن, درقاب یا چهار چوب گذاشتن, صندوقی که چینی یا شیشه دران میگذارند, صندوقه, درجعبه گذاردن, جعبه بندی(چینی الا ت), وجوه, سرمایه, تنخواه, ذخیره وجوه احتیاطی, صندوق, سرمایه ثابت یا همیشگی, پشتوانه, تهیه وجه کردن, سرمایه گذاری کردن, تا, تااینکه, تاانکه, تاوقتیکه, :کشت کردن, زراعت کردن, زمین را کاشتن, دخل پول, کشو, دخل دکان, قلک, یخرفت. caja de cart n
: مقوا, جعبه مقوایی, جاکاغذی, کارتن. caja de caudales
: طاق, گنبد, قپه, سردابه, هلا ل طاق, غار, مغاره, گنبد یا طاق درست کردن, جست زدن, پریدن, جهش. caja de herramientas
: جعبه ابزار. caja de velocidades
: جعبه دنده. caja fuerte
: امن, بی خطر, گاوصندوق, طاق, گنبد, قپه, سردابه, هلا ل طاق, غار, مغاره, گنبد یا طاق درست کردن, جست زدن, پریدن, جهش. caja metlica
: قوطی, چای دان, نارنجک, گازاشک اور. cajero
: صندوقدار, تحویلدار, بیرون کردن, گوینده, قاءل, رای شمار, تحویل دار. cajon
: کشو, برات کش, ساقی, طراح, نقاش, زیر شلواری. cal
: لیموترش, عصاره لیموترش, اهک, چسب, کشمشک, سنگ اهک, اهک زنی, چسبناک کردن اغشتن, با اهک کاری سفید کردن, ابستن کردن. cal grafo
: خوش نویس, خطاط. cal rico
: مربوط به کالری. calabacn
: کدوی تابستانی, کدو سبز. calabaza
: ابله, کله خر, احمقانه رفتار کردن, کدو, کدوی قلیایی, گرداب, ادم سفیه و احمق, خرف, سبک مغز, ساده, کدو تنبل, ادم کله خشک. calafate
: درزگیر کشتی, بتونه کار. calamar
: رنگ قرمز قهوه ای, سیبیا وسوبیا, رنگ سوبیایی, انواع سرپاوران 01 بازویی, قلا ب سنگین ماهیگیری. calambre
: چنگه, چنگوک, گرفتگی عضلا ت, انقباض ماهیچه در اثر کار زیاد, دردشکم, محدودکننده, حصار, سیخدار کردن, محدود کردن, درقید گذاشتن, جاتنگ کردن. calamidad
: بلا, بیچارگی, بدبختی, مصیبت, فاجعه, بدبختی, حادثه بد, مصیبت, بلا, ستاره ء بدبختی. calamitoso
: پربلا, بدبختی اور, مصیبت بار, خطرناک, فجیع. calc reo
: اهکی, دارای کلسیم. calcetn
: جوراب ساقه کوتاه, کفش راحتی بی پاشنه, جوراب پوشیدن, ضربت زدن, ضربه, مشت زدن یکراست, درست. calcificacin
: تبدیل به اهک, تحجر, تکلیس شدن, اهکی شدن. calcinaci n
: تبدیل باهک, عمل اهکی شدن, تکلیس, برشتن. calcinar
: اهکی کردن, مکلس کردن, خشک کردن. calcio
: کلسیم. calculable
: حساب کردنی, براورد کردنی, قابل اعتماد. calculador
: حسابگر, محاسب. calculadora
: حسابگر, محاسب. calcular
: حساب کردن, شمار, شمردن, شکل, رقم, پیکر, شمردن, حساب پس دادن, روی چیزی حساب کردن, محسوب داشتن, گمان کردن. caldera
: دیگ بخار, دیگ, کتری بزرگ, پاتیل. calderero
: مسگر. caldero
: پاتیل, دیگ. caldo
: ابگوشت, غذای مایعی مرکب از گوشت یا ماهی وحبوبات وسبزی های پخته, ابگوشت. calefactor
: چراغ خوراک پزی, بخاری, دستگاه تولید گرما, متصدی گرم کردن. calendario
: تقویم. calentador
: چراغ خوراک پزی, بخاری, دستگاه تولید گرما, متصدی گرم کردن. calentar
: گرما, گرمی, حرارت, تندی, خشم, عصبانیت, اشتیاق, وهله, نوبت, تحریک جنسی زنان, طلب شدن جانور, فحلیت, گرم کردن, برانگیختن, بهیجان امدن, گرم, با حرارت, غیور, خونگرم, صمیمی, گرم کردن, گرم شدن. calesero
: درشکه چی, کالسکه چی. calibraci n
: درجه بندی. calibrador
: کولیس, نوعی پرگار که برای اندازه گیری ضخامت یا قطر اجسام بکار میرود, فندق شکن, گازانبر, کولیس, نوعی پرگار که برای اندازه گیری ضخامت یا قطر اجسام بکار میرود, فندق شکن, گازانبر. calibrar
: مدرج کردن. calibre
: قطرگلوله, قطردهانه تفنگ یا توپ, کالیبر, گنجایش, استعداد. calic
: پارچه های پنبه ای ارزان قیمت, چلوار, قلمکار. calidad
: کیفیت, چونی. calidoscopio
: لوله شکل نما, لوله اشکال نما, تغییر پذیربودن. caliente
: گرم, حاد, تند, تیز, تابان, اتشین, تند مزاج, برانگیخته, بگرمی, داغ, داغ کردن یا شدن, گرم, با حرارت, غیور, خونگرم, صمیمی, گرم کردن, گرم شدن. califa
: خلیفه. calificaci n
: درجه, نمره, درجه بندی کردن, نمره دادن. calificado
: شایسته, قابل, دارای شرایط لا زم, مشروط. caligrafa
: خوش نویسی, خطاطی. calina
: مه کم, بخار, ناصافی یاتیرگی هوا, ابهام, گرفته بودن, مغموم بودن, روشن نبودن مه, موضوعی (برای شخص), متوحش کردن, زدن, بستوه اوردن, سرزنش کردن. calinoso
: مه دار, مبهم, نامعلوم, گیج. calistnico
: وابسته به ورزشهای سبک سوءدی. callado
: خموش, خاموش, ساکت, بیصدا, ارام, صامت, بیحرف. calle
: بجاده, راه, معبر, طریق, خیابان, راه اهن, خیابان, کوچه, خیابانی, جاده, مسیر. calleja
: کوچه, خیابان کوچک, کوچه, راه باریک, گلو, نای, راه دریایی, مسیر که باخط کشی مشخص میشود, خط سیر هوایی, کوچه ساختن, منشعب کردن. callejn
: کوچه, خیابان کوچک, کوچه, راه باریک, گلو, نای, راه دریایی, مسیر که باخط کشی مشخص میشود, خط سیر هوایی, کوچه ساختن, منشعب کردن. callo
: پینه, پینه استخوانی گیاه, غله, دانه (امر.) ذرت, میخچه, دانه دانه کردن, نمک زدن. calma
: ارامش, بی سروصدایی, اسوده, سکوت, ارام, ساکت, ساکن, : ارام کردن, ساکت کردن, فرونشاندن. calmadamente
: بطور ارام. calmante
: ارام کننده, مسکن, داروی مسکن. calmar
: ارامش, بی سروصدایی, اسوده, سکوت, ارام, ساکت, ساکن, : ارام کردن, ساکت کردن, فرونشاندن, راستی, براستی, درحقیقت, راستگو, تسکین دهنده, تفال, پیشگویی, ضرب المثل. calmo
: ارامش, بی سروصدایی, اسوده, سکوت, ارام, ساکت, ساکن, : ارام کردن, ساکت کردن, فرونشاندن. calndula
: گل همیشه بهار, گل جعفری. calor
: گرما, گرمی, حرارت, تندی, خشم, عصبانیت, اشتیاق, وهله, نوبت, تحریک جنسی زنان, طلب شدن جانور, فحلیت, گرم کردن, برانگیختن, بهیجان امدن, گرم, حاد, تند, تیز, تابان, اتشین, تند مزاج, برانگیخته, بگرمی, داغ, داغ کردن یا شدن, گرم, با حرارت, غیور, خونگرم, صمیمی, گرم کردن, گرم شدن, گرمی, حرارت, تعادل گرما, ملا یمت. calora
: واحد سنجس گرما, کالری. calorfico
: مربوط به کالری. calumniar
: افترا زدن, بهتان زدن به, بدنام کردن, سعایت, تهمت یا افترا, تهمت زدن. calvo
: طاس, بیمو, کل, برهنه, بی لطف, ساده, بی ملا حت, عریان, کچل, طاس شدن. calzada
: گذرگاه, جاده, جاده ایکه از کف زمین بلندتراست, راندن, بردن, عقب نشاندن, بیرون کردن (با out), سواری کردن, کوبیدن(میخ وغیره), بجاده, راه, معبر, طریق, خیابان, راه اهن, سواره رو, وسط خیابان, زمین جاده. calzado
: پاپوش, کفش. calzoncillos
: تنکه, زیر پوش, زیر شلواری. cama
: بستر, کف, خوابگاه کشتی, اطاق کشتی, لنگرگاه, پهلوگرفتن, موقعیت, جا. cama de tijera
: تختخواب سفری, رختخواب بچگانه, برانکار یا تخت مخصوص حمل مریض. camafeo
: برجسته کاری درجواهر وسنگ های قیمتی, رنگ های مابین قرمز مایل به ابی یا قرمزمایل به زرد, جواهر تراشی کردن. camale n
: حرباء, سوسمار کوچک, ادم متلون المزاج ودمدمی camar n
: میگو, ماهی میگو, روبیان. camara
: دوربین یا جعبه عکاسی. camarada
: رفیق, همراه. camarader a
: همراهی, همدمی, وفاداری, رفاقت, رفاقت, دوستی, هم صحبتی, معاشرت کردن, کمک هزینه تحصیلی, عضویت, پژوهانه. camarera
: پیشخدمت زن, ندیمه, کلفت camarero
: وکیل خرج, پیشکار, مباشر, ناظر, مباشرت کردن, نوکر, پیشخدمت مخصوص, ملا زم, پیشخدمتی کردن, منتظر, پیشخدمت. camargrafo
: عکاس, ادمیکه بادوربین کار میکند. camarilla
: تحمیل گری کردن, راهرو, دالا ن, سالن انتظار(در راه اهن و غیره), سالن هتل و مهمانخانه, سخنرانی کردن, برای گذراندن لا یحه ای (درسالن انتظارنمایندگان مجلسین) سخنرانی وتبلیغات کردن. camastro
: حرف توخالی وبی معنی, خوابگاه (درکشتی یا ترن), هرگونه تختخواب تاشو. cambiable
: دگرگون شدنی, دگرگون پذیر, متلون, تغییر پذیر, ناپایدار, قابل تبدیل, تغییر پذیر, قابل تسعیر. cambiador
: عوض کننده, تغییر دهنده, صراف. cambiar
: تعدیل کردن, تنظیم کردن, تغییردادن, عوض کردن, اصلا ح کردن, تغییر یافتن, جرح و تعدیل کردن, دگرگون کردن, پول نقد, وصول کردن, نقدکردن, دریافت کردن, صندوق پول, پول خرد, دگرگون کردن یاشدن, دگرگونی, تغییر, پول خرد, مبادله, عوض کردن, تغییردادن, معاوضه کردن, خردکردن (پول), تغییر کردن, عوض شدن, معاوضه, ردو بدل کننده, باهم عوض کردن, مبادله کردن, تبادل کردن, تغییر دادن, متناوب ساختن, تغییر دادن, اصلا ح کردن, تعدیل کردن, جایگزین کردن, معاوضه, عوض کردن, مبادله کردن, بیرون کردن, جانشین کردن, اخراج کردن, ترکه, چوب زدن, سویچ برق, سویچ زدن, جریان را عوض کردن, تعویض, تغییر کردن, تغییر داد. cambio
: تغییر, تبدیل, دگرش, دگرگونی, دگرگون کردن یاشدن, دگرگونی, تغییر, پول خرد, مبادله, عوض کردن, تغییردادن, معاوضه کردن, خردکردن (پول), تغییر کردن, عوض شدن, معاوضه, ردو بدل کننده, نوبت, چرخش, گردش (بدور محور یامرکزی), چرخ, گشت ماشین تراش, پیچ خوردگی, قرقره, استعداد, میل, تمایل, تغییر جهت, تاه زدن, برگرداندن, پیچاندن, گشتن, چرخیدن, گرداندن, وارونه کردن, تبدیل کردن, تغییر دادن, دگرگون ساختن , اختلا ف, دگرگونی, تغییر, ناپایداری, بی ثباتی, تغییرپذیری, وابسته به تغییر و دگرگونی. camelia
: درخت و گل کاملیا. camello
: شتر, سار, مسافرت کردن با شتر, رنگ شتری. cami n
: کامیون, بارکش, ماشین باری, معامله کردن, سروکار داشتن با, مبادله, معامله خرده ریز, بارکش, کامیون, واگن روباز, چرخ باربری. camilla
: تخت روان, برانکار, بسط یابنده. caminar
: گردش, پیاده روی, مبلغ را بالا بردن, سفر, مسافرت, سیاحت, سفر کردن, درنرودیدن, سفر کردن مسافرت کردن, رهسپار شدن, مسافرت, سفر, حرکت, جنبش, گردش, جهانگردی, راه رفتن, گام زدن, گردش کردن, پیاده رفتن, گردش پیاده, گردشگاه, پیاده رو, پیاده روی, قدم زدن. caminar a pasos pequeos
: راه رفتن اردک وار, اردک وار راه رفتن, کج و سنگین راه رفتن. caminata
: گردش, پیاده روی, مبلغ را بالا بردن, راه رفتن, گام زدن, گردش کردن, پیاده رفتن, گردش پیاده, گردشگاه, پیاده رو. camino
: بجاده, راه, معبر, طریق, خیابان, راه اهن, راه, جاده, طریق, سبک (سابک), طرز, طریقه. camioneta
: پیشقدم, پیشرو, پیشگام, پیشقراول, بال جناح, جلو دار, پیشوا, رهبرکردن, جلو داربودن, کامیون سر بسته. camis n
: لباس شب, پیژامه. camisa
: لباس خواب یا زیر پیراهن زنانه, پیراهن, پیراهن پوشیدن. camisera
: خرازی فروشی, مغازه ملبوس مردانه. camisero
: فروشنده لباس مردانه, خراز. camiseta
: زیرپیراهنی, عرقگیر. camita
: چهارچوب تختخواب, تختخواب. camita de nio
: تختخواب سفری, رختخواب بچگانه, برانکار یا تخت مخصوص حمل مریض. camp on
: میدان جنگ, بیابان, عمل جویدن (اسب), نشخوار, قهرمان, مزرعه, جویدن, باصداجویدن, نشخوار کردن. campa a
: زمین مسطح, جلگه, یک رشته عملیات جنگی, لشکرکشی, مبارزه انتخاباتی, مسافرت درداخل کشور. campamento
: اردو, اردوگاه, لشکرگاه, منزل کردن, اردو زدن, چادر زدن (بیشتر با out). campana
: زنگ زنگوله, ناقوس, زنگ اویختن به, دارای زنگ کردن, کم کم پهن شدن (مثل پاچه شلوار). campanario
: برج ناقوس کلیسا, مناره کلیسا, برج, ساختمان بلند, برج کلیسا. campechano
: رک گو, بی پرده حرف زن, رک, بی پرده, صریح, نیرومند,مجانی, چپانیدن, پرکردن, اجازه عبور دادن, مجانا فرستادن, معاف کردن, مهر زدن, باطل کردن, مصون ساختن , سخی, بخشنده, زیاد, باز, ازاد, اشکار, باز کردن, باز شدن. campen
: پهلوان, قهرمان, مبارزه, دفاع کردن از, پشتیبانی کردن. campeonato
: پهلوانی, قهرمانی, مسابقه قهرمانی, مسابقات قهرمانی, تشکیل مسابقات, مسابقه. campesino
: باغبان, روستایی, دهاتی, ادم بی تربیت, ادم خشن, هم میهن, کشاورز, روستایی, دهاتی, دهقانی, کشاورز, رعیت. campo
: اردو, اردوگاه, لشکرگاه, منزل کردن, اردو زدن, چادر زدن (بیشتر با out), کشور, دیار, بیرون شهر, دهات, ییلا ق, ییلا قات, حومه شهر, میدان, رشته, پایکار. campo de aviacin
: فرودگاه. campo de recreo
: زمین بازی, تفریحگاه. camposanto
: قبرستان. can bal
: ادمخوار, جانوری که همجنس خود را میخورد. can nigo
: تصویبنامه, تصمیم, حکم, قانون کلی, قانون شرع, مجموعه کتب, قانون گزاری کردن, دره عمیق وباریک. canad
: کشور کانادا. canal
: (ثهانال=) ترعه, زه اب, مجرای فاضل اب, کاریز,ابراه, :ترعه زدن, حفرترعه کردن, ابراه ساختن, شیاردار کردن, دریا, کندن (مجرا یا راه), هرگونه نقل وانتقال چیز یا اندیشه ونظر و غیره, ترعه, مجرا, خط مشی. canalete
: پارو, پارو زدن, بیلچه, پاروی پهن قایقرانی, پارو زدن, با باله شنا حرکت کردن, دست و پا زدن, با دست نوازش کردن, ور رفتن, با چوب پهن کتک زدن. canalizo
: نهرکوچک یا فرعی, شاخه فرعی رودخانه. canalla
: پست و بدون مبادی اداب بودن, ادم بی تربیت, دسته, توده طبقات پست, ازدحام, اراذل و اوباش, با اراذل و اوباش حمله کردن به. canallesco
: پست, خوار, زبون, نکوهش پذیر, مطرود, میانه, متوسط, وسطی, واقع دروسط, حد وسط, متوسط, میانه روی, اعتدال, منابع درامد, عایدی, پست فطرت, بدجنس, اب زیرکاه, قصد داشتن, مقصود داشتن, هدف داشتن, معنی ومفهوم خاصی داشتن, معنی دادن, میانگین, پوسیده, فاسد, خراب, زنگ زده, روبفساد. canap
: تخت, نیمکت, خوابانیدن, در لفافه قرار دادن, نیمکت, نیمکت مبلی نرم وفنری. canario
: قناری, رنگ زرد روشن, شراب محصول جزایر کاناری. canasta
: زنبیل, سبد, درسبد ریختن, نوعی بازی رامی. canc on
: سرود, تصنیف, ترانه. cancan
: یک نوع رقص نشاط اور. cancelaci n
: فسخ, لغو, ابطال. cancelar
: فسخ کردن, لغو کردن, باطل کردن, پاک کردن, اثارچیزی رااز بین بردن, خراشیدن, تراشیدن, محوکردن, محوکردن, تراشیدن, نابود کردن, حذف کردن از. cancer
: سرطان, برج سرطان, خرچنگ. canceroso
: سرطانی. cancha
: میدان, رشته, پایکار. canciller
: صدراعظم, رءیس دانشگاه. canciller a
: صدارت عظمی, مقام یا وظیفه صدارت عظمی, مقام وزارت دارایی, دفتر مهردار سلطنتی. cancin
: سرود, نغمه, اواز, سرودروحانی, تصنیف, ترانه, شعر. cancin de cuna
: لا لا یی, لا لا یی خواندن. cancro
: ماشرا, خوره, اکله, یکجور افت درختان میوه, نوعی شته یاکرم, فاسدکردن, فاسدشدن. candado
: قفل, انسداد, قفل کردن, بستن. candela
: شمع, شمع ساختن. candelabro
: شمع دان چند شاخه, جار, چهلچراغ. candelero
: شمعدان. candidamente
: از روی بی ریایی, رک و راست, خالصانه, صادقانه. candidato
: داوطلب, خواهان, نامزد, کاندید, داوخواه. candidatura
: نامزدی, داوطلبی, کاندید(بودن). candidez
: سفیدی, خلوص, صفا, رک گویی. canela
: دارچین, رنگ زرد سبز. cangrejo
: خرچنگ, برج سرطان, خرچنگ گرفتن, جرزدن, عصبانی کردن, عصبانی شدن, باعث تحریک وعصبانیت شدن, ادم ترشرو, کج خلق. canguro
: کانگورو. canibalismo
: ادمخواری. canibalizar
: پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن در دستگاه دیگری, ادمخواری کردن. canibalstico
: ادمخورانه. canica
: سنگ مرمر, تیله, گلوله شیشه ای, تیله بازی, مرمری, رنگ ابری زدن, مرمرنماکردن. canino
: سگی, وابسته به خانواده سگ, سگ مانند. canje
: معاوضه, ردو بدل کننده. cano
: سفید, سفید مایل به خاکستری, کهن, سالخورده. canoa
: قایق باریک وبدون بادبان وسکان, قایق رانی. canoero
: قایق ران. canonizacin
: تشریع, تقدیس. canonizar
: تصویبنامه, تصمیم, حکم, قانون کلی, قانون شرع, مجموعه کتب, قانون گزاری کردن, دره عمیق وباریک, درزمره مقدسان شمردن, شرعی کردن. canonj a*
: هر شغلی که متضمن مسلولیت مهمی نباشد, جیره خور ولگرد, وظیفه گرفتن وول گشتن, مفت خوری وولگردی. cansadamente
: خسته, سیر, بیزار, خستگی, باخستگی. cansado
: خسته, سیر, بیزار, خستگی, باخستگی, بیزار, خسته, مانده, کسل, بیزار کردن, کسل شدن. cansar
: ژاد, اسب پیر, یابو یا اسب خسته, زن هرزه, زنکه, مرد بی معنی, دختر لا سی, پشم سبز, خسته کردن, از کار انداختن (در اثر زیاده روی), سواره گذشتن از, پایمال کردن, باطل ساختن, برتری جستن بر, برتر یا مهمتر بودن, خسته کردن, خسته, از پا درامدن, فرسودن, لا ستیک چرخ, لا ستیک, لا ستیک زدن به. cansn
: خسته کننده, مزاحم, طاقت فرسا. cantadora
: خواننده, اواز خوان, سراینده, نغمه سرا. cantante
: خواننده, اواز خوان, سراینده, نغمه سرا. cantar
: اهنگ ساده و کشیده, مناجات, سرود, سرود یا اهنگ خواندن, اواز, سرود, سرودن, تصنیف, اواز خواندن, سرود خواندن, سراییدن. cantata
: شعری که با اواز یکنفری همراه موسیقی خوانده شود, سرود(خواندن), نغمه سرایی (کردن), چهچه, سرودشب عید میلا د مسیح. cantera
: لا شه شکار, شکار, صید, توده انباشته, شیشه الماسی چهارگوش, اشکار کردن, معدن سنگ. cantidad
: سرزدن, بالغ شدن, رسیدن, :مبلغ, مقدار میزان, بسی, بسیار, چندین, قواره, تکه, سهم, بخش, بهره, قسمت, سرنوشت, پارچه, قطعه, توده انبوه, قرعه, محوطه, قطعه زمین, جنس عرضه شده برای فروش, کالا, بقطعات تقسیم کردن (با out), تقسیم بندی کردن, جورکردن, بخش کردن, سهم بندی کردن, مقدار, چندی, کمیت, قدر, اندازه, حد, مبلغ. cantimplora
: قمقمه, فروشگاه یا رستوران, سربازخانه. cantina
: میل, میله, شمش, تیر, نرده حاءل, مانع, جای ویژه زندانی در محکمه, وکالت, دادگاه, هیلت وکلا ء, میکده, بارمشروب فروشی, ازبین رفتن(ادعا) رد کردن دادخواست, بستن, مسدودکردن, بازداشتن, ممنوع کردن, بجز, باستنثاء, بنداب, قمقمه, فروشگاه یا رستوران, سربازخانه, مغازه خواربار یامشروب فروشی, خورجین, کاباره, کاباره رفتن, رستوران, کافه. cantinero
: مردی که در پیشخوان یا پشت بار مهمانخانه یا رستوران کار میکند, کسی که در بار مشروبات برای مشتریان می ریزد, متصدی بار, ناظر, پیشخدمت سفره, ابدارباشی. canto
: اهنگ ساده و کشیده, مناجات, سرود, سرود یا اهنگ خواندن. cantor
: خواننده, اواز خوان, سراینده, نغمه سرا. cantora
: خواننده, اواز خوان, سراینده, نغمه سرا. canturreo
: اصطلا حات مخصوص یک صنف یا دسته, زبان دزدها وکولی ها,طرزصحبت, زبان ویژه, مناجات, گوشه دار, وارونه کردن, ناگهان چرخانیدن یاچرخیدن, باناله سخن گفتن, بالهجه مخصوصی صحبت کردن, خبرچینی کردن, اواز خواندن, مناجات کردن. caoba
: درخت ماهون امریکایی, چوب ماهون, رنگ قهوه ای مایل به قرمز. caonero
: ناو کوچک توپدار. caos
: هرج ومرج, بی نظمی کامل, شلوغی, اشفتگی, درهم وبرهم کردن, درهم پیچیدن, گرفتار کردن, گیر افتادن, درهم گیر انداختن, گوریده کردن. cap n
: خروس اخته, اخته. capa
: دماغه, شنل, ردا, عبا, جبه, خرقه, پنهان کردن, درلفافه پیچیدن, لا یه. capacidad
: توانایی, استطاعت, قابلیت, توانایی, گنجایش, ظرفیت, درخوردبودن, مناسبت, شایستگی, برازندگی. capacitar
: تواناکردن, لا یق کردن, صلا حیتدار کردن, قادر ساختن, وسیله فراهم کردن, تهیه کردن برای, اختیار دادن. capacitor
: خازن. capataz
: سرکارگر, سرعمله, مباشرت کردن. capaz
: توانا بودن, شایستگی داشتن, لایق بودن,قابل بودن, مناسب بودن, اماده بودن, ارایش دادن, لباس پوشاندن, قادر بودن, قوی کردن, توانا, قابل, لا یق, با استعداد, صلا حیتدار, مستعد. capell n
: دین یار, کشیشی که عبادتگاه ویژه دارد, قاضی عسگر. capilar
: مویرگ, مویی, باریک, ظریف, عروق شعریه. capilla
: کلیسای کوچک. capirotazo
: (ز.ع.) از خود بیخود شدن, تلنگر, ضربت سبک وناگهانی, تلنگر زدن, :گستاخ, جسور, پر رو. capitacin
: سرانه, مالیات برهر فرد, سرشماری. capital
: حرف بزرگ, حرف درشت, پایتخت, سرمایه, سرستون, سرلوله بخاری, فوقانی, راسی, مستلزم بریدن سر یا قتل, قابل مجازات مرگ, دارای اهمیت حیاتی, عالی, کلا ن شهر, شهر بزرگ, مادرشهر, اصلی, عمده, مایه, مدیر. capitalismo
: رژیم سرمایه داری, سرمایه گرایی. capitalista
: سرمایه دار, سرمایه گرای. capitalizaci n
: جمع اوری سرمایه, جمع مبلغ سرمایه, نوشتن با حروف بزرگ. capitalizar
: تبدیل بسرمایه کردن, باحروف درشت نوشتن, سرمایه جمع کردن. capitanear
: فرمان, حکومت کردن, حکمرانی کردن, تابع خود کردن, حاکم بودن, فرمانداری کردن, معیف کردن, کنترل کردن, مقرر داشتن, جلوگیری کردن از, نگهداشتن, مهار کردن. capitn
: سروان, ناخدا, سرکرده, رءیس, سر, پیشرو, قاءد, سالا ر, فرمانده, عمده, مهم. capitolio
: حرف بزرگ, حرف درشت, پایتخت, سرمایه, سرستون, سرلوله بخاری, فوقانی, راسی, مستلزم بریدن سر یا قتل, قابل مجازات مرگ, دارای اهمیت حیاتی, عالی, عمارت کنگره درشهر واشینگتن, عمارت پارلمان ایالتی. capitulaci n
: کاپیتولا سیون, تسلیم. capitular
: تسلیم شدن, واگذار کردن, سپردن, رهاکردن, تسلیم شدن, تحویل دادن, تسلیم, واگذاری, صرفنظر. capitulero
: کسیکه در پارلمان تبلیغ میکند. capitulo
: فصل (کتاب), شعبه, قسمت, باب. capot
: نوعی کلا ه بی لبه زنانه ومردانه, کلا هک دودکش, سرپوش هرچیزی, کلا ه سرگذاشتن, درپوش, کلا هک. capota
: باشلق یا کلا ه مخصوص کشیشان, روسری, روپوش, کلا هک دودکش, کروک درشکه, اوباش, کاپوت ماشین. capotar
: (ز.ع.) از خود بیخود شدن, تلنگر, ضربت سبک وناگهانی, تلنگر زدن, :گستاخ, جسور, پر رو, شیرجه, معلق, پشتک, معلق زدن. capricho
: قطعه موسیقی ازاد با ضرب نشاط اور, خیال, وهم, تصور, قوه مخیله, هوس, تجملی, تفننی, علا قه داشتن به, تصور کردن, هوس, هوی و هوس, تلون مزاج, وسواس, خیال, وهم, تغییر ناگهانی. caprichoso
: هوسباز, دمدمی مزاج, بوالهوس, عجیب وغریب, دمدمی, بوالهوس, متلون. capsular
: دارای خصوصیات کپسول, مجوف. captulo
: فصل (کتاب), شعبه, قسمت, باب. captura
: دستگیری, اسیر کردن, تسخیر, گرفتن. capturar
: توقیف, توقیف کردن, بازداشتن, جلوگیری کردن, دستگیری, اسیر کردن, تسخیر, گرفتن, یقه, یخه, گریبان, گردن بند. capucha
: باشلق یا کلا ه مخصوص کشیشان, روسری, روپوش, کلا هک دودکش, کروک درشکه, اوباش, کاپوت ماشین. capullo
: جوانه, غنچه, شکوفه, تکمه, شکوفه کردن, جوانه زدن, پیله, پیله کرم ابریشم. caqui
: خاکی رنگ, لباس نظامی. car cter
: دخشه. cara
: صورت, نما, روبه, مواجه شدن, چرک, گربه, پیشی, دخترک, زن جوان, لب, دهان, چهره. carabela
: نوعی کشتی یا هواپیما. carabina
: کارابین, تفنگ لوله کوتاه سبک. caracol
: صدف حلزونی, حلزون, لیسک, نرم تن صدف دار, بشکل مارپیچ جلو رفتن, وقت تلف کردن, انسان یا حیوان تنبل وکندرو caracol marino
: چشمک زدن, جابجا کردن, حلزون خوراکی. caracter sticas
: مشخصات. caracterizaci n
: منش نمایی, توصیف صفات اختصاصی, توصیف شخصیت. caracterizar
: منش نمایی کردن, توصیف کردن, مشخص کردن, منقوش کردن, تمیزدادن, تشخیص دادن, دیفرانسیل گرفتن, دیدن, مشهورکردن, وجه تمایزقاءل شدن, خصیصه, ارزه, نمره, نشانه, نشان, علا مت, داغ, هدف, پایه, نقطه, درجه, مرز, حد, علا مت گذاشتن, توجه کردن. caracterstica
: منشی, خیمی, نهادی, نهادین, منش نما, نشان ویژه, صفت ممیزه, مشخصات, خصیصه, خاصیت, ویژگی, ولک, دارایی, کیفیت, چونی, ویژگی, نشان ویژه, نشان اختصاصی, خصیصه. caracterstico
: منشی, خیمی, نهادی, نهادین, منش نما, نشان ویژه, صفت ممیزه, مشخصات, نوعی. caramelo
: اب نبات, نبات, شیرین کردن, نباتی کردن, قند سوخته, یکجور شیرینی مرکب از قند وشیره ومیوه, تافی, رنگ زرد, مایل به قرمز, تافی, اب نبات شامل شکر زرد وشیره. caravana
: کاروان. caravela
: نوعی کشتی یا هواپیما. carb n
: ذغال خالص, کربن, الماس بیفروغ, زغال چوب, زغال سنگ, زغال, زغال کردن. carbn de le a
: زغال چوب. carbnculo
: یاقوت اتشی, لعلی که تراش محدب داشته باشد, کفگیرک, دمل بزرگ, رنگ نارنجی مایل به قرمز. carbohdrato
: ترکیبات خنثی کربن واکسیژن وهیدرژن. carbohidrato
: ترکیبات خنثی کربن واکسیژن وهیدرژن. carbon
: زغال سنگ, زغال, زغال کردن. carbonilla
: زغال نیم سوز, خاکستر, خاکستر کردن. carbonizar
: ذغال ساختن, باذغال پوشاندن یاترکیب کردن, برگشتن, انجام دادن, کردن, بازگشت, فرصت, کار روز مزد و اتفاقی. carbono
: ذغال خالص, کربن, الماس بیفروغ. carburador
: کابوراتور, کابوراتور. carcajada
: قاه قاه, قاه قاه خندیدن. carcelero
: زندانیان. carcin geno
: ماده مولد یا مشدد سرطان, سرطانزا, سرطان زا. carcinognico
: سرطان زا. carda
: کارت. cardaco
: وابسته بدل, قلبی, فم المعدی. cardenal
: کوبیدن, کبود کردن, زدن, ساییدن, کبودشدن, ضربت دیدن, کوفته شدن, کبودشدگی, تباره, کاردینال, عدداصلی, اعداد اصلی, اصلی, اساسی, سهره کاکل قرمز امریکایی. cardigan
: ژاکت کش باف پشمی, پارچه ژاکت. cardo
: خار, بوته خار, شوک, باد اور, شوک مبارک, تاتاری. carecer
: نبودن, نداشتن, احتیاج, فقدان, کسری, فاقد بودن, ناقص بودن, کم داشتن, نیاز, لزوم, احتیاج, نیازمندی, در احتیاج داشتن, نیازمند بودن, نیازداشتن. carenar
: کج شدن. carencia
: نبودن, نداشتن, احتیاج, فقدان, کسری, فاقد بودن, ناقص بودن, کم داشتن, کسری, کمبود, خواست, خواسته, خواستن, لا زم داشتن, نیازمند بودن به, نداشتن, کم داشتن, فاقد بودن, محتاج بودن, کسر داشتن, فقدان, نداشتن, عدم, نقصان, نیاز, نداری. carga
: دسته, بار, وزن, گنجایش, طفل در رحم, بارمسلولیت, بارکردن, تحمیل کردن, سنگین بار کردن, کرایه, کرایه کشتی, بار, بار کشتی, باربری, گرانبار کردن, حمل کردن, غنی ساختن, بار, کوله بار, فشار, مسلولیت, بارالکتریکی, عمل پرکردن تفنگ باگلوله, عملکرد ماشین یا دستگاه, بار کردن, پر کردن, گرانبارکردن, سنگین کردن, فیلم (دردوربین) گذاشتن, بار گیری شدن, بار زدن, تفنگ یا سلا حی را پر کردن, بار, تعهد, مسلولیت, نزن, سنگینی, سنگ وزنه, چیز سنگین, سنگین کردن, بار کردن. cargable
: پرشدنی, اتهام پذیر, قابل بدهی یا پرداخت. cargado
: مملو, بارگیری شده, سنگین, پر, سنگین بار. cargador
: اسب جنگی, دستگاه پرکردن باطری و هرچیز دیگر (مثل تفنگ), بارکننده, حمالی کردن, حمل کردن, ابجو, دربان, حاجب, باربر, حمال, ناقل امراض, حامل. cargamento
: بارکشتی, محموله دریایی, بار. cargar
: بار, وزن, گنجایش, طفل در رحم, بارمسلولیت, بارکردن, تحمیل کردن, سنگین بار کردن, رقم نقلی, بار, هزینه, مطالبه هزینه, بار, کوله بار, فشار, مسلولیت, بارالکتریکی, عمل پرکردن تفنگ باگلوله, عملکرد ماشین یا دستگاه, بار کردن, پر کردن, گرانبارکردن, سنگین کردن, فیلم (دردوربین) گذاشتن, بار گیری شدن, بار زدن, تفنگ یا سلا حی را پر کردن, زیادی بار کردن, بار اضافی. cargatodo
: درشکه یک اسبه وچهارچرخه, چنته یا خورجین. cargo
: بار, هزینه, مطالبه هزینه, بدهی, حساب بدهی, در ستون بدهی گذاشتن, پای کسی نوشتن, کرایه, کرایه کشتی, بار, بار کشتی, باربری, گرانبار کردن, حمل کردن, غنی ساختن, اعلا م جرم, تنظیم ادعا نامه, اتهام, دفتر, اداره, منصب, مسلولیت, عهده, ضمانت, جوابگویی. cari
: کاری, زردچوبه هندی. cari o
: مهربانی, تاثیر, عاطفه, مهر, ابتلا ء, خاصیت, علا قه, میل, تمایل, ذوق, علا قه, حساسیت, شهوت ومیل, مهر, مهر, عشق, محبت, معشوقه, دوست داشتن, عشق داشتن, عاشق بودن, حیوان اهلی منزل, دست اموز, عزیز, سوگلی, معشوقه, نوازش کردن, بناز پروردن. cari oso
: مهربان, خونگرم, علا قمند, انس گرفته, مایل, مشتاق, شیفته, خواهان. caricatura
: کاریکاتور, ادمک, کاریکاتور ساختن, کاریکاتور, تصویر مضحک, داستان مصور. caricaturista
: نقاش کارتون. caricia
: گیره ای که مته را در ماشین نگه میدارد, مرغک, عزیزم,جانم, جوجه مرغ تکان, صدایی که برای راندن حیوان بکار میرود. caridad
: دستگیری, صدقه, خیرات, نیکوکاری. carie
: گودال, کاوی. cariosamente
: از روی علا قه. carisma
: عطیه الهی, جذبه روحانی, گیرایی, گیرش, فره. caritativo
: نیکوکار, صاحب کرم, منعم, دستگیر, سخی, مهربان, خیریه. carmbano
: قندیل یخ, قله یخ, یخ پاره, قطعه یخ. carmes
: برنگ خون, قرمز سیر, لا کی, قرمز کردن. carn voro
: گوشتخوار, حیوان گوشتخوار. carnada
: طعمه دادن, خوراک دادن, طعمه رابه قلا ب ماهیگیری بستن, دانه, چینه, مایه تطمیع, دانه ء دام. carnal
: جسمانی, جسمی, نفسانی, شهوانی. carnaval
: کارناوال, کاروان شادی, جشن. carne
: گوشت, مغز میوه, جسم, شهوت, جسمانیت, حیوانیت, بشر, دربدن فرو کردن, گوشت (فقط گوشت چهارپایان), خوراک, غذا, ناهار, شام, غذای اصلی. carne de carnero
: گوشت گوسفند (یک ساله وبیشتر), گوسفند. carne de cerdo
: گوشت خوک, خوک, گراز. carne de cordero
: بره, گوشت بره, ادم ساده. carne de res
: گوشت گاو, پرواری کردن و ذبح کردن, شکوه وشکایت کردن, تقویت کردن. carne de ternera
: گوشت گوساله, گوساله. carne de vaca
: گوشت گاو, پرواری کردن و ذبح کردن, شکوه وشکایت کردن, تقویت کردن. carnero
: گوشت گوسفند (یک ساله وبیشتر), گوسفند. carnet
: کتابچه یادداشت, دفتر یادداشت, دفتر تکالیف درسی. carnicera
: کشتارگاه, کشتارگاه, قصاب خانه, مسلخ. carnicero
: قصاب, ادم خونریز, کشتن, قصابی کردن. carnoso
: فربه, کوشتالو, گوشتی, گوشتدار, بی استخوان, گوشتی, گوشت دار, مغز دار, محکم, اساسی. caro
: گران, گزاف, فاخر, عزیز, محبوب, گرامی, پرارزش, کسی را عزیز خطاب کردن, گران کردن, گران, پرخرج, باارزش, پربها, گرانبها, قیمتی, نفیس. carpa
: عیب جویی کردن, از روی خرده گیری صحبت کردن, گله کردن, ماهی کول, کپور, ماهی طلا یی, ماهی قرمز, چادر, خیمه, خیمه زدن, توجه, توجه کردن, اموختن, نوعی شراب شیرین اسپانیولی. carpintera
: درودگری, نجاری. carpintero
: درودگر, نجار, نجاری کردن. carraspear
: باز, قوش, شاهین, بابازشکار کردن, دوره گردی کردن, طوافی کردن, جار زدن و جنس فروختن, فروختن. carrera
: دوره زندگی, دوره, مسیر, مقام یاشغل, حرفه, مسابقه, گردش, دور, دوران, مسیر, دویدن, مسابقه دادن, بسرعت رفتن, نژاد, نسل, تبار, طایفه, قوم, طبقه. carrete
: قرقره, ماسوره, پرده نازک, فیلم عکاسی, فیلم سینما, سینما, غبار, تاری چشم, فیلم برداشتن از. carrete de rueda
: توپی چرخ, مرکز, قطب, مرکز فعالیت, سالن کلیسا یا سایر سالنهای بزرگ. carretera
: شاهراه, بزرگراه, راه, بجاده, راه, معبر, طریق, خیابان, راه اهن, مسیر چیزیرا تعیین کردن, خط سیر, جاده, مسیر, راه, جریان معمولی, راه, جاده, طریق, سبک (سابک), طرز, طریقه. carretilla
: ارابه, گاری, دوچرخه, چرخ, باگاری بردن, چرخ خاک کشی, چرخ دستی, فرقان, با چرخ دستی یا چرخ خاک کشی حمل کردن. carricoche
: اتومبیل یا هواپیمای کهنه و اسقاط, جوان نجیب زاده المانی, اصیل زاده المانی. carril
: کوچه, راه باریک, گلو, نای, راه دریایی, مسیر که باخط کشی مشخص میشود, خط سیر هوایی, کوچه ساختن, منشعب کردن. carrito
: ارابه, گاری, دوچرخه, چرخ, باگاری بردن. carro
: اتومبیل, واگن, اطاق راه اهن, هفت ستاره دب اکبر, اطاق اسانسور, نورد, ارابه, گاری, دوچرخه, چرخ, باگاری بردن, ارابه. carro a
: مردار, لا شه, گوشت گندیده. carroza
: کالسکه, واگن راه اهن, مربی ورزش, رهبری عملیات ورزشی را کردن, معلمی کردن. carruaje
: نورد. carrusel
: چرخ فلک. carsar
: عروسی کردن (با), ازدواج کردن, شوهر دادن. cart lago
: نرمه استخوان, غضروف, کرجن, غضروف, نرمه استخوان. cart n
: مقوا, مقوای نازک, مقوا, جعبه مقوایی, جاکاغذی, کارتن. carta
: کارت, حرف, نویسه, نقشه, نقشه کشیدن, ترسیم کردن. carta area
: نامه ء هوایی, نامه ء مخصوص پست هوایی, هوانامه. carta de venta
: نوک, منقار, نوعی شمشیر پهن, نوک بنوک هم زدن (چون کبوتران), لا یحه قانونی, قبض, صورتحساب, برات, سند, اسکناس, صورتحساب دادن. carta marina
: نقشه, نمودار, جدول (اطلا عات), گرافیگ, ترسیم اماری, بر روی نقشه نشان دادن, کشیدن, طرح کردن, نگاره. cartas
: زره, جوشن, زره دار کردن, پست, نامه رسان, پستی, با پست فرستادن, چاپار, نامه رسان. cartearse
: برابربودن, بهم مربوط بودن, مانند یا مشابه بودن, مکاتبه کردن, رابطه داشتن. cartel
: اتحادیه صاحبان صنایع مشابه, کارتل, ملا حضه کردن, اخطار, اگهی, پروانه رسمی, اعلا میه رسمی, اعلا ن, حمل یا نصب اعلا ن, شعار حمل کردن, دیوار کوب, اعلا ن, اگهی, اعلا ن نصب کردن. cartera
: کیسه, کیف, جوال, ساک, خورجین, چنته, باد کردن, متورم شدن, ربودن, کیف اسناد, کیف, چنته, کیف بند دار, کیف مدرسه, خورجین, کیف پول, کیف جیبی. cartero
: نامه رسان. cartgrafo
: نقشه کش, طراح. cartogr fico
: وابسته به نقشه کشی. cartografa
: نقشه کشی. cartucho
: کارتریج, کاست. carusel
: چرخ فلک. casa
: خانه, منزل, مرزوبوم, میهن, وطن, اقامت گاه, شهر, بخانه برگشتن, خانه دادن(به), بطرف خانه, خانه, سرای, منزل, جایگاه, جا, خاندان, برج, اهل خانه, اهل بیت, جادادن, منزل دادن, پناه دادن, منزل گزیدن, خانه نشین شدن. casa de campo
: کلبه, خانه روستایی. casa de dormitorios
: ساختمان خوابگاه. casa del guarda
: منزل, جا, خانه, کلبه, شعبه فراماسون ها, انبار, منزل دادن, پذیرایی کردن, گذاشتن, تسلیم کردن, قرار دادن, منزل کردن, بیتوته کردن, تفویض کردن, خیمه زدن, به لا نه پناه بردن. casa flotante
: خانه قایقی. casa grande
: عمارت چند دستگاهی, عمارت بزرگ. casa parroquial
: خلا فت, محل اقامت خلیفه, نوعی منصب مذهبی. casadero
: بالغ, درخور عروسی, تنه شوهر. casado
: شوهردار, عروسی کرده, متاهل, پیوسته, متحد. casamiento
: ازدواج, عروسی, جشن عروسی, زناشویی, یگانگی, اتحاد, عقید, ازدواج, پیمان ازدواج. casar
: عروسی کردن با, بحباله نکاح در اوردن, گرفتن. casarme
: عروسی کردن (با), ازدواج کردن, شوهر دادن. casarse
: عروسی کردن (با), ازدواج کردن, شوهر دادن, عروسی کردن با, بحباله نکاح در اوردن, گرفتن. casarse con
: عروسی کردن (با), ازدواج کردن, شوهر دادن. cascada
: ابشیب, ابشار کوچک, بشکل ابشار ریختن, ابشار. cascanueces
: فندق شکن. casco
: خود, کلا ه خود, کلا ه ایمنی اتش نشانها وکارگران, سم, کفشک, حیوان سم دار, باسم زدن, لگد زدن, پای کوبیدن, رقصیدن, بشکل سم, پوست, قشر, پوست میوه یا بقولا ت, کلبه, خانه رعیتی, تنه کشتی, لا شه کشتی, پوست کندن, ولگردی کردن. casera
: خانه دار. casero
: بافت خانگی, بافت میهنی, وطنی, ساده. casero
: دهکده, دهی که در ان کلیسا نباشد, نام قهرمان ونمایشنامه تراژدی شکسپیر. casete
: کاست. casi
: تقریبا, بطور نزدیک, تقریبا, فریبا. casilla
: اطاقک, پاسگاه یادکه موقتی, غرفه, جای ویژه, صندوق پست. casillero
: قفل کننده, قفسه قفل دار, قفسه قفل دار مخصوص دانش اموزان و دانشجویان (که کتب خود را در انجا گذارد). casimir
: شال کشمیری, ترمه. casino
: تفریحگاه عمومی برای رقص وموزیک, کازینو. casita
: خانه, سرای, منزل, جایگاه, جا, خاندان, برج, اهل خانه, اهل بیت, جادادن, منزل دادن, پناه دادن, منزل گزیدن, خانه نشین شدن. caso
: مورد, غلا ف, رویداد, بعنوان مثال ذکر کردن, لحظه, مورد, نمونه, مثل, مثال, شاهد, وهله. caso de urgencia
: امر فوق العاده و غیره منتظره, حتمی, ناگه اینده, اورژانس. caspa
: شوره سر. casquete
: طاق, خود, کلا ه خود, کلا ه ایمنی اتش نشانها وکارگران. casquillo
: حفره, جا, خانه, کاسه, گوده, حدقه, جای شمع (درشمعدان), سرپیچ, کاسه چشم, در حدقه یاسرپیچ قرار دادن. casta
: طبقه, صنف, قبیله, طبقات مختلف مردم هند. casta o
: بور, طلا یی, قهوه ای مایل به قرمز, رنگ قرمز مایل به زرد, مایل به قهوه ای یاخرمایی. castaa
: شاه بلوط, بلوط, رنگ شاه بلوطی. castauela
: قاشقک, یک نوع الت موسیقی. castidad
: عفت وعصمت, پاکدامنی, نجابت. castigar
: تنبیه کردن, شدیدا ~انتقاد کردن, تصفیه وتزکیه کردن, تنبیه کردن, توبیخ وملا مت کردن, ادب کردن, تنبیه کردن, گوشمال دادن, مجازات کردن, کیفر دادن. castigo
: جزا, کیفر, مجازات, تاوان, جریمه, مجازات, تنبیه, گوشمالی, سزا, باز خرید, خریداری و ازاد سازی, رستگاری. castillo
: دژ, قلعه, قصر, رخ. casto
: عفیف, پاکدامن, خالص ومهذب, خالص, پاک, تمیز, ناب, ژاو, اصیل, خالص کردن, پالا یش کردن, بیغش. castor
: قسمتی از کلا ه خود که پایین صورت را میپوشاند, سگ ابی, پوست سگ ابی. castraci n
: اخته کردن, اختگی. castrar
: اخته کردن, تضعیف کردن, خنثی کردن, اخته کردن, وابسته به جنس خنثی, خنثی, بی طرف, بی غرض, اسم یا صفتی که نه مذکر و نه مونث است, خواجه. casual
: اتفاقی, غیر مهم, غیر جدی. casualidad
: حادثه, سانحه, واقعه ناگوار, مصیبت ناگهانی, تصادف اتومبیل, علا مت بد مرض, صفت عرضی(ارازی), شیی ء, علا مت سلا ح, صرف, عارضه صرفی, اتفاقی, تصادفی, ضمنی, عارضه (در فلسفه), پیشامد, تلفات, تصادفات, بخت, تصادف, شانس, فرصت, مجال, اتفاقی, اتفاق افتادن , انطباق. cat lico
: جامع, بلند نظر, ازاده, کاتولیک, عضو کلیسای کاتولیک cat logo de ventas por correo
: کاتالوگ, فهرست, کتاب فهرست, فهرست کردن. cataclismo
: سیل بزرگ, طوفان, تحولا ت ناگهانی وعمده. catacumba
: دخمه محل قبور. catalizador
: عامل فعل وانفعال اجسام شیمیایی دراثر مجاورت, تشکیلا ت دهنده, سازمان دهنده, فروگشا. catalogador
: متصدی کاتالوگ, ثبات, فهرست نگار. catalogar
: رسته بندی کردن. catalogue
: کاتالوگ, فهرست, کتاب فهرست, فهرست کردن. catapulta
: سنگ انداز, هرجسمی که دارای خاصیت فنری بوده وبرای پرتاب اجسام بکار میرود, منجنیق انداختن, بامنجنیق پرت کردن, منجنیق. catarata
: ابشار بزرگ, اب مروارید, اب اوردن (چشم), ابشار. catarina
: پینه دوز. catastr fico
: وابسته بتحولا ت عظیم, مصیبت بار, فاجعه انگیز. catecismo
: پرسش نامه مذهبی, کتاب سوال وجواب دینی, تعلیم ودستور مذهبی. catedral
: کلیسای جامع. categ rico
: قاطع, حتمی, جزمی, قیاسی, قطعی, مطلق, بی قید, بی شرط. categora
: دسته, زمره, طبقه, مقوله, مقوله منطقی, رده. categorizacin
: رسته بندی. categorizar
: رسته بندی کردن. catequizar
: تعلیم دادن (اصول دین) از راه پرسش, از راه پرسش یاد دادن. catico
: پرهرج ومرج, بی نظم. catlogo
: کاتالوگ, فهرست, کتاب فهرست, فهرست کردن, کتاب راهنما. catolicismo
: اصول مذهب کاتولیکی. catorce
: عدد چهارده, چهارده تایی. catstrofe
: بلا, بیچارگی, بدبختی, مصیبت, فاجعه, عاقبت داستان, مصیبت, بلا ی ناگهانی, فاجعه, بدبختی, حادثه بد, مصیبت, بلا, ستاره ء بدبختی. cauce
: بستر, کف. caucho
: رزین, لا ستیک, کاءوچو, لا ستیکی, ابریشمی یا کاپوت, مالنده یاساینده. caucin
: توقیف, حبس, واگذاری, انتقال, ضمانت, کفالت, بامانت سپردن, کفیل گرفتن, تسمه, حلقه دور چلیک, سطل, بقید کفیل ازاد کردن, قید. caucus
: انجمن حزبی, کمیته های پارلمانی, نمایندگان حزب کارگر درپارلمان یا انجمن. caudillo
: پیشوا, رهبر, راهنما, فرمانده, قاءد, سردسته. causa
: مورد, غلا ف, سبب, علت, موجب, انگیزه, هدف, مرافعه, موضوع منازع فیه, نهضت, جنبش, سبب شدن, واداشتن, ایجاد کردن (غالبا بامصدر), مرافعه, دعوی, دادخواهی, طرح دعوی در دادگاه, دلیل, سبب, علت, عقل, خرد, شعور, استدلا ل کردن, دلیل و برهان اوردن. causal
: علی, سببی, علتی, بیان کننده علت, مبنی بر سبب. causalidad
: خاصیت سببی, رابطه بین علت ومعلول, علیت. causante
: سبب, سبب شونده, متعدی, مبتکر, موسس, بنیانگذار. causar
: سبب, علت, موجب, انگیزه, هدف, مرافعه, موضوع منازع فیه, نهضت, جنبش, سبب شدن, واداشتن, ایجاد کردن (غالبا بامصدر). cautela
: احتیاط, پیش بینی, هوشیاری, وثیقه, ضامن, هوشیار کردن, اخطار کردن به. cauteloso
: حیله گر, زیرک, کمرو. cauterizacin
: سوزاندن زخم بوسله داغ اتش یا داغ اهن. cauterizar
: داغ کردن, داغ زدن, سوزاندن. cautivar
: شیفتن, فریفتن, اسیر کردن, افسون, طلسم, فریبندگی, دلربایی, سحر, : افسون کردن, مسحور کردن, فریفتن, شیفتن, مجذوب کردن, شیدا کردن, دلربایی کردن, شیفتن, افسون کردن. cautiverio
: بندگی, بردگی, اسارت, اسارت, گرفتاری, گفتاری فکری. cautivo
: اسیر, گرفتار, دستگیر, شیفته, دربند. cavar
: حفر, کاوش, حفاری, کنایه, کندن, کاوش کردن, فرو کردن, کرم حشره, نوزاد, بچه مگس, زحمتکش, خوراک, خواربار, کوتوله, مزدور, نویسنده مزدور, زمین کندن, جستجو کردن, جان کندن, ازریشه کندن یا دراوردن, قلع کردن, از کتاب استخراج کردن, خوردن, غذا دادن, کج بیل, کج بیل زدن, بیل, بیلچه, خال پیک, خال دل سیاه, بیل زدن, با بیل کندن, بابیل برگرداندن. caverna
: غار, کاو, مجوف, مقعر, مجوف کردن, درغارجادادن, حفر کردن, فرو ریختن. cavi r
: خاویار. caviar
: خاویار. cavidad
: گودال, کاوی, پوک, میالن تهی, گودافتاده, گودشده, تهی, پوچ, بی حقیقت, غیر صمیمی, کاواک, خالی کردن. cayo
: تخته سنگ ساحلی درجزیره, ساحل مرجانی یاشنی درجزیره, جزیره کوچک. caza
: بازی, مسابقه, سرگرمی, شکار, جانور شکاری, یک دور بازی, مسابقه های ورزشی, شوخی, دست انداختن, تفریح کردن, اهل حال, سرحال, شکار کردن, صید کردن, جستجو کردن در, تفحص کردن, شکار, جستجو, نخجیر. cazador
: شکارچی, صیاد, اسب یا سگ شکاری, جوینده. cazar
: تعقیب کردن, دنبال کردن, شکار کردن, واداربه فرار کردن, راندن واخراج کردن, تعقیب, مسابقه, شکار, شکار کردن, صید کردن, جستجو کردن در, تفحص کردن, شکار, جستجو, نخجیر. cazar en vedado
: اب پز کردن (تخم مرغ با پوست), فرو کردن, دزدکی شکار کردن, برخلا ف مقررات شکار صید کردن, تجاوز کردن به, راندن, هل دادن, بهم زدن, لگد زدن, خیساندن, دزدیدن. cbala
: دوز و کلک, دسیسه و توطله, روایت, راز, سر, دسیسه کردن, حدیث یا روایت شفاهی وزبانی, علوم اسرار امیز از قبیل علم ارواح. cctel
: نوشابه ای مرکب از چند نوشابه دیگر, مهمانی. cdigo
: رمز, رمزی کردن, برنامه, دستورالعملها. cdula
: پیل, زندان تکی, سلول یکنفری, حفره, سلول, یاخته. ce ir
: دورگرفتن, احاطه کردن, حلقه زدن, دورچیزی گشتن, دربرداشتن, ضربه شدید, اظهارنظر شدیدوتند, حلقه, کمربند بستن, بستن, احاطه کرده, محاصره کردن, نیرومندکردن, اماده کردن, محکم کردن, فرا گرفتن, محاصره کردن, احاطه شدن, احاطه. ceas
: زمان سنج, تپش زمان سنجی, ساعت. cebada
: جو, شعیر. cebo
: طعمه دادن, خوراک دادن, طعمه رابه قلا ب ماهیگیری بستن, دانه, چینه, مایه تطمیع, دانه ء دام. cebolla
: لا مپ چراغ برق, پیاز گل, هر نوع برامدگی یاتورم شبیه پیاز, پیاز. cebollana
: (ثهءووی=) تعقیب کردن, اذیت کردن.(.n) :پیازچه, پیاز کوهی, موسیر اسپانیا. cebollino
: (ثهءووی=) تعقیب کردن, اذیت کردن.(.n) :پیازچه, پیاز کوهی, موسیر اسپانیا. cebra
: گورخر, گوراسب, مخطط یا راه راه. cecear
: نوک زبانی صحبت کردن, شل وسرزبانی تلفظ کردن, شلی زبان. ceceo
: نوک زبانی صحبت کردن, شل وسرزبانی تلفظ کردن, شلی زبان. cedente
: حواله دهنده, واگذار کننده, انتقال دهنده. ceder
: خم شدن, تعظیم کردن, مطیع شدن, تعظیم, کمان, قوس, واگذار کردن, تسلیم کردن, صرفنظرکردن از, مخالفت نکردن, مخالف نبودن, رها ساختن, افراط کردن (دراستعمال مشروبات و غیره), زیاده روی کردن, شوخی کردن, دل کسی را بدست اوردن, نرنجاندن, ثمر دادن, واگذارکردن, ارزانی داشتن, بازده, محصول, حاصل, تسلیم کردن یا شدن. cedro
: سدر, سرو, سروازاد, چوب سرو, رنگ قرمز مایل به زرد. cef lico
: وابسته به سر, وابسته به مغز کله, دماغی, راسی. cegar
: کور, نابینا, تاریک, ناپیدا, غیر خوانایی, بی بصیرت, : کورکردن, خیره کردن, درز یا راه(چیزی را) گرفتن, اغفال کردن, : چشم بند, پناه, سنگر, مخفی گاه, هرچیزی که مانع عبور نور شود, پرده, در پوش. ceja
: ابرو, پیشانی, جبین, سیما, ابرو, گچ بری هلا لی بالا ی پنجره. celador
: سرپرست, همراه, ملا زم, مواظب, وابسته. celda
: پیل, زندان تکی, سلول یکنفری, حفره, سلول, یاخته. celebraci n
: جشن, برگزاری جشن, تجلیل, خوشی, شادی, جشن و سرور, مجلل, با شکوه. celebrador
: برگذار کننده. celebrar
: جشن گرفتن, عیدگرفتن, ایین (جشن یاعیدی را) نگاه داشتن, تقدیس کردن, تجلیل کردن, موعظه کردن, وعظ کردن, سخنرانی مذهبی کردن, نصیحت کردن. celebrar una fiesta
: جشن گرفتن, عیدگرفتن, ایین (جشن یاعیدی را) نگاه داشتن, تقدیس کردن, تجلیل کردن. celebridad
: شهرت, شخص نامدار. celestial
: الهی, علوی, اسمانی, سماوی, اسمانی, سماوی, بهشتی, خدایی, روحانی. celibato
: تجرد, بی زنی, بی شوهری, امتناع از ازدواج. celista
: نوازنده ویولن سل. celo
: ویولون سل, کوشش پیوسته, سعی و کوشش, پشت کار, حرارت شدید, اشتیاق شدید, گرمی, التهاب, حرارت شدید, اشتیاق شدید, گرمی, التهاب, جانفشانی, شوق, ذوق, حرارت, غیرت, حمیت, گرمی, تعصب, خیر خواهی, غیور, متعصب. celos
: رشک, حسادت. celoso
: سخت کوش, کوشا, کوشنده, ساعی, پشت کاردار, رشک بر, حسود, بدچشم, غبطه خور, حسادت امیز, حسود, رشک مند, رشک ورز, غیور, بارشک, رشک بر, فدایی, مجاهد, غیور, باغیرت, هواخواه. celular
: بافت سلولی, سلول دار, خانه خانه. cementar
: سمنت, سیمان, سمنت کردن, چسباندن, پیوستن. cementerio
: گورستان, قبرستان, ارامگاه, حصار کلیسا, حیاط کلیسا, قبرستان. cemento
: سمنت, سیمان, سمنت کردن, چسباندن, پیوستن. cena
: ناهار(یعنی غذای عمده روز که بعضی اشخاص هنگام ظهر و بعضی شب می خورند), شام, مهمانی, شام, عشای ربانی یا شام خداوند. cenar
: ناهار خوردن, شام خوردن, شام دادن, خوردن, مصرف کردن, تحلیل رفتن. ceniciento
: خاکستری, دارای رنگ خاکستری, شبیه خاکستر, مربوط به چوب درخت زبان گنجشک. cenido
: سفت, محکم, تنگ (تانگ), کیپ, مانع دخول هوا یا اب یا چیز دیگر, خسیس, کساد. cenit
: سمت الراس, بالا ترین نقطه اسمان, قله, اوج. ceniza
: درخت زبان گنجشک , خاکستر,خاکسترافشاندن یا ریختن, بقایای جسد انسان پس از مرگ, زغال نیم سوز, خاکستر, خاکستر کردن. censo
: سرشماری, امار, احصاءیه, ممیزی مالیاتی. censor
: مامور سانسور, بازرس مطبوعات و نمایشها. censura
: سانسور عقاید, سانسور, نقد ادبی, انتقاد, عیبجویی, نقدگری, نکوهش, مشاهده, ملا حظه, نظر, ملا حظه, تذکر, تبصره, سرزنش, نکوهش, ملا مت, توبیخ ملا یم. censurable
: انتقاد امیز, قابل توبیخ وسرزنش. censurador
: مامور سانسور, بازرس مطبوعات و نمایشها. censurar
: مامور سانسور, بازرس مطبوعات و نمایشها, انتقاد, سرزنش, سرزنش کردن, نقد ادبی کردن, انتقاد کردن, نکوهش کردن. cent grado
: سانتیگراد, صدبخشی. cent metro
: سانتی متر. centauro
: حیوان افسانه ای با بالا تنه انسان وپایین تنه اسب, قنطورس. centavo
: درصد, یک صدم, سنت که معادل یک صدم دلا ر امریکایی است centellar
: نور ضعیف, پرتو انی, سوسو, تظاهر موقتی, نور دادن, سوسو زدن, روشنایی ضعیف, نور کم, درک اندک, خرده, تکه, کور کوری کردن, سوسو زدن, با روشنایی ضعیف تابیدن, برق, تلا لو, تابش, ظهور انی, زودگذر, تابیدن, درخشیدن, درخشانیدن, تابانیدن, تلا لوء داشتن, جرقه زدن, چشمک زدن, برق, تلا لو, جرقه, درخشش. centellear
: نور ضعیف, پرتو انی, سوسو, تظاهر موقتی, نور دادن, سوسو زدن, روشنایی ضعیف, نور کم, درک اندک, خرده, تکه, کور کوری کردن, سوسو زدن, با روشنایی ضعیف تابیدن, برق, تلا لو, تابش, ظهور انی, زودگذر, تابیدن, درخشیدن, درخشانیدن, تابانیدن, تلا لوء داشتن, جرقه زدن, چشمک زدن, برق, تلا لو, جرقه, درخشش. centenario
: ادم صدساله, سده, مربوط به قرن, جشن صد ساله, صدساله, یادبود صدساله, سده. centeno
: چاودار, گندم سیاه, مرد کولی. centgramo
: یک صدم گرم. centimo
: سانتیم (یک صدم فرانک فرانسه). central
: مرکزی. centralizacin
: تمرکز. centralizar
: متمرکز کردن. centrar
: مرکز. centrfugo
: گریزنده از مرکز, فرار از مرکز. centro
: مرکز, میان, مرکز, وسط ونقطه مرکزی, درمرکز قرار گرفتن, تمرکز یافتن. centro comercial
: پیاده رو پردرخت وسایه دار, تفرجگاه. centro nocturno
: کاباره, کاباره رفتن. centsimo
: صدیک, یک صدم. centuri n
: رءیس دسته صد نفر, یوزباشی. cepillar
: پاک کن, ماهوت پاک کن, لیف, کفش پاک کن و مانند ان, قلم مو, علف هرزه, ماهوت پاک کن زدن, مسواک زدن, لیف زدن, قلم مو زدن, نقاشی کردن, تماس حاصل کردن واهسته گذشتن, تندگذشتن, بروس لوله. cepillarse
: پاک کن, ماهوت پاک کن, لیف, کفش پاک کن و مانند ان, قلم مو, علف هرزه, ماهوت پاک کن زدن, مسواک زدن, لیف زدن, قلم مو زدن, نقاشی کردن, تماس حاصل کردن واهسته گذشتن, تندگذشتن, بروس لوله. cepillo
: پاک کن, ماهوت پاک کن, لیف, کفش پاک کن و مانند ان, قلم مو, علف هرزه, ماهوت پاک کن زدن, مسواک زدن, لیف زدن, قلم مو زدن, نقاشی کردن, تماس حاصل کردن واهسته گذشتن, تندگذشتن, بروس لوله, هواپیما, رنده کردن, با رنده صاف کردن, صاف کردن, پرواز, جهش شبیه پرواز, سطح تراز, هموار, صاف, مسطح. cepillo de diente
: مسواک دندان. cepillo de dientes
: مسواک دندان. cepillo de pelo
: ماهوت پاک کن مخصوص موی سر, بروس موی سر. cepillo para el cabello
: ماهوت پاک کن مخصوص موی سر, بروس موی سر. cepo
: شاخه, ترکه, تنه درخت, شانه حیوان. cer mica
: وابسته به سفال سازی, سفالینی, ظرف سفالین, سفالینه, بدل چینی, ظروف گلی, کاسه های سفالی, سفالین, سفال, ظروف گلی, گل سفالی, سفالگری, کوزه گری, کوزه گرخانه, ظروف سفالین. cera
: موم, موم, مومی شکل, شمع مومی, رشد کردن, زیاد شدن, رو به بدر رفتن, استحاله یافتن. cerca
: درباره, گرداگرد, پیرامون, دور تا دور, در اطراف, نزدیک, قریب, در حدود, در باب, راجع به, در شرف, در صدد, با, نزد, در, بهر سو, تقریبا, بالا تر, فرمان عقب گرد, نزدیک, بستن, حصار, دیوار, پرچین, محجر, سپر, شمشیر بازی, خاکریز, پناه دادن, حفظ کردن, نرده کشیدن, شمشیر بازی کردن, نزدیک, تقریبا, قریب, صمیمی, نزدیک شدن, نزدیک, قریب, مجاور, تقریبا, نزدیک شدن. cerca de
: تقریبا, بطور نزدیک, بسوی, بطرف, به, در, پهلوی, نزدیک, دم, بنابر, در نتیجه, بر حسب, از قرار, بقرار, سرتاسر, مشغول, درکنار, نزدیک, دریک طرف, بعلا وه, باضافه, ازطرف دیگر, وانگهی, بدست, بتوسط, با, بوسیله, از, بواسطه, پهلوی, نزدیک,کنار, از نزدیک, ازپهلوی, ازکنار, درکنار, از پهلو, محل سکنی, فرعی, درجه دوم, نزدیک, تقریبا, قریب, صمیمی, نزدیک شدن. cercado
: یارد(63 اینچ یا 3 فوت), محوطه یا میدان, محصور کردن, انبار کردن(در حیاط), واحد مقیاس طول انگلیسی معادل 4419/0 متر. cercano
: نزدیک, بستن, نزدیک, تقریبا, قریب, صمیمی, نزدیک شدن. cercar
: دورگرفتن, احاطه کردن, حلقه زدن, دورچیزی گشتن, دربرداشتن, درمیان گذاشتن, در جوف قرار دادن, به پیوست فرستادن, حصار یا چینه کشیدن دور, حصار, دیوار, پرچین, محجر, سپر, شمشیر بازی, خاکریز, پناه دادن, حفظ کردن, نرده کشیدن, شمشیر بازی کردن, مسدود کردن, جلو چیزی را گرفتن, مانع شدن, ایجاد مانع کردن, اشکالتراشی کردن, فرا گرفتن, محاصره کردن, احاطه شدن, احاطه. cerdo
: گرازنر, جنس نر حیوانات پستاندار, گراز وحشی, خوک, گراز, خوک پرواری, بزور گرفتن, خوک, گراز, مثل خوک رفتار کردن, خوک زاییدن, ادم حریص وکثیف, قالب ریخته گری. cerdoso
: زبر, دارای موی زبر, جنگی. cereal
: غله, گیاهان گندمی, حبوبات, غذایی که از غلا ت تهیه شده وباشیر بعنوان صبحانه مصرف میشود. cereales
: غله, دانه (امر.) ذرت, میخچه, دانه دانه کردن, نمک زدن, دانه, جو, حبه, حبوبات, دان, تفاله حبوبات, یک گندم(مقیاس وزن) معادل 8460/0گرم, خرده, ذره, رنگ, رگه, مشرب, خوی, حالت, بازو, شاخه, چنگال, دانه دانه کردن, جوانه زدن, دانه زدن, تراشیدن, پشم کندن, رگه, طبقه. cerebellum
: مخچه, مخ کوچک, پس مخ. cerebelo
: مخچه, مخ کوچک, پس مخ. cerebral
: مخی, دماغی, مغزی, فکری. cerebro
: مغز, مخ, کله, هوش, ذکاوت, فهم, مغز کسی را دراوردن, بقتل رساندن. ceremonia
: تشریفات, جشن, مراسم, رسمیت, تشریفات, رعایت اداب ورسوم. ceremonial
: مربوط به جشن, تشریفاتی, تشریفات, اداب. ceremonioso
: مربوط به جشن, تشریفاتی, تشریفات, اداب, پای بند تشریفات وتعارف, رسمی. cereza
: گیلا س. cerilla
: حریف, همتا, نظیر, لنگه, همسر, جفت, ازدواج, زورازمایی, وصلت دادن, حریف کسی بودن, جور بودن با, بهم امدن, مسابقه, کبریت, چوب کبریت. cermico
: وابسته به سفال سازی, سفالینی, ظرف سفالین, متخصص سفالگری, سازنده ظروف سفالین. cerner
: جدا, جداگانه, جدا کردن, تفکیک کردن, الک کردن, بیختن, وارسی کردن, الک. cero
: عدم, هیچ, صفر, هیچ, مبداء, محل شروع, پایین ترین نقطه, نقطه گذاری کردن, روی صفرمیزان کردن. cerrado
: محصور, مسدود, محرمانه, بسته, ممنوع الورود, بستن, برهم نهادن, جوش دادن, بسته شدن, تعطیل شدن, تعطیل کردن, پایین اوردن, بسته, مسدود. cerradura
: چفت, بست, قفل کردن, چفت کردن, محکم نگاهداشتن, بوسیله کلون محکم کردن, چفت, طره گیسو, دسته پشم, قفل, چخماق تفنگ, چفت و بست, مانع, سد متحرک, سدبالا بر, چشمه پل, محل پرچ یا اتصال دویاچند ورق فلزی, قفل کردن, بغل گرفتن, راکد گذاردن, قفل شدن, بوسیله قفل بسته ومحکم شدن, محبوس شدن. cerrajero
: قفل ساز. cerrar
: نزدیک, بستن, بستن, محکم کردن, چسباندن, سفت شدن, طره گیسو, دسته پشم, قفل, چخماق تفنگ, چفت و بست, مانع, سد متحرک, سدبالا بر, چشمه پل, محل پرچ یا اتصال دویاچند ورق فلزی, قفل کردن, بغل گرفتن, راکد گذاردن, قفل شدن, بوسیله قفل بسته ومحکم شدن, محبوس شدن, بستن, برهم نهادن, جوش دادن, بسته شدن, تعطیل شدن, تعطیل کردن, پایین اوردن, بسته, مسدود. cerrar con llave
: طره گیسو, دسته پشم, قفل, چخماق تفنگ, چفت و بست, مانع, سد متحرک, سدبالا بر, چشمه پل, محل پرچ یا اتصال دویاچند ورق فلزی, قفل کردن, بغل گرفتن, راکد گذاردن, قفل شدن, بوسیله قفل بسته ومحکم شدن, محبوس شدن. cerrar con picaporte
: قفل کردن, چفت کردن, محکم نگاهداشتن, بوسیله کلون محکم کردن, چفت. cerrojo
: پیچ, توپ پارچه, از جاجستن, رها کردن, :راست, بطورعمودی, مستقیما, ناگهان, طره گیسو, دسته پشم, قفل, چخماق تفنگ, چفت و بست, مانع, سد متحرک, سدبالا بر, چشمه پل, محل پرچ یا اتصال دویاچند ورق فلزی, قفل کردن, بغل گرفتن, راکد گذاردن, قفل شدن, بوسیله قفل بسته ومحکم شدن, محبوس شدن. certamen
: مباحثه وجدل کردن, اعتراض داشتن بر, ستیزه کردن, مشاجره, مسابقه, رقابت, دعوا. certeza
: امر مسلم, یقین, اطمینان. certidumbre
: اطمینان, یقین, دقت. certificable
: قابل تصدیق, قابل تایید. certificacin
: گواهینامه, شهادت نامه, سند رسمی, گواهی صادر کردن, گواهی, شهادت, تصدیق, مدرک, دلیل, اظهار. certificado
: گواهینامه, شهادت نامه, سند رسمی, گواهی صادر کردن, گواهی, شهادت, تصدیق, مدرک, دلیل, اظهار. certificar
: تصدیق کردن, صحت وسقم چیزی را معلوم کردن, شهادت کتبی دادن, مطملن کردن, تضمین کردن, گواهی کردن, دفتر ثبت, ثبت امار, دستگاه تعدیل گرما, پیچ دانگ صدا, لیست یا فهرست, ثبت کردن, نگاشتن, در دفتر وارد کردن, نشان دادن, منطبق کردن. cervato
: اهوبره, رشا, گوزن, حنایی, بچه زاییدن (اهویاگوزن), اظهار دوستی کردن, تملق گفتن. cervecer a
: ابجوسازی, کارخانه ابجو سازی. cervecero
: ابجوساز. cerveza
: ابجو انگلیسی, ابجو, ابجو, ابجو نوشیدن. cervical
: گردنی, وابسته به گردن. cesacin
: ایست, توقف, انقطاع, پایان. cesar
: ایستادن, موقوف شدن, دست کشیدن, گرفتن, وقفه, ایست, توقف, ادامه ندادن, بس کردن, موقوف کردن, قطع کردن, انتها, خاتمه, خاتمه دادن, خاتمه یافتن, ترک, متارکه, رها سازی, خلا صی, ول کردن, دست کشیدن از, تسلیم شدن, ایست, ایستادن, ایستاندن. cese
: ایست, توقف, انقطاع, پایان. cesi n
: واگذاری, نقل وانتقال, انتقال قرض یا دین. cesible
: حواله ای, واگذاردنی, قابل تعیین و تخصیص, معین, مشخص, معلوم. cesionario
: وکیل, گماشته, نماینده, مامور, عامل. cesionista
: حواله دهنده, واگذار کننده, انتقال دهنده, اهداء کننده. cesta
: زنبیل, سبد, درسبد ریختن. cesto
: زنبیل, سبد, درسبد ریختن, از کار بازداشتن, مانع شدن, مختل کردن, قید. cetrer a
: شکار با شاهین. ceudo
: ترسناک, شوم, عبوس, سخت, ظالم, خشن, دارای ساختمان خشن و زمخت, درشت, ناهنجار, بدخلق, ترشرو, گرفته, سایه دار, تاریک, غم انگیز, محزون. cfiro
: باختر باد, باد صبا, باد مغرب, نسیم باد مغرب. chabacano
: زردالو. chacal
: شغال, توره, جان کنی مفت. chach
: مهر, خاتم, کپسول, پهن, کاشه. chal
: شال, دستمال گردن, شال گردن بستن. chal t
: کلبه یاالونک چوبی, کلبه ییلا قی. chaleco
: جلیقه, زیرپوش کشباف, لباس, واگذارکردن, اعطا کردن, محول کردن, ملبس شدن, جلیقه, لباس زیر شبیه جلیقه, نیم تنه یا ژیلت. chalet
: کلبه یاالونک چوبی, کلبه ییلا قی. chalupa
: قایق باریک وبدون بادبان وسکان, قایق رانی. chamaco
: پسر بچه, پسر, خانه شاگرد. champ
: سرشوی, سرشویه, باشامپو یا سرشوی شستشو دادن. champa a
: شامپانی, نام مشروبی که در شامپانی فرانسه تهیه میشود champn
: شامپانی, نام مشروبی که در شامپانی فرانسه تهیه میشود chamuscar
: سوختگی سطحی, سوختن, بودادن, بطور سطحی سوختن, داغ کردن, فر زدن. chancearse
: لوده, مسخره, مقلد, مسخرگی کردن, دلقک شدن, شوخی, لطیفه, بذله, شوخی کردن. chancho
: خوک, گراز, مثل خوک رفتار کردن, خوک زاییدن, ادم حریص وکثیف, قالب ریخته گری. chandeli r
: چلچراغ, شمع دان چند شاخه, لوستر. chantaje
: تهدید, باتهدید از کسی چیزی طلبیدن, باج سبیل, رشوه. chantajista
: اخاذ, باج سبیل خور. chanza
: دهان بند بستن, پوزه بند بستن, محدود کردن, مانع فراهم کردن برای, شیرین کاری, قصه یا عمل خنده اور, دهان باز کن, شوخی, لطیفه, بذله, شوخی کردن. chaos
: هرج ومرج, بی نظمی کامل, شلوغی, اشفتگی. chapa
: بشقاب, صفحه, اندودن, ورق. chaparrn
: رگبار. chaparro
: کوچک, خرده, ریز, محقر, خفیف, پست, غیر مهم, جزءی, کم, دون, کوچک شدن یاکردن. chaper n
: شخصی که همراه خانم های جوان میرود, نگهبان یاملا زم خانم های جوان, نگهبانی کردن, همراه دختران جوان رفتن (برای حفاظت انها), اسکورت, شخصی که همراه خانم های جوان میرود, نگهبان یاملا زم خانم های جوان, نگهبانی کردن, همراه دختران جوان رفتن (برای حفاظت انها), اسکورت. chapotear
: ترکردن, نمدار کردن, ترشدن, مرطوب شدن, شتک, صدای ترشح, چلپ چلوپ, صدای ریزش, ترشح کردن, چلپ چلوپ کردن, ریختن (باصدای ترشح), دارای ترشح, دارای صدای چلب چلوب, به اب زدن, بسختی رفتن, در اب راه رفتن. chapucear
: سنبل کردن, خراب کردن, از شکل انداختن, وصله وپینه بدنما, کارسرهم بندی, ورم. chapucero
: اشتباه کار, کثیف, درهم وبرهم, نامرتب, شلخته. chaqueta
: ژاکت کش باف پشمی, پارچه ژاکت, ژاکت, نیمتنه, پوشه, جلد, کتاب, جلد کردن, پوشاندن, درپوشه گذاردن. chaqueta de sport
: جارچی, اعلا م کننده, علا مت گذار (در جاده), هر چیز قرمز ومشتعلی, نوعی کت پشمی یاابریشمی ورزشی, ژاکت مخصوص ورزش. chaqueta ligera
: جارچی, اعلا م کننده, علا مت گذار (در جاده), هر چیز قرمز ومشتعلی, نوعی کت پشمی یاابریشمی ورزشی, ژاکت مخصوص ورزش. chaquete
: نرد, تخته نرد. charada
: نوعی معما, جدول کلمات متقاطع, نوعی بازی. charco
: استخر, ابگیر, حوض, برکه, چاله اب, کولا ب, اءتلا ف چند شرکت با یک دیگر, اءتلا ف, عده کارمند اماده برای انجام امری, دسته زبده وکار ازموده, اءتلا ف کردن, سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن, شریک شدن, باهم اتحادکردن, گودال, چاله فاضل اب, دست انداز, مخلوط کردن, گل گرفتن, گل الود کردن. charla
: گپ زدن, دوستانه حرف زدن, سخن دوستانه, درددل, گپ. charlar
: گپ زدن, دوستانه حرف زدن, سخن دوستانه, درددل, گپ, چانه, زنخدان, زیرچانه نگهداشتن(ویولون), فک, ارواره, گیره, دم گیره, وراجی, تنگنا, هرزه درایی کردن, پرچانگی کردن. charlataner a
: حقه بازی, شارلا تان بازی, حلیه گری. charlatn
: ادم حقه باز, شارلا تان, ادم زبان باز, ادم پرحرف و یاوه گو, ادم روده دراز. chasis
: شاسی اتومیل, اسکلت, کالبد. chauffeur
: راننده ماشین, شوفر, رانندگی کردن, محرک, راننده. checo
: اهل چکوسلواکی, زبان چکوسلواکی. checoeslovaquia
: کشور چکوسلواکی. cheque
: جلوگیری کردن از, ممانعت کردن, سرزنش کردن, رسیدگی کردن, مقابله کردن, تطبیق کردن, نشان گذاردن, چک بانک , حواله, برات, چک. chequera
: دفترچه چک (بانک). chfer
: راننده ماشین, شوفر, رانندگی کردن, هادی, رسانا, محرک, راننده. chic
: شیک, مد, باب روز, زیبا. chichn
: قلنبه, کلوخه, گره, تکه, درشت, مجموع, ادم تنه لش, توده, دربست, یکجا, قلنبه کردن, توده کردن, بزرگ شدن chicle
: لثه دندان, انگم, صمغ, چسب, قی چشم, درخت صمغ, وسیع کردن, با لثه جویدن, چسب زدن, چسباندن, گول زدن, صمغی شدن. chico
: پسر بچه, پسر, خانه شاگرد, معامله کردن, انتخاب کردن, شکاف دادن, ترکاندن, خشکی زدن پوست, زدن, مشتری, مرد, جوانک, شکاف, ترک, ف ک, مصغر, خرد, کوچک, حقیر, مرد, شخص, ادم, مردکه, یارو, بزغاله, چرم بزغاله, کودک, بچه, کوچولو, دست انداختن, مسخره کردن, اندک, کم, کوچک, خرد, قد کوتاه, کوتاه, مختصر, ناچیز, جزءی, خورده, حقیر, محقر, معدود, بچگانه, درخور بچگی, پست, کوچک, خرده, ریز, محقر, خفیف, پست, غیر مهم, جزءی, کم, دون, کوچک شدن یاکردن. chido
: خنک, خنک کردن. chile
: دارفلفل, برباس, گردفلفل, خوراک لوبیای پر ادویه, دارفلفل, برباس, گردفلفل, خوراک لوبیای پر ادویه. chili
: دارفلفل, برباس, گردفلفل, خوراک لوبیای پر ادویه. chillar
: جیغ زدن, ناگهانی گفتن, جیغ, جیغ زدن (مثل بعضی از پرندگان), فریاد دلخراش زدن, جیغ, فریاد. chillido
: جیغ زدن, ناگهانی گفتن, جیغ, جیغ زدن (مثل بعضی از پرندگان), فریاد دلخراش زدن, جیغ, فریاد. chimenea
: دودکش, بخاری, کوره, نک, اجاق, اتشگاه, کانون, بخاری, منقل. chiminea
: اجاق, اتشگاه, کانون, بخاری, منقل. chimpanc
: , میمون ادم وار, شمپانزه. china
: کشورچین, چینی, ظروف چینی. chinche
: ساس که از خون انسان تغذیه میکنند, اشکال, گیر, پونز, پونز زدن به, با پونز محکم کردن. chinchorro
: قایق هند شرقی, قایق تفریحی. chingar
: گاییدن, سپوختن. chino
: چینی, چینی ها (درجمع ومفرد), زبان چینی. chip
: لپ پریده کردن یا شدن, ژتن, ریزه, تراشه, مهره ای که دربازی نشان برد وباخت است, ژتون, ورقه شدن, رنده کردن, سیب زمینی سرخ کرده. chiquito
: کوچک, خرده, ریز, محقر, خفیف, پست, غیر مهم, جزءی, کم, دون, کوچک شدن یاکردن. chiripa
: قلا ب لنگر, زمین گیر, انتهای دم نهنگ, یکنوع ماهی پهن,دارای دو انتهای نوک تیز, اصابت اتفاق, اتفاق, طالع. chisguete
: اب دزدک, اب پران, فواره کوچک, ادم بیشرم, اسهال, اب را بصورت فواره بیرون دادن, پراندن, تندروان شدن. chisme
: شایعات بی اساس, شایعات بی پرو پا, دری وری, اراجیف, بد گویی, سخن چینی, شایعات بی اساس دادن, دری وری گفتن یانوشتن, سخن چینی کردن, خبر کشی کردن, ژابیژ, اخگر, جرقه, بارقه, جرقه زدن. chismear
: فضولی کردن, وراجی کردن, گستاخی کردن, فاش وابراز کردن, فضول, شایعات بی اساس, شایعات بی پرو پا, دری وری, اراجیف, بد گویی, سخن چینی, شایعات بی اساس دادن, دری وری گفتن یانوشتن, سخن چینی کردن, خبر کشی کردن. chismes
: شایعات بی اساس, شایعات بی پرو پا, دری وری, اراجیف, بد گویی, سخن چینی, شایعات بی اساس دادن, دری وری گفتن یانوشتن, سخن چینی کردن, خبر کشی کردن. chispa
: ژابیژ, اخگر, جرقه, بارقه, جرقه زدن. chispear
: تلا لوء داشتن, جرقه زدن, چشمک زدن, برق, تلا لو, جرقه, درخشش. chiste
: لطیفه, بذله, شوخی, بذله گویی, خوش طبعی, طعنه, گوشه, کنایه, عمل, کردار, طعنه زدن, تمسخر کردن, استهزاء کردن, ببازی گرفتن, شوخی کردن, مزاح گفتن, شوخی, لطیفه, بذله, شوخی کردن. chistoso
: مضحک, خنده دار, خنده اور, عجیب, بامزه, فکاهی, شوخی امیز, خوش مزه, خنده اور. chivo
: گوساله, نرمه ساق پا, ماهیچه ساق پا, چرم گوساله, تیماج. chivo expiatorio
: بز طلیعه, کسیکه قربانی دیگران شود, کسی را قربانی دیگران کردن. chocar
: دست انداز جاده, ضربت, ضربت حاصله دراثر تکان سخت, برامدگی, تکان سخت (در هواپیماو غیره), تکان ناگهانی, ضربت (توام باتکان) زدن, تصادم کردن, بهم خوردن, خردکردن, درهم شکستن, ریز ریز شدن, سقوط کردن هواپیما, ناخوانده وارد شدن, صدای بلند یا ناگهانی (در اثر شکستن), سقوط, تکان, صدمه, هول, هراس ناگهانی, لطمه, تصادم, تلا طم, ضربت سخت, تشنج سخت, توده, خرمن, توده کردن, خرمن کردن, تکان سخت خوردن, هول وهراس پیدا کردن, ضربت سخت زدن, تکان سخت خوردن, دچار هراس سخت شدن, سراسیمه کردن, از جا پراندن, تکان دادن, رم دادن, رمانیدن, وحشت زده شدن, جهش, پرش, وحشت زدگی, تعجب, شگفت, حیرت, متعجب ساختن, غافلگیر کردن. chochera
: گاراژ, در گاراژگذاردن, پهلو گرفتن در ترعه. chocolate
: شوکولا ت, شوکولا تی, کاکاءو. chof r
: راننده ماشین, شوفر, رانندگی کردن. chofer
: راننده ماشین, شوفر, رانندگی کردن, محرک, راننده. choque
: برخورد, تصادم, تصادم شدید کردن, تصادم, برخورد, خردکردن, درهم شکستن, ریز ریز شدن, سقوط کردن هواپیما, ناخوانده وارد شدن, صدای بلند یا ناگهانی (در اثر شکستن), سقوط, تکان, صدمه, هول, هراس ناگهانی, لطمه, تصادم, تلا طم, ضربت سخت, تشنج سخت, توده, خرمن, توده کردن, خرمن کردن, تکان سخت خوردن, هول وهراس پیدا کردن, ضربت سخت زدن, تکان سخت خوردن, دچار هراس سخت شدن, سراسیمه کردن. chorizo
: سوسیس, سوسیگ, روده محتوی گوشت چرخ شده. chorrear
: ریزش, جریان, فوران, جوش, تراوش, روان شدن, جاری شدن, فواره زدن, جت, کهربای سیاه, سنگ موسی, مهر سیاه, مرمری, فوران,فواره, پرش اب, جریان سریع, دهنه, مانند فواره جاری کردن, بخارج پرتاب کردن, بیرون ریختن (با فشار), پرتاب, پراندن, فواره زدن, دهانه, کوشش ناگهانی وکوتاه, جنبش تند وناگهانی, خروج ناگهانی, فوران, جهش, جوانه زدن, فوران کردن, جهش کردن, اب دزدک, اب پران, فواره کوچک, ادم بیشرم, اسهال, اب را بصورت فواره بیرون دادن, پراندن, تندروان شدن. chorro
: ریزش, جریان, فوران, جوش, تراوش, روان شدن, جاری شدن, فواره زدن, جت, کهربای سیاه, سنگ موسی, مهر سیاه, مرمری, فوران,فواره, پرش اب, جریان سریع, دهنه, مانند فواره جاری کردن, بخارج پرتاب کردن, بیرون ریختن (با فشار), پرتاب, پراندن, فواره زدن, دهانه, لوله, دهانه, شیراب, ناودان, فواره, فوران, جوش, غلیان, پرش, جهش کردن, پریدن, فواره زدن, فوران کردن choza
: کلبه, کاشانه, الونک, درکلبه جا دادن. chubascos
: باد و باران, باران شدید, باران توام با توفان. chucher a
: چیزقشنگ وبی مصرف, اسباب بازی بچه. chuleta
: ریز ریز کردن, بریدن, جدا کردن, شکستن, کتلت. chuletas
: ارواره, دهان, لب ولوچه. chupar
: مکیدن, مک زدن, شیره کسی را کشیدن, مک, مک زنی, شیردوشی. chupar la sangre
: خون امدن از, خون جاری شدن از, خون گرفتن از, خون ریختن, اخاذی کردن. chupas
: مکیدن, مک زدن, شیره کسی را کشیدن, مک, مک زنی, شیردوشی. cicatriz
: جای زخم یا سوختگی, اثر گناه, شکاف, اثر زخم داشتن, اثر زخم گذاشتن.
برگرفته ازسایت قائمیه
برچسبها: فرهنگ لغت اسپانیایی به فارسی, فرهنگ لغت, فرهنگ لغت اسپانیایی, لغات اسپانیایی


